- برای چمران هیچ کاری نشدنی نبود، حتی مرگ. من معتقدم اگر خودش نمیخواست برود، همین الآن اینجا و در همین ماشین نشسته بود و داشت تو را نصیحت میکرد.
- نمیفهمم چه میگویی.
- نمیفهمی، چون او را ندیدهای. کافی بود احساس کند جایی نیاز به انجام کاری وجود دارد، یا آدمش را پیدا میکرد یا خودش آستین بالا میزد و مرد آن کار میشد.