جملات زیبای کتاب رویای آدم مضحک | طاقچه
تصویر جلد کتاب رویای آدم مضحک

بریده‌هایی از کتاب رویای آدم مضحک

انتشارات:سنجاق
امتیاز
۴.۴از ۶۸ رأی
۴٫۴
(۶۸)
اما این زندگی، که شما این‌چنین ستایشش می‌کنید، همان زندگی‌ای بود که می‌خواستم با خودکشی خاموش کنم
fateme
آن‌ها همچون ما در پی فهم زندگی نبودند، زیرا زندگی‌شان از آغاز کامل بود.
صوفیانا
به «هیچ» تبدیل شده بودم، به یک «هیچ» مطلق.
Anya
در نهایت، این مردم از تلاش‌های بی‌معنی خسته شدند. رنج در چهره‌هایشان پدیدار شد، و گفتند که رنج زیباست، زیرا تنها از دل رنج می‌توان به تفکر رسید. آن‌ها رنج را در ترانه‌هایشان هم ستایش کردند.
Octtave
می‌بینید، با اینکه دیگر هیچ چیز برایم مهم نبود، هنوز هم درد را حس می‌کردم.
Sobhan
مردمانی مغرور و خودخواه پیدا شدند که یا همه‌چیز را می‌خواستند یا هیچ‌چیز.
Octtave
و با این حال، همه‌چیز همینقدر ساده است: در یک روز، در یک ساعت—همه‌چیز می‌تواند ناگهان درست شود! نکتهٔ اصلی این است که دیگران را مانند خودتان دوست بدارید، این اصلِ همه‌چیز است، هیچ چیز دیگری لازم نیست؛ و بلافاصله راه درست کردن همه‌چیز پیدا خواهد شد.
کاربر ۹۵۲۲۴۸۹
هر چه بیشتر آموختم، بیشتر دریافتم که مضحکم.
Anya
رنج زیباست، زیرا تنها از دل رنج می‌توان به تفکر رسید.
شرارھ
آه، چه جانفرساست دانستن حقیقت، وقتی تنها کسی هستی که از آن آگاه است
sevenfold
سبکسری‌ای عجیب و خیالپردازانه فکر کردم: «آه، پس زندگی پس از مرگ وجود دارد!». اما عمق وجودم چیزی متفاوت می‌گفت: «اگر قرار باشد مطابقِ اراده‌ای ناگزیر و اجباری دوباره باشم و دوباره زندگی کنم، نمی‌خواهم مغلوب و خوار و ذلیل بمانم!»
esmaeil_chanani
ضعیفان به میل خود تسلیم قدرتمندان می‌شدند، تنها برای این‌که به آن‌ها کمک کنند تا ضعیف‌تر از خودشان را نابود کنند.
esmaeil_chanani
به خودم اطمینان دادم که نمی‌ترسم و از این فکر که نمی‌ترسم، سرمست شدم.
کاربر ۹۵۲۲۴۸۹
من نمی‌خواهم و نمی‌توانم باور کنم که شرارت وضعیت طبیعی انسان‌هاست.
fateme
آه، چه جانفرساست دانستن حقیقت، وقتی تنها کسی هستی که از آن آگاه است!
vidarrr
خواب‌ها نه از منطق، که از میل و آرزو سرچشمه می‌گیرند، نه از ذهن، بلکه از دل.
جانان
من نمی‌توانم بیش از این سرگردان شوم. چون حقیقت را دیده‌ام؛ من آن را دیدم و می‌دانم که انسان‌ها می‌توانند زیبا و خوشبخت باشند، بدون اینکه توانایی زندگی روی زمین را از دست بدهند. من نمی‌خواهم و نمی‌توانم باور کنم که شرارت وضعیت طبیعی انسان‌هاست. اما همه فقط به همین باور من می‌خندند.
esmaeil_chanani
شاید به این دلیل که اندوهی سهمگین در جانم می‌بالید، اندوهی ناشی از حقیقتی که بسیار بزرگ‌تر از وجود من بود: این باور که همه‌چیز در جهان بی‌اهمیت است.
Octtave
در زمین ما، ما تنها از طریق رنج و درد می‌توانیم حقیقتاً عشق بورزیم! ما قادر به عشق ورزیدن به شیوه‌ای دیگر نیستیم و عشق دیگری نمی‌شناسیم
شیرین
