
کتاب بیست و ۲
پدیدآورندگان:
هاشم نصیریانتشارات:
انتشارات کتابستان معرفت٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
فجر
۱۸
چمران اما و اگر نداشت. کارش را انجام میداد و سرش را پایین میانداخت و به خدا میگفت من کارم را انجام دادم، حالا دیگر هرچه خودت بخواهی.
فجر
۱۳
اعتقاد من بر این است که فقط انسانهای ضعیف بهاندازهٔ امکاناتی که دارند کار و تلاش میکنند.
فجر
۹
«در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن/ شرط اول قدم آن است که مجنون باشی».
فجر
۶
به قول حاج قاسم، همیشه وقت برای جبران هست.
فجر
۶
- ببخشید که این را میپرسم، آقای امید. چرا اینقدر چای میخورید؟
- چون سیگار نمیکشم.
فجر
۵
«ما فقط مأموریم، مأمور دلزدن به دریا. مهم نیست دریا در چه جهتی ما را به حرکت دربیاورد.»
فجر
۴
سید علی که به آشفتگی امید پی برده بود، گفت: «مثل چمران سرت را زیر بینداز و همهچیز را به خدایت بسپار.»
فجر
۴
امداوود. قیمتت چقدر است؟
- من بندهٔ حسینم. اگر میتوانی، قیمتش را بده تا او را رها کنم و بندهٔ تو شوم.
دلش لرزید. دوباره یاد مامان مریمش افتاد. لابد هنوز هم آرزوی کربلا را در سر داشت. خودش هم یاد حسین (ع) افتاد.
فجر
۴
آدمیزاد تا مجبور نشود، به هیچچیز عادت نمیکند. همهٔ ما وقتی چارهای پیدا نمیکنیم، آخرین راهحلمان میشود عادتکردن.
فجر
۳
- برای چمران هیچ کاری نشدنی نبود، حتی مرگ. من معتقدم اگر خودش نمیخواست برود، همین الآن اینجا و در همین ماشین نشسته بود و داشت تو را نصیحت میکرد.
- نمیفهمم چه میگویی.
- نمیفهمی، چون او را ندیدهای. کافی بود احساس کند جایی نیاز به انجام کاری وجود دارد، یا آدمش را پیدا میکرد یا خودش آستین بالا میزد و مرد آن کار میشد.
mahnazmirzaei
۳
به قول حاج قاسم، همیشه وقت برای جبران هست.
mahnazmirzaei
۳
چمران همهچیز را همان روز اول به من گفت.
- میخواهی بگویی این روزها را میدید؟
- نهتنها این روزها، کل تاریخ را در یک دقیقه مرور میکرد.
mahnazmirzaei
۳
«به نظر من فیلمها بازنمایی زندگی واقعی نیستند، بلکه خود زندگیاند.»
mahnazmirzaei
۳
«سختترین مسئلهها با سادهترین و پیشپاافتادهترین روشها حل میشوند.»
mahnazmirzaei
۳
راست میگویی سید. ما واقعاً اهل صبریم. یک عمر است تا پای جان ایستادهایم، اما چه به دست آوردهایم جز اینکه پارههای تنمان را یکییکی و بهنوبت به آغوش خاک سپردهایم و با اشک برایشان لالایی خواندهایم تا بلکه آرام بگیرند و خوابشان ببرد؟
mahnazmirzaei
۳
هروقت فشار کاری و استرس و اضطرابش سر به فلک میکشید، با شوخیکردن و تکهانداختن، حال روحی خودش و دیگران را عوض میکرد.
mahnazmirzaei
۳
هرکس نداند، من و تو میدانیم که حاج قاسم هیچوقت بر سر جان نیروهایش قمار نمیکند
فجر
۲
- من فقط به یک دلیل سیگار نمیکشم، چون همسرم دوست ندارد شوهرش سیگاری باشد
فجر
۲
«من امید را دو بار دیدهام، حاج قاسم را یک بار. یک بار هم حاج حسن طهرانیمقدم را دیدم. همین چهار مرتبه برایم کافی بود تا بفهمم مرکز دنیا کجاست. راستی، تو میدانی مرکز دنیا کجاست؟»
- به قول خودت، چه فرقی دارد؟
- اتفاقاً اینیکی خیلی فرق دارد. برای من مرکز دنیا گریهٔ یک دختربچهٔ سهسالهٔ یتیم است که دارد دنبال پدر و مادرش میگردد. برای همین است که میتوانم با هر آشغالی که به دستم میرسد، تمام تلاشم را بکنم تا کمتر گریه کند.
mahnazmirzaei
۲
همهچیز در سینما معلوم میشود. به قول یکی از اساتید، سینما آدم را لو میدهد.
mahnazmirzaei
۲
هر حکومتی که رو به زوال رفته و در نهایت جامِ زهرِ شکست را در برابر دشمنانش نوش جان کرده، بهطور قطع رسانهٔ ضعیفی داشته
mahnazmirzaei
۲
من چمران اصلی را وقتی در ماشینم مینشست، به حرف میآوردم. تو که نسخهٔ تقلبی او هستی، جای خود داری، آقای امید!
mahnazmirzaei
۲
چمران اما و اگر نداشت. کارش را انجام میداد و سرش را پایین میانداخت و به خدا میگفت من کارم را انجام دادم، حالا دیگر هرچه خودت بخواهی.
فجر
۱
خود گفت: هرچه میکشم از همین تنهایی است.
فجر
۱
چرا اینقدر چای میخورید؟
- چون سیگار نمیکشم.
فجر
۱
ولی به قول حاج قاسم، زمین گرد است و یک روزی هم نوبت شادیهای ما فرامیرسد.
فجر
۱
جنگ فقط گوشت جلوی تانک نمیخواهد، راوی هم میخواهد. باید کسانی باشند که با دوربین و قلمشان فریاد بزنند و با دوربین و قلم دشمن مبارزه کنند. دنیا پر است از جنگهایی که بهدرستی برای مردم روایت نشدهاند و نتیجهٔ همهشان به همین دلیل وارونه شده. چه پیروزیهایی که به همین دلیل به شکست تبدیل شدهاند.
mahnazmirzaei
۱
همیشه رویدادهای بزرگ و تاریخی فقط نیاز به یک جرقهٔ کوچک دارند تا بتوانند خودشان را پیدا کنند. ما انسانها هم همینطوریم، آقای سعید. گاهی فقط یک جرقهٔ ناچیز میتواند تکانمان بدهد و از اینرو به آنرویمان کند.
mahnazmirzaei
۱
«باورت شده میروی که برنگردی؟»
- کاش همینطور باشد!
mahnazmirzaei
۱
شاخهٔ عنکبوت حتی بین بعضی از رزمندگان حزبالله و خانوادههای آنها نیز نفوذ کرده بود
