
بریدههایی از کتاب آثار هنری کجا دست ما را می گیرند؟
۵٫۰
(۳)
تقدیم به مادرِ نازنینم، نازیلا
معین کاظمی فر
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
آثار هنری مانند چتر نجاتی در لحظاتِ بحرانیِ زندگی باز میشوند و فرد را از سقوط نجات میدهند.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
نتیجه آن میشود که ما نهتنها غمگینیم، بلکه از اینکه گویی ما تنها فردِ غمگین هستیم، دچارِ غمِ مضاعفیم؛ زیرا معمولاً کسی حاضر نیست تأیید کند که افسردگی، اساساً امری عادی و همهگیر در بین انسانها است.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
دلمردگی، اندوه و نومیدی، بخشهای عمدهای از وضعیتِ انسانی هستند.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
وقتی ما احساس اضطراب یا اندوه میکنیم، گاهی افرادِ مهربان تلاش میکنند که با اشاره به برخی حقایق و اندیشهها ما را آرام کنند؛ آنها در واقع تلاش میکنند بر تفکرِ ما اثر بگذارند و از طریقِ استدلالهای دقیق از فشارِ عصبی ما بکاهند. اما همچنان که در مورد سربروس دیدیم، گاهی مؤثرترین راه برای کنارآمدن با اندوه، شاید این باشد که خیلی راحت برایمان موسیقی پخش کنند.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
دوباتن بهخاطرِ نقدهایش به روانشناسی مثبتنگر و مثبتاندیشیِ کاذب، همچنین مخالفت با مطالبِ انگیزشیِ زرد، مشهور است. او معتقد است که این رویکردها، سطحی و گمراهکنندهاند و توانایی درکِ پیچیدگیها و چالشهای واقعی زندگی را ندارند و در نهایت منجر به سرخوردگیها و یأسهای عمیقتر میشوند. در عوض، دوباتن، آموزههای فلسفهٔ رواقی را پیش میکشد که بر پذیرشِ واقعیتهای سختِ زندگی با وقار و متانت تأکید دارند.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
ما به طرز عجیبی تحت فشاریم تا همیشه، خنده بر لب داشته باشیم حالا یا به این دلیل که مخاطبمان را شوکه نکنیم یا اینکه دشمنشاد نشویم و یا صرفاً برای اینکه نمیخواهیم باعثِ بدحال شدن اطرافیانِ آسیبپذیرمان شویم.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
تا از کرختی رها شویم و در زمینههایی که برای مدت زیادی بهاشتباه پافشاری کردهایم، فرصتِ روانپالایی ایجاد کند.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
در گزین گویههای طعنه دار شوپنهاور در کتاب جهان بهمثابه اراده و بازنمون (۱۸۱۸) آمده است: «تنها یک تصورِ نادرستِ مادرزاد وجود دارد... اینکه ما به وجود آمدهایم تا شاد باشیم... [تنها] خردمندان هستند که میدانند بهتر بود هرگز به دنیا نمیآمدیم.»
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
در اینگونه دیدگاهها، اعترافی وجود دارد مبنی بر اینکه ما موجوداتی ذاتاً ناقصیم: موجوداتی ناتوان در کسبِ شادیِ پایدار، درگیرِ امیال جنسیِ آزاردهنده، جاهطلب، آسیبپذیر در مقابل حوادثِ وحشتناک و آهسته و پیوسته در حال مردن.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
وقتی ما احساس اضطراب یا اندوه میکنیم، گاهی افرادِ مهربان تلاش میکنند که با اشاره به برخی حقایق و اندیشهها ما را آرام کنند؛ آنها در واقع تلاش میکنند بر تفکرِ ما اثر بگذارند و از طریقِ استدلالهای دقیق از فشارِ عصبی ما بکاهند. اما همچنان که در مورد سربروس دیدیم، گاهی مؤثرترین راه برای کنارآمدن با اندوه، شاید این باشد که خیلی راحت برایمان موسیقی پخش کنند.
