همه با من مهربان هستند و ما تا آنجا که میتوانیم بدون شما شاد باشیم، شادیم. ایمی بقیهی صفحه را لازم دارد. برای همین باید حرفهایم را تمام کنم. من یادم نمیرود که هر روز روی گلدانها را بپوشانم و ساعت را کوک کنم و بگذارم هوای خانه عوض شود. لپهی پدر را که همیشه میگوید مال بت است، ببوس. آه به خاطر عشتقان، زود زود بیایید.