جملات زیبای کتاب ببر سفید | طاقچه
تصویر جلد کتاب ببر سفیدsubscriptionAvailable

کتاب ببر سفید

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۴۵ رأی)
انتشارات: 
نشر روزگار

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Johnny
۱۶
رؤیاهای اغنیا و رؤیاهای فقرا: این دو، هیچ وجه اشتراکی با هم ندارند، اینطور نیست؟ ببینید، فقرا، در تمام طول عمر، این رؤیا را در سر می‌پرورانند که غذای کافی بخورند و شبیه اغنیا شوند. و اغنیا چه رؤیایی به سر دارند؟ کم کردن وزن و شبیه شدن به فقرا.
Johnny
۱۵
یکی از واقعیتهای هندوستان آن است که شما می‌توانید تقریباً هر آنچه را که درباره‌ی این کشور از زبان نخست وزیر می‌شنوید وارونه کنید و آنگاه، حقیقت را درخصوص آن مطلب درخواهید یافت.
Johnny
۱۰
جناب جیابائو. قربان. به اینجا که بیایید، به شما خواهند گفت که همه چیز را، از اینترنت گرفته تا تخم‌مرغ آب پز و سفینه‌های فضایی، ما هندی‌ها اختراع کرده‌ایم و سپس، انگلیسی‌ها، همه را از ما دزدیده‌اند. یاوه می‌گویند. مهم‌ترین چیزی که از این کشور، طی ده هزار سال تاریخ آن، حاصل آمده، قفس مرغ و خروس است.
Johnny
۵
یک ماه پیش از شروع بارندگی‌ها، مردها، نحیف‌تر، سیه‌چرده‌تر و برآشفته‌تر اما با جیبهای پرپول از دانباد، دهلی و کلکته بازمی‌گشتند. زنان چشم به راهشان بودند. پشت در پنهان می‌شدند و به مجرد آنکه مردها پایشان را داخل خانه می‌گذاشتند، همچون گربه‌های وحشی که روی تکه‌ای گوشت می‌جهند، یورش می‌آورند. عرصه، عرصۀ پیکار بود و شیون و فریاد. عموهایم پایداری می‌کردند و موفق می‌شدند که مقداری از پولشان را برای خود نگه دارند، اما پدرم، هر بار، پوست می‌انداخت و لخت می‌شد. کنج اتاق کز می‌کرد و می‌گفت «از شهر جون سالم به دربردم، امّا از دست زنای خونه‌ی خودم نتونستم جون به‌درببرم». زنان، غذای او را بعد از غذای گاومیش می‌دادند.
Johnny
۴
در درگاه خانه‌مان، مهمترین عضو خانواده‌ام را خواهید دید. گاومیش. او، چاقترین عضو خانواده‌ی ما بود و این در مورد هر خانه‌ی دیگری در روستا صدق می‌کرد. در تمام طول روز، زنها مداوماً به او علف تازه می‌خوراندند. تیمار او مشغله‌ی اصلی زندگی‌شان بود.
sumit
۲
روزی برهمن زیرکی که می‌خواست سربه سر بودا بگذارد از او پرسید: «استاد، شما خود را انسان می‌دانید یا الهه؟» بودا تبسمی کرد و گفت: «هیچکدام. من فقط کسی هستم که بیدارشده است، درحالیکه الباقی شما کماکان در خوابید.»
کاربر ۳۵۸۲۱۸۳
۲
روزی برهمن زیرکی که می‌خواست سربه سر بودا بگذارد از او پرسید: «استاد، شما خود را انسان می‌دانید یا الهه؟» بودا تبسمی کرد و گفت: «هیچکدام. من فقط کسی هستم که بیدارشده است، درحالیکه الباقی شما کماکان در خوابید.»
mah_s
۲
بازرس عصایش را به سمت من نشانه رفت. «تو، مرد جوون، وسط این اراذل سفیه، بچه‌ی باهوش و درستکار و بانشاطی هستی. نادرترین حیوون هر جنگل کدومه، موجودی که تو هر نسل فقط یه دونه ازش به دنیا می‌آد؟» فکری کردم و گفتم: «ببر سفید.»