برای نمونه با شنیدن قطعهٔ آوِ ماریا (۱۸۲۵) از شوبرت احساس میکنیم که در آغوشِ سخاوتمند و نرم قرار گرفتهایم و خطرِ هیچ انتقاد و سرزنشی تهدیدمان نمیکند، بلکه تنها، ژرفای بیانتهایِ درک و شفقت نسبت به مصائب ما وجود دارد. این قطعه، ما را بالا میبرد و به نرمی حواس ما را از چیزهایی که احساساتمان را جریحهدار کردهاند، پرت میکند؛ همان کاری که احتمالاً والدین، با یک کودکِ آزردهخاطر میکنند.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
شما ممکن است وقتی در اتومبیل نشستهاید یا در فرودگاه پرسه میزنید یا در جلسهای سخت شرکت میکنید یا هنگامی که باز هم مجبورید بهتنهایی شام بخورید و یا در مرحلهای دشوار از یک رابطه قرار گرفتهاید، خود را از نظرِ جسمانی تنها احساس کنید، اما از نظرِ روانشناختی لزوماً تنها نیستید. افرادی ارزشمند از قبیلهٔ خیالی شما، یعنی هنرمندان -نسخهٔ مدرن فرشتگان و قدیسان- میتوانند با شما باشند. دیدگاهِ آنها، عاداتِ ذهنیشان، نگاهِ خاصشان به مسائل، در ذهن شما میچرخد؛ گویی واقعاً حضور دارند؛ بنابراین ما این امکان را داریم که با فشارهای طاقتفرسای زندگی نه فقط با اتکا به منابع محدود خود، بلکه متکی به خردِ انباشتهٔ مهربانترین و باهوشترین افراد همهٔ اعصار، مواجه شویم.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
باتوجهبه حضور پررنگِ اندوه در زندگیهای ما، یکی از ارجمندترین مهارتهای عاطفی که میتوانیم کسب کنیم این است که بیاموزیم چگونه به آثارِ هنریِ پیرامونمان متوسل شویم تا هراس و حسِ آزردگیمان را به منبعِ تسلا و پرورش تبدیل کنند.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
یکی از عواملی که موجب میشود ما تا این اندازه از شکست بترسیم این است که از خود میپرسیم که بعد از شکستخوردن، دیگران چگونه ما را تجسم میکنند. موضوع فقط این نیست که در کاری ناکام میشویم؛ بلکه مسئلهٔ بزرگتر، این است که «بازنده» نامیده میشویم و این توصیف، بارِ اضافه و از جهاتی وحشتناکتر به تصویرِ ما در ذهنِ دیگران میافزاید؛ تصویرِ فردی مسخره و حقیر.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
اینکه در آثار هنری به طور مکرر در معرضِ چنین نگرشی که مبتنی بر مهر و همدلی است قرار گیریم یک تأثیر مهم دارد: این نحوهٔ نگرش نهایتاً نگاهی میشود که ما میتوانیم با آن، داستان خود را بگوییم. ما نیز همانندِ شخصیتهای این داستانها، موجوداتی عاجز، خطاکار و آشفته هستیم که گاه بهسویِ سقوط گام برمیداریم؛ بنابراین بسیار حیاتی است که ما در ذهن خود، نگرشی نسبت به اعمال خود داشته باشیم که صرفاً بازتابدهندهٔ نگاهِ سرزنشگرانهٔ محافل عمومی نباشد؛ بلکه نگرشی باشد متأثر از نگرشی که سوفوکل، شکسپیر و فلوبر به شخصیتهای تراژدیهای خود داشتند.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
با شنیدن قطعهٔ آوِ ماریا (۱۸۲۵) از شوبرت احساس میکنیم که در آغوشِ سخاوتمند و نرم قرار گرفتهایم و خطرِ هیچ انتقاد و سرزنشی تهدیدمان نمیکند، بلکه تنها، ژرفای بیانتهایِ درک و شفقت نسبت به مصائب ما وجود دارد. این قطعه، ما را بالا میبرد و به نرمی حواس ما را از چیزهایی که احساساتمان را جریحهدار کردهاند، پرت میکند؛ همان کاری که احتمالاً والدین، با یک کودکِ آزردهخاطر میکنند.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
قطعهٔ تسلیم نشو (۱۹۸۶) از پیتر گابریل نیز کاربردی مشابه از نظر کارکردِ التیامبخشِ موسیقی دارد. این قطعه، برای مواقعی در نظر گرفته شده که ما مأیوس شدهایم، همهٔ اعتمادبهنفس خود را از دست دادهایم و ارادهٔ تحمیل شده از جانبِ جهانِ اطراف، ما را خُرد کرده است. راهبرد در نظر گرفته شده در این قطعه این است: همانند یک مادرِ خیالی، دلسوز و مشفق باش: اول درد ناشی از شکست را تصدیق کن و سپس مهربانانه، قوتِ قلب بده. این قطعه نمیگوید اهدافِ ما حتماً به نتیجه میرسند، بلکه میگوید اگر اهدافِ ما به نتیجه نرسیدند، باز هم از ارزشِ انسانیِ ما کم نمیشود. این قطعه، چیزی در خود دارد که ما در چنین مواقعی فاقد آن میشویم: شفقت و ایمان.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
همهٔ ما در یادسپاریِ اینکه اجزای سازندهٔ خوشبختیِ ما واقعاً چه چیزهایی هستند، بسیار ضعیف عمل میکنیم. تقریباً همهٔ چیزهای آسانیاب، برایمان بیارزش است و نسبت به هر چیزِ رایگان یعنی آنچه پولی برایش نمیپردازیم عمیقاً ناسپاس هستیم؛
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
قابلیتِ هنر در آن است که تحسینِ ما را نسبت به جذابیت و وقارِ زندگیِ روزمره که بسیار واقعی است اما بهراحتی فراموش میشود برانگیزد؛ و در این زمینه میتواند به طرز مؤثری ما را با نقصهایِ اجتنابناپذیرِ هستی آشتی دهد، نقصهایی چون شغلمان که بههیچوجه چیزی نیست که میتوانست باشد اما درعینحال، لحظاتِ بسیار خوب نیز دارد، رابطهای که مطمئناً آرمانی نیست اما چیزهای زیادی دارد که چندان نمایشی نیست اما بسیار دلپذیر است.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
ما به آثار هنری در محیطِ اطراف خود نیاز داریم؛ زیرا در حفظِ تعادل و پختگیِ خود بسیار ضعیف هستیم. بهترین درسها دائماً از یاد ما میروند. باید آهنگها، فیلمها، کتابهای تاریخی، نمایشنامهها و تصاویرِ درخور و شایسته دائماً در دسترسمان باشند تا مقهورِ خشم و خطا نشویم. هنر، داروخانهای برای سلامتِ احساسات ما است، انباری که بهترین دستاوردهای خرد و شفقت بشری در ظرفهایش نگهداری میشوند و با یاری آنها است که بختِ عبور از لحظاتِ اجتنابناپذیرِ شکنندگی و حماقت را داریم.
کاربر ۲۸۶۳۶۰۷
حجم
۱٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۹۱ صفحه
حجم
۱٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۹۱ صفحه
قیمت:
۱۲۵,۰۰۰
تومان