
بریدههایی از کتاب بیست و ۲
۴٫۰
(۶)
چمران اما و اگر نداشت. کارش را انجام میداد و سرش را پایین میانداخت و به خدا میگفت من کارم را انجام دادم، حالا دیگر هرچه خودت بخواهی.
نگارخاتون
«در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن/ شرط اول قدم آن است که مجنون باشی».
نگارخاتون
اعتقاد من بر این است که فقط انسانهای ضعیف بهاندازهٔ امکاناتی که دارند کار و تلاش میکنند.
نگارخاتون
«ما فقط مأموریم، مأمور دلزدن به دریا. مهم نیست دریا در چه جهتی ما را به حرکت دربیاورد.»
نگارخاتون
سید علی که به آشفتگی امید پی برده بود، گفت: «مثل چمران سرت را زیر بینداز و همهچیز را به خدایت بسپار.»
نگارخاتون
به قول حاج قاسم، همیشه وقت برای جبران هست.
نگارخاتون
- برای چمران هیچ کاری نشدنی نبود، حتی مرگ. من معتقدم اگر خودش نمیخواست برود، همین الآن اینجا و در همین ماشین نشسته بود و داشت تو را نصیحت میکرد.
- نمیفهمم چه میگویی.
- نمیفهمی، چون او را ندیدهای. کافی بود احساس کند جایی نیاز به انجام کاری وجود دارد، یا آدمش را پیدا میکرد یا خودش آستین بالا میزد و مرد آن کار میشد.
نگارخاتون
امداوود. قیمتت چقدر است؟
- من بندهٔ حسینم. اگر میتوانی، قیمتش را بده تا او را رها کنم و بندهٔ تو شوم.
دلش لرزید. دوباره یاد مامان مریمش افتاد. لابد هنوز هم آرزوی کربلا را در سر داشت. خودش هم یاد حسین (ع) افتاد.
نگارخاتون
- ببخشید که این را میپرسم، آقای امید. چرا اینقدر چای میخورید؟
- چون سیگار نمیکشم.
نگارخاتون
آدمیزاد تا مجبور نشود، به هیچچیز عادت نمیکند. همهٔ ما وقتی چارهای پیدا نمیکنیم، آخرین راهحلمان میشود عادتکردن.
نگارخاتون
به قول حاج قاسم، همیشه وقت برای جبران هست.
mahnazmirzaei
چمران همهچیز را همان روز اول به من گفت.
- میخواهی بگویی این روزها را میدید؟
- نهتنها این روزها، کل تاریخ را در یک دقیقه مرور میکرد.
mahnazmirzaei
«به نظر من فیلمها بازنمایی زندگی واقعی نیستند، بلکه خود زندگیاند.»
mahnazmirzaei
«سختترین مسئلهها با سادهترین و پیشپاافتادهترین روشها حل میشوند.»
mahnazmirzaei
راست میگویی سید. ما واقعاً اهل صبریم. یک عمر است تا پای جان ایستادهایم، اما چه به دست آوردهایم جز اینکه پارههای تنمان را یکییکی و بهنوبت به آغوش خاک سپردهایم و با اشک برایشان لالایی خواندهایم تا بلکه آرام بگیرند و خوابشان ببرد؟
mahnazmirzaei
هروقت فشار کاری و استرس و اضطرابش سر به فلک میکشید، با شوخیکردن و تکهانداختن، حال روحی خودش و دیگران را عوض میکرد.
mahnazmirzaei
هرکس نداند، من و تو میدانیم که حاج قاسم هیچوقت بر سر جان نیروهایش قمار نمیکند
mahnazmirzaei
چرا اینقدر چای میخورید؟
- چون سیگار نمیکشم.
نگارخاتون
- من فقط به یک دلیل سیگار نمیکشم، چون همسرم دوست ندارد شوهرش سیگاری باشد
نگارخاتون
ولی به قول حاج قاسم، زمین گرد است و یک روزی هم نوبت شادیهای ما فرامیرسد.
نگارخاتون
«من امید را دو بار دیدهام، حاج قاسم را یک بار. یک بار هم حاج حسن طهرانیمقدم را دیدم. همین چهار مرتبه برایم کافی بود تا بفهمم مرکز دنیا کجاست. راستی، تو میدانی مرکز دنیا کجاست؟»
- به قول خودت، چه فرقی دارد؟
- اتفاقاً اینیکی خیلی فرق دارد. برای من مرکز دنیا گریهٔ یک دختربچهٔ سهسالهٔ یتیم است که دارد دنبال پدر و مادرش میگردد. برای همین است که میتوانم با هر آشغالی که به دستم میرسد، تمام تلاشم را بکنم تا کمتر گریه کند.
نگارخاتون
همهچیز در سینما معلوم میشود. به قول یکی از اساتید، سینما آدم را لو میدهد.
mahnazmirzaei
همیشه رویدادهای بزرگ و تاریخی فقط نیاز به یک جرقهٔ کوچک دارند تا بتوانند خودشان را پیدا کنند. ما انسانها هم همینطوریم، آقای سعید. گاهی فقط یک جرقهٔ ناچیز میتواند تکانمان بدهد و از اینرو به آنرویمان کند.
mahnazmirzaei
«باورت شده میروی که برنگردی؟»
- کاش همینطور باشد!
mahnazmirzaei
شاخهٔ عنکبوت حتی بین بعضی از رزمندگان حزبالله و خانوادههای آنها نیز نفوذ کرده بود
mahnazmirzaei
هر حکومتی که رو به زوال رفته و در نهایت جامِ زهرِ شکست را در برابر دشمنانش نوش جان کرده، بهطور قطع رسانهٔ ضعیفی داشته
mahnazmirzaei
من چمران اصلی را وقتی در ماشینم مینشست، به حرف میآوردم. تو که نسخهٔ تقلبی او هستی، جای خود داری، آقای امید!
mahnazmirzaei
چمران اما و اگر نداشت. کارش را انجام میداد و سرش را پایین میانداخت و به خدا میگفت من کارم را انجام دادم، حالا دیگر هرچه خودت بخواهی.
mahnazmirzaei
سید علی که به آشفتگی امید پی برده بود، گفت: «مثل چمران سرت را زیر بینداز و همهچیز را به خدایت بسپار.»
mahnazmirzaei
خود گفت: هرچه میکشم از همین تنهایی است.
نگارخاتون
حجم
۱۶۶٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۲۰ صفحه
حجم
۱۶۶٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۲۰ صفحه
قیمت:
۱۰۵,۰۰۰
تومان