دربارهٔ آنچه نمیتوان سخن گفت، باید سکوت کرد.
محمد مهدی حمیدی
برای تصویرسازی این مفهوم از مورچه بولدوگ استرالیایی استفاده میکند - حشرهای که وقتی به دو نیم تقسیم میشود، سر به دم حمله میکند و دم به سر و این خود تخریبی تا زمان مرگ هر دو ادامه مییابد. این بلعیدن خود همچنین در گذر زمان نیز متجلی میشود؛ لحظهٔ حال، پیوسته با لحظهٔ بعدی محو میشود. این ستیز دائمی جهان، بیهدف است. این ستیز بهجایی نمیرسد، همانطور که زمین در فضا بدون مقصد حرکت میکند.
محمد مهدی حمیدی
اگرچه ذهن من در سرم است، اما سرم در ذهن من است
محمد مهدی حمیدی
کسیکه مرا میفهمد، سرانجام آنها را بیمعنا میشناسد
محمد مهدی حمیدی
شوپنهاور معتقد است هر فرد، شخصیتی معقول است و رفتار او در جهانِ مکان-زمان، در اصل، کاملاً قابل پیشبینی خواهد بود، اگر شخصیت و انگیزههای تجربیِ او بهطور کامل شناخته شده باشند.
محمد مهدی حمیدی
شوپنهاور با جلب توجه ما به «سادهترین» شرایط پیشینی تجربه، به بررسی ماهیت زمان میپردازد و تحلیلی ارائه میدهد که پیامدهای گستردهای در سراسر جهان همچون اراده و تصور دارد. او با استدلال از منظر لحظهٔ حال، اظهار میکند گذشته دیگر وجود ندارد و آینده هنوز وجود ندارد. مانند رؤیا، هر دو اکنون غیرواقعیاند. علاوهبر این، از آنجا که حال چیزی جز مرز بین گذشته و آینده نیست -لحظهای بیبُعد از گذار مداوم- هیچ دوامی ندارد. بنابراین، حال نیز غیرواقعی است. در نتیجه، هر آنچه به لحاظ تجربی در برابر ماست -گذشته، حال و آینده- مانند رؤیا، بدون جوهر است. [۴]
^_^ {Code}
هر تصویر ذهنی باید تصویری در ذهن کسی باشد. جهان «تصور» است و هر تصوری مستلزم وجود فاعلی است که آن را در ذهن دارد.
Beginner