هرچند مطمئن نیستم که به این طریق عدالت اجرا میشد یا نه اما میدانم که قاتل تا ابد ملعون است. مهم نیست قاتل چقدر زرنگ است و تاکی میتواند بگریزد، مهم این است که نمیتواند خونی که بر دستانش ریخته را پاک کند و تا زمانی که با حضرت عزرائیل ملاقات کند، نمیتواند شانهاش را در زیر سنگینی این کار راست کند. شاید بتواند پلیس ها، مدعیان و حتی خودش را هم میتواند فریب دهد، میتواند دیگران را متهم کند، به دنبال احتمالات محال برود، برای کسانی که از بیرون می نگرند جالب خواهد بود، اما همه این کارها بیهوده است. کفاره جنایتی که مرتکب شده ایم مانند نشانی است که با میلهای آهنی بر پیشانی مان حک شده است. مانند مرگ حتمیاست. شاید آن لکه عدالت خودش را حالا نشان ندهد اما دیر یا زود معلوم خواهد شد. شاید این انداختن تقصیر بر گردن دیگران، بیان دروغ ها، تلاش برای فرار کردن برای مدتی این کار را به تعویق بیندازد اما امکان ندارد آن را از بین ببرد.