ایران آزاد
۲
در این کشور، مشتی آدم، ۹۹/۹ درصد الباقی مردم را– که با هر مقیاسی، به همان اندازه نیرومند، به همان اندازه مستعد و به همان اندازه باهوش‌اند– به نحوی بارآورده‌اند که در بندگی ابدی زندگی کنند، بندگی‌یی چنان مستحکم که ممکن است کلید آزادی کسی را کف دستش بگذارید و او آن را، با ناسزایی بر لب، به صورتتان پرت کند.
مامان زیبا
۲
روزی برهمن زیرکی که می‌خواست سربه سر بودا بگذارد از او پرسید: «استاد، شما خود را انسان می‌دانید یا الهه؟» بودا تبسمی کرد و گفت: «هیچکدام. من فقط کسی هستم که بیدارشده است، درحالیکه الباقی شما کماکان در خوابید.» من نیز همان پاسخ را به سؤال شما عرض می‌کنم، جناب جیابائو. می‌پرسید: «تو انسانی یا دیو؟» من عرض می‌کنم، هیچیک. من بیدار شده ام، درحالیکه الباقی شما کماکان در خوابید و این، تنها تفاوت میان ما است.
محمدامین سنجری
۲
آنان برده باقی می‌مانند چرا که قادر به دیدن زیبائیهای این جهان نیستند.
فاطمه کشوری ( خاکستری)
۲
چگونه ممکن است که از یک خاک و آب و آفتاب، دو محصول انسانی تا بدین حد متفاوت حاصل آید؟
Sharareh Haghgooei
۱
اقبال، آن شاعربزرگ، چقدر خوب گفته است: به مجرد درک زیبایی های این جهان، دیگرتن به بردگی نخواهید داد. مرده شور ناگزالها و تفنگهایشان را ببرد که از چین می‌آیند. اگر به هر پسربچۀ فقیری، نقاشی کردن را می‌آموختید، روزگارِ دولت اغنیا در هند به پایان می‌رسید.
Mary gholami
۱
فقرا، در تمام طول عمر، این رؤیا را در سر می‌پرورانند که غذای کافی بخورند و شبیه اغنیا شوند. و اغنیا چه رؤیایی به سر دارند؟ کم کردن وزن و شبیه شدن به فقرا.
کتاب خورالدوله
۱
داستان بالیدن من، ماجرای نموّ یک موجود نیم پخته است.
کتاب خورالدوله
۱
خیره نگاهم کرد: «مونّا؟ این که نشد اسم.» او درست می‌گفت: مونّا فقط یعنی "پسر". گفتم: «اسم دیگه‌ای نداریم، آقا.» راست می‌گفتم. هرگز کسی برایم اسم نگذاشته بود. «مادرت برات اسم نذاشته؟» «اون خیلی مریضه، آقا. تو رختخوابش می‌خوابه و خون بالا میاره. وقت نکرده رومون اسم بذاره.» «بابات چی؟» «بابامون ریکشا رونه، آقا. وقت نکرده رومون اسم بذاره.»
کتاب خورالدوله
۱
به راستی، جایی که مردم فراموش می‌کنند روی کودکانشان اسم بگذارند، چگونه جایی است؟
sumit
۱
شما هم چیزی نظیر این در چین دارید؟ تردید دارم، جناب جیابائو. اگر نه، نیازی به حزب کمونیست نمی‌داشتید که به مردم تیراندازی کند و، چنانکه شنیده‌ام، یک پلیس مخفی که شب‌ها داخل خانه‌های مردم بریزد و آنها را به زندان افکند. اینجا در هند، ما دیکتاتوری نداریم. پلیس مخفی هم نداریم. علت آن است که قفس مرغ و خروس داریم.