آه، چه جانفرساست دانستن حقیقت، وقتی تنها کسی هستی که از آن آگاه است! اما آن‌ها این را نمی‌فهمند
ملیکآ
در نهایت، این مردم از تلاش‌های بی‌معنی خسته شدند. رنج در چهره‌هایشان پدیدار شد، و گفتند که رنج زیباست، زیرا تنها از دل رنج می‌توان به تفکر رسید. آن‌ها رنج را در ترانه‌هایشان هم ستایش کردند
ملیکآ
گوش کنید: آیا کسی هست که هیچ‌وقت آشفته و سرگردان نشود؟
glitterpath
نهایت، این مردم از تلاش‌های بی‌معنی خسته شدند. رنج در چهره‌هایشان پدیدار شد، و گفتند که رنج زیباست، زیرا تنها از دل رنج می‌توان به تفکر رسید. آن‌ها رنج را در ترانه‌هایشان هم ستایش کردند. در میانشان قدم می‌زدم، دستانم را به هم می‌فشردم و برایشان اشک می‌ریختم، اما شاید آن‌ها را حتی بیشتر از پیش دوست داشتم، بیشتر از زمانی که هنوز رنجی بر چهره‌هایشان ننشسته بود و آن‌قدر معصوم و زیبا بودند. زمین آلوده‌شان را بیش از آن زمان که بهشت بود، دوست داشتم، فقط به این دلیل که اندوه بر آن پدیدار شده بود. آه، من همیشه غم و اندوه را دوست داشته‌ام، اما فقط برای خودم، فقط برای خودم، در حالی که برای آن‌ها اشک می‌ریختم و دلم به حالشان می‌سوخت.
royashian
«من مرده‌ام. کاملاً مرده‌ام.» این حقیقت را به تمامی درک کردم؛ هیچ شکی در آن نبود. نه می‌دیدم و نه می‌توانستم حرکتی کنم، اما هنوز حس می‌کردم و در ذهنم می‌اندیشیدم. عجیب آن‌که، به شیوه‌ای که تنها در خواب‌ها ممکن است، این واقعیت را بی‌هیچ مقاومتی پذیرفتم.
[M]
در خواب، گاه انسان می‌بیند که از جایی سقوط می‌کند، یا ضربه‌ای می‌خورد، اما معمولاً هیچ دردی حس نمی‌کند، مگر آن‌که در بیداری آسیبی دیده باشد. در رؤیای من نیز دردی نبود، اما گمان کردم که با شلیک گلوله، تمام وجودم به لرزه افتاد، ناگهان همه چیز خاموش شد، و پیرامونم را تاریکی هولناکی فراگرفت. گویی نابینا و گنگ شده بودم
esmaeil_chanani
به نظر می‌رسد خواب‌ها نه از منطق، که از میل و آرزو سرچشمه می‌گیرند، نه از ذهن، بلکه از دل. و با این وجود، گاه چه اندیشه‌های پیچیده‌ای در خواب به ذهنم خطور کرده است! و در عین حال، در خواب چیزهایی کاملاً غیرقابل تصور رخ می‌دهند.
esmaeil_chanani
اما اگر این خواب حقیقت را بر من آشکار کرده باشد، واقعاً فرقی می‌کند که خواب بوده یا نه؟ زیرا اگر یک بار حقیقت را دریابید و آن را ببینید، می‌دانید که حقیقت همان است و حقیقتِ دیگری وجود ندارد و نمی‌تواند وجود داشته باشد، چه در خواب باشید و چه در بیداری.
کاربر ۹۵۲۲۴۸۹
به نظر می‌رسید که هنوز انسانم و به «هیچ» تبدیل نشده‌ام،
شرارھ
رنج زیباست، زیرا تنها از دل رنج می‌توان به تفکر رسید.
F.Z
هیچ کاری نمی‌کنم. فقط روزها کتاب می‌خوانم. شب‌ها همینطور می‌نشینم و حتی فکر هم نمی‌کنم؛ گویی افکاری بی‌هدف در ذهنم پرسه می‌زنند و من آن‌ها را رها می‌کنم.
آبـیِ آسمـان

حجم

۲۷٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۵۴ صفحه

حجم

۲۷٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۵۴ صفحه

قیمت:
۱۳,۰۰۰
تومان