جملات زیبا از متن کتاب رویای آدم مضحک | طاقچه
تصویر جلد کتاب رویای آدم مضحکsubscriptionAvailable

کتاب رویای آدم مضحک

۴.۴(از ۱۱۲ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۳۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

اما این زندگی، که شما این‌چنین ستایشش می‌کنید، همان زندگی‌ای بود که می‌خواستم با خودکشی خاموش کنم
fateme
۴۹
در نهایت، این مردم از تلاش‌های بی‌معنی خسته شدند. رنج در چهره‌هایشان پدیدار شد، و گفتند که رنج زیباست، زیرا تنها از دل رنج می‌توان به تفکر رسید. آن‌ها رنج را در ترانه‌هایشان هم ستایش کردند.
Octtave
۳۳
آن‌ها همچون ما در پی فهم زندگی نبودند، زیرا زندگی‌شان از آغاز کامل بود.
صوفیانا
۳۲
می‌بینید، با اینکه دیگر هیچ چیز برایم مهم نبود، هنوز هم درد را حس می‌کردم.
Sobhan
۲۹
به «هیچ» تبدیل شده بودم، به یک «هیچ» مطلق.
Anya
۲۴
مردمانی مغرور و خودخواه پیدا شدند که یا همه‌چیز را می‌خواستند یا هیچ‌چیز.
Octtave
۲۲
و با این حال، همه‌چیز همینقدر ساده است: در یک روز، در یک ساعت—همه‌چیز می‌تواند ناگهان درست شود! نکتهٔ اصلی این است که دیگران را مانند خودتان دوست بدارید، این اصلِ همه‌چیز است، هیچ چیز دیگری لازم نیست؛ و بلافاصله راه درست کردن همه‌چیز پیدا خواهد شد.
کاربر ۹۵۲۲۴۸۹
۱۶
آه، چه جانفرساست دانستن حقیقت، وقتی تنها کسی هستی که از آن آگاه است
sevenfold
۱۶
هر چه بیشتر آموختم، بیشتر دریافتم که مضحکم.
Anya
۱۵
رنج زیباست، زیرا تنها از دل رنج می‌توان به تفکر رسید.
شرارھ
۱۴
سبکسری‌ای عجیب و خیالپردازانه فکر کردم: «آه، پس زندگی پس از مرگ وجود دارد!». اما عمق وجودم چیزی متفاوت می‌گفت: «اگر قرار باشد مطابقِ اراده‌ای ناگزیر و اجباری دوباره باشم و دوباره زندگی کنم، نمی‌خواهم مغلوب و خوار و ذلیل بمانم!»
esmaeil_chanani
۸
من نمی‌خواهم و نمی‌توانم باور کنم که شرارت وضعیت طبیعی انسان‌هاست.
fateme
۸
خواب‌ها نه از منطق، که از میل و آرزو سرچشمه می‌گیرند، نه از ذهن، بلکه از دل.
جانان
۸
خواب؟ خواب دیگر چیست؟ مگر زندگی ما خودش یک خواب نیست؟
nargesi
۸
شاید به این دلیل که اندوهی سهمگین در جانم می‌بالید، اندوهی ناشی از حقیقتی که بسیار بزرگ‌تر از وجود من بود: این باور که همه‌چیز در جهان بی‌اهمیت است.
Octtave
۷
آه، چه جانفرساست دانستن حقیقت، وقتی تنها کسی هستی که از آن آگاه است!
vidarrr
۷
ضعیفان به میل خود تسلیم قدرتمندان می‌شدند، تنها برای این‌که به آن‌ها کمک کنند تا ضعیف‌تر از خودشان را نابود کنند.
esmaeil_chanani
۶
به خودم اطمینان دادم که نمی‌ترسم و از این فکر که نمی‌ترسم، سرمست شدم.
کاربر ۹۵۲۲۴۸۹
۶
در خواب، گاه انسان می‌بیند که از جایی سقوط می‌کند، یا ضربه‌ای می‌خورد، اما معمولاً هیچ دردی حس نمی‌کند، مگر آن‌که در بیداری آسیبی دیده باشد. در رؤیای من نیز دردی نبود، اما گمان کردم که با شلیک گلوله، تمام وجودم به لرزه افتاد، ناگهان همه چیز خاموش شد، و پیرامونم را تاریکی هولناکی فراگرفت. گویی نابینا و گنگ شده بودم
