جملات زیبای کتاب ناتوان | طاقچه
تصویر جلد کتاب ناتوان

بریده‌هایی از کتاب ناتوان

نویسنده:لورن رابرتس
ویراستار:آمنه بختیاری
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۷از ۴۷ رأی
۳٫۷
(۴۷)
«یه لطفی بهم می‌کنی، دلبر؟» «چی؟» «قول می‌دی اون‌قدری زنده بمونی که از پشت بهم خنجر بزنی؟»
کاربر ۸۵۹۵۹۰۵
دارم روی لبهٔ تیغ راه می‌روم و امید بسته‌ام زخمی نشوم. با آتش بازی می‌کنم و امید دارم نسوزم. شناگر جریان خطرناک آب شده‌ام و آرزو می‌کنم غرق نشوم.
کاربر ۸۵۹۵۹۰۵
تا وقتی به یک جفت چشم آبی اقیانوسی خیره شدم و فهمیدم شاید غرق شدن چیز زیبایی باشد. تا وقتی به یک جفت چشم آبی آتشین خیره شدم و دریافتم شاید سوختن دردی نداشته باشد. تا وقتی به یک جفت چشم آبی آسمانی خیره شدم و فهمیدم شاید سقوط کردن اتفاق آرامش‌بخشی باشد.
کاربر ۸۵۹۵۹۰۵
او همچون شعلهٔ آتش است و من در شُرف سوختن. او اقیانوس است و من در شُرف غرق شدن.
کاربر ۸۵۹۵۹۰۵
هیولاها زاده نمی‌شن بلکه ساخته می‌شن.
Si_14_🌱
او همچون شعلهٔ آتش است و من در شُرف سوختن. او اقیانوس است و من در شُرف غرق شدن.
کاربر ۸۵۹۵۹۰۵
«یادم بنداز وقتی در حال مرگ نیستی، کاری کنم دوباره همین‌طوری بخندی؛ اون‌وقت من به‌اندازهٔ کل دنیا وقت دارم تا بتونم به خاطر بسپرمش.»
کاربر ۸۵۹۵۹۰۵
چشمانش را رویم می‌گرداند و من سرمست نگاهش می‌شوم.
کاربر ۸۵۹۵۹۰۵
هیچ‌وقت به این فکر نکرده بودم که رنگ موردعلاقه‌ام چیست. تابه‌حال مهم به نظر نمی‌رسید. تا وقتی به یک جفت چشم آبی اقیانوسی خیره شدم و فهمیدم شاید غرق شدن چیز زیبایی باشد. تا وقتی به یک جفت چشم آبی آتشین خیره شدم و دریافتم شاید سوختن دردی نداشته باشد. تا وقتی به یک جفت چشم آبی آسمانی خیره شدم و فهمیدم شاید سقوط کردن اتفاق آرامش‌بخشی باشد. قبلاً هیچ‌وقت به رنگ موردعلاقه‌ام فکر نکرده بودم، چون رنگی را ندیده بودم که ارزش این عنوان را داشته باشد. تا حالا. اکنون رنگی هست که ارزش این عنوان را برایم داراست. با صدایی آرام می‌گویم: «آبی.»
raha403
می‌سوزم، می‌جوشم، آتش می‌گیرم؛
Si_14_🌱
او به‌همان‌اندازه که مرا گیج و سردرگم می‌کند، افسونگر هم هست. آن دهان قشنگش یک چیز می‌گوید، اما چشمان اقیانوسی‌اش چیز دیگری. خنجری را از پشتم بیرون می‌کشد و سپس، می‌گوید که یکی دیگر را همان‌جا فروخواهد کرد. او مرا گیج می‌کند، جذاب است و ما از هر جهت برای همدیگر نامناسبیم، اما همین ناسازگاری‌مان ما را به هم جذب می‌کند. او همچون شعلهٔ آتش است و من در شُرف سوختن. او اقیانوس است و من در شُرف غرق شدن.
raha403
«می‌دونستی عاشق وقت‌هایی‌ام که من رو تهدید به قتل می‌کنی؟» «اِ؟ اون‌وقت چرا؟» گوشهٔ لبش کمی بالا می‌رود. «چون هر بار که این حرف رو می‌زنی و بهش عمل نمی‌کنی، فقط ثابت می‌کنی دلت نمی‌خواد من رو بکشی.»
raha403
خنده‌کنان پوفی می‌کند. «تو نمی‌تونی جلوی این زبون ریختن‌های وقیحانه‌ت رو بگیری، نه؟» «ظاهراً وقتی پیش توئم، نه.» «اِ؟ وقتی پیش منی دیگه چی هستی؟ هوم؟» کاری می‌کند که آب دهانم را قورت دهم. مضطربم می‌کند. «احمق.» لبخندش هم‌زمان هم بازیگوش است و هم دلربا. «فقط وقتی پیش منی؟» «فقط برای تو.»
raha403
و به همین دلیل است که او را پس می‌زنم. چون اگر این کار را نکنم، او را به خود نزدیک‌تر خواهم کشید. و اگر چنین کنم، این داستان تنها با فرورفتن خنجری در قلبم پایان می‌یابد. قلبی که وقتی او اطرافم است، کمی بیش‌ازحد تند می‌تپد، کمی بیش‌ازحد راحت می‌شکند و کمی بیش‌ازحد برای او به درد می‌افتد.
raha403
«وای، دلبر، تا وقتی همچنان فکر کنی قشنگم، یه‌ذره هم برام مهم نیست چه‌شکلی شدم.»
ely

حجم

۵۷۵٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۶۳۲ صفحه

حجم

۵۷۵٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۶۳۲ صفحه

قیمت:
۱۶۲,۰۰۰
۱۱۳,۴۰۰
۳۰%
تومان