جملات زیبای کتاب راز درخت های سوخته | طاقچه
تصویر جلد کتاب راز درخت های سوخته

بریده‌هایی از کتاب راز درخت های سوخته

امتیاز
۳.۵از ۱۷ رأی
۳٫۵
(۱۷)
من اگه توان جنگ داشتم حال‌وروزم این نبود.
Gloria
ـ جریان سووشون رو می‌دونی، همون سوگ سیاوش؟ با مکث سرش را تکان داد. ـ می‌گن وقتی گلوی سیاوش رو می‌برن، از جایی که خونش روی خاک ریخته، لالهٔ واژگون سبز شده... بهش گل اشک سیاوشم می‌گن... چون سربه‌زیر و آروم، از غم سیاوش، اشک می‌ریزه...
نارسیس
ـ تا حالا خمیر پیتزا درست کردی؟ از سوال بی‌ربطم، حرکاتش لحظه‌ای دچار ایست شد و متعجب نگاهم کرد. گفتم: ـ می‌دونی خب واسه این‌که خوب پف کنه باید کمِ کم نیم ساعت درست و حسابی ورزش بدی... هرچی زورت بیشتر باشه نتیجه‌ش بهتره... بعد مثلاً من که زورم زیاد نیست، تصور می‌کنم خمیر بیچاره همون آدمیه که می‌خوام سر به تنش نباشه، همچین یقه‌ش رو می‌گیرم و می‌کوبم تو سر و صورتش که جیگرم حال می‌آد... حتی چند بار تا شکستگی دماغ و خونریزی داخلی و در نهایت مرگ طرف هم پیش رفتم.
نارسیس
آدم شاید ذره‌ذره پر می‌شد؛ اما یک‌دفعه سرمی‌رفت.
نارسیس
ـ تا حالا صدای سکوتت رو شنیدی؟ یه جوریه که گوش آدم کر می‌شه از بلندیش. مثل جیغ بنفش!
نارسیس
روح آدم مگر چقدر کشش داشت که هی بکِشی، هی درد و زجر داخلش بریزی، هی بیشتر از ظرفیت پُرش کنی و جر نخورد!
نارسیس
خاطره جسم نبود که با سوزاندن ظرفش نابود شود. ظرف می‌سوخت و خاطره یاغی‌تر از قبل می‌تاخت و خودش را به وارثان گذشته می‌رساند.
نارسیس
قطره‌ای تنها، درست شبیه تنهایی خودش از چشم چپش بیرون افتاد. نگاهش یتیم شده بود.
نارسیس
خوب‌نبودن حالش آن‌قدر با خوب‌نبودن‌هایی که من تجربه کرده بودم، فرق داشت که اگر می‌خواستم هم نمی‌توانستم درکش کنم. حتی درد هم پیش عارف کم می‌آورد...
نارسیس
تمام حواسم را روی بند بی‌قراری عارف پهن کرده بودم. بی‌لمس‌کردن، سرمای تنش را حس می‌کردم. مثل سرمای نگاهش. نگاهش می‌گشت روی در و دیوار باغ، روی کوچهٔ باریک و خاکی، روی آسمانی که به غروب نزدیک می‌شد و... آرام و قرار نمی‌گرفت.
نارسیس

حجم

۵۹۳٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۵۶۸ صفحه

حجم

۵۹۳٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۵۶۸ صفحه

قیمت:
۱۳۷,۰۰۰
۶۸,۵۰۰
۵۰%
تومان