esmaeil_chanani
۵
در نهایت، این مردم از تلاش‌های بی‌معنی خسته شدند. رنج در چهره‌هایشان پدیدار شد، و گفتند که رنج زیباست، زیرا تنها از دل رنج می‌توان به تفکر رسید. آن‌ها رنج را در ترانه‌هایشان هم ستایش کردند
ملیکآ
۵
نهایت، این مردم از تلاش‌های بی‌معنی خسته شدند. رنج در چهره‌هایشان پدیدار شد، و گفتند که رنج زیباست، زیرا تنها از دل رنج می‌توان به تفکر رسید. آن‌ها رنج را در ترانه‌هایشان هم ستایش کردند. در میانشان قدم می‌زدم، دستانم را به هم می‌فشردم و برایشان اشک می‌ریختم، اما شاید آن‌ها را حتی بیشتر از پیش دوست داشتم، بیشتر از زمانی که هنوز رنجی بر چهره‌هایشان ننشسته بود و آن‌قدر معصوم و زیبا بودند. زمین آلوده‌شان را بیش از آن زمان که بهشت بود، دوست داشتم، فقط به این دلیل که اندوه بر آن پدیدار شده بود. آه، من همیشه غم و اندوه را دوست داشته‌ام، اما فقط برای خودم، فقط برای خودم، در حالی که برای آن‌ها اشک می‌ریختم و دلم به حالشان می‌سوخت.
royashian
۵
«من مرده‌ام. کاملاً مرده‌ام.» این حقیقت را به تمامی درک کردم؛ هیچ شکی در آن نبود. نه می‌دیدم و نه می‌توانستم حرکتی کنم، اما هنوز حس می‌کردم و در ذهنم می‌اندیشیدم. عجیب آن‌که، به شیوه‌ای که تنها در خواب‌ها ممکن است، این واقعیت را بی‌هیچ مقاومتی پذیرفتم.
[M]
۵
ادیانی به وجود آمد که نیستی و خودویرانگری را برای رسیدن به آرامش ابدی تبلیغ می‌کردند.
mahsa
۵
من نمی‌توانم بیش از این سرگردان شوم. چون حقیقت را دیده‌ام؛ من آن را دیدم و می‌دانم که انسان‌ها می‌توانند زیبا و خوشبخت باشند، بدون اینکه توانایی زندگی روی زمین را از دست بدهند. من نمی‌خواهم و نمی‌توانم باور کنم که شرارت وضعیت طبیعی انسان‌هاست. اما همه فقط به همین باور من می‌خندند.
esmaeil_chanani
۴
به نظر می‌رسد خواب‌ها نه از منطق، که از میل و آرزو سرچشمه می‌گیرند، نه از ذهن، بلکه از دل. و با این وجود، گاه چه اندیشه‌های پیچیده‌ای در خواب به ذهنم خطور کرده است! و در عین حال، در خواب چیزهایی کاملاً غیرقابل تصور رخ می‌دهند.
esmaeil_chanani
۴
در زمین ما، ما تنها از طریق رنج و درد می‌توانیم حقیقتاً عشق بورزیم! ما قادر به عشق ورزیدن به شیوه‌ای دیگر نیستیم و عشق دیگری نمی‌شناسیم
شقایق
۴
آه، چه جانفرساست دانستن حقیقت، وقتی تنها کسی هستی که از آن آگاه است! اما آن‌ها این را نمی‌فهمند
ملیکآ
۴
گوش کنید: آیا کسی هست که هیچ‌وقت آشفته و سرگردان نشود؟
glitterpath
۴
من آدمِ مُضحکی‌ام. حالا صدایم می‌کنند «دیوانه»، که بنظرم نسبت به آن صفاتی که قبلاً به من می‌چسباندند، یعنی اینکه مضحکم، در نوعِ خودش یکجور پیشرفت به حساب می‌آید. حالا دیگر خشمگین نیستم. دیگر همه‌شان برایم عزیزند، حتی وقتی که به من می‌خندند، به طرزِ عجیبی برایم عزیزتر هم می‌شوند.
کاربر ۱۱۳۹۹۴۷۵
۴
نکتهٔ اصلی این است که دیگران را مانند خودتان دوست بدارید، این اصلِ همه‌چیز است، هیچ چیز دیگری لازم نیست؛ و بلافاصله راه درست کردن همه‌چیز پیدا خواهد شد.
spring in season's world
۴