mah_s
۱
گشت و گذاردرمیان کتابها، حتی کتابهایی که به زبان خارجی اند، حسی به انسان می‌دهد که گویی نوعی الکتریسیته، وز وز کنان به سمت اوجریان می‌یابد.
mah_s
۱
مردم در این کشور، هنوز چشم انتظار آنند که نبرد آزادیبخش شان از جای دیگری بیاید: از جنگلها، از کوهها، از چین، از پاکستان. چنین اتفاقی هرگز رخ نخواهد داد. هر انسانی می‌بایست، خود، بنارس خویش را بنیان نهد.
Afsaneh Habibi
۱
من هرگز مدرسه را به پایان نرساندم. چه کسی اهمیت می‌دهد! من کتابهای بی‌شمار نخوانده‌ام، امّا هر آنچه را از کتاب که به حساب می‌آید، خوانده‌ام
ایران آزاد
۱
خروس‌های درون قفس بوی خون را بالای سر خود حس می‌کنند. اعضاء بدن برادرهایشان را می‌بینند که در اطرافشان پخش و پلا است. می‌دانند که بعدِ این، نوبت خود آنها است. با این وجود طغیان نمی‌کنند. نمی‌کوشند که از قفس بیرون آیند. این، درست همان معامله‌ای است که در این کشور با انسانها می‌کنند.
ایران آزاد
۱
قفس عظیم مرغ و خروس هندوستان. شما هم چیزی نظیر این در چین دارید؟ تردید دارم، جناب جیابائو. اگر نه، نیازی به حزب کمونیست نمی‌داشتید که به مردم تیراندازی کند و، چنانکه شنیده‌ام، یک پلیس مخفی که شب‌ها داخل خانه‌های مردم بریزد و آنها را به زندان افکند. اینجا در هند، ما دیکتاتوری نداریم. پلیس مخفی هم نداریم. علت آن است که قفس مرغ و خروس داریم
الهه
۱
تب انتخابات دوباره بالا گرفته بود. این سه بیماری شایع‌ترین بیماریها در این کشورند، قربان: حصبه، وبا و تب انتخابات. این آخری از همه بدتر است. مردم را به حرف زدن و حرف زدن در باب اموری وا می‌دارد که هیچ نقشی در آنها ندارند.
الهه
۱
می‌دانند که بعدِ این، نوبت خود آنها است. با این وجود طغیان نمی‌کنند. نمی‌کوشند که از قفس بیرون آیند. این، درست همان معامله‌ای است که در این کشور با انسانها می‌کنند.
Morteza.Mkh
۱
زندگینامه‌ی مردمان بی‌چیز روی بدنشان نوشته شده است، با قلم نوک تیز
Morteza.Mkh
۱
بنابراین، اگر راننده‌تان سرگرم تورق "هفته نامه‌ی جنایت" است، راحت باشید. هیچ خطری تهدیدتان نمی‌کند. درست برعکس. هنگامی باید شلوار خود را خیس کنید جناب جیابائو، که راننده‌تان شروع به مطالعه درباره‌ی گاندی و بودا کند.
مامان زیبا
۱
از آن‌که در کثافت فرورفته است، نمی‌توان انتظار بوی مطبوع داشت.
فاطمه کشوری ( خاکستری)
۱
ثروتمندان انتظار دارند که با سگهایشان همچون انسان رفتار شود. توقع دارند که سگهایشان تیمار شوند و به پیاده‌روی برده شوند و نوازش شوند و حتی شسته شوند!
مهسا نوری
۱
یک انقلاب هندی؟ خیر، قربان. چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد. مردم در این کشور، هنوز چشم انتظار آنند که نبرد آزادیبخش شان از جای دیگری بیاید: از جنگلها، از کوهها، از چین، از پاکستان. چنین اتفاقی هرگز رخ نخواهد داد. هر انسانی می‌بایست، خود، بنارس خویش را بنیان نهد.