جملات زیبای کتاب دره رویاهای سرگردان | طاقچه
تصویر جلد کتاب دره رویاهای سرگردان

بریده‌هایی از کتاب دره رویاهای سرگردان

نویسنده:مائده فلاح
امتیاز
۳.۲از ۵۵ رأی
۳٫۲
(۵۵)
من پشت پنجره می‌نشستم و حس می‌کردم که امروز ابرها، درخت‌ها و قله غمگین و کدر شده‌اند و یادم می‌رفت که آن بیرون همه چیز سر جای خودش است و تنها دلگیر و غمگین، منم!
seyfi
برای من این دست رفتارهای سحر از ضعف می‌آمد، نه قدرت! به بازی گرفتن احساس و عاطفه برای پیشبرد هدفی غیرعاطفی، ظلمی بود که ما در حق مردان می‌کردیم و این از چشم پنهان مانده بود.
گوهر نظری