جملات زیبا از متن کتاب ناتوان | طاقچه
تصویر جلد کتاب ناتوان

کتاب ناتوان

۳.۹(از ۸۷ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۴۳,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
«یه لطفی بهم می‌کنی، دلبر؟» «چی؟» «قول می‌دی اون‌قدری زنده بمونی که از پشت بهم خنجر بزنی؟»
347244
۸۸
هیولاها زاده نمی‌شن بلکه ساخته می‌شن.
Si_14_🌱
۶۸
دارم روی لبهٔ تیغ راه می‌روم و امید بسته‌ام زخمی نشوم. با آتش بازی می‌کنم و امید دارم نسوزم. شناگر جریان خطرناک آب شده‌ام و آرزو می‌کنم غرق نشوم.
347244
۵۶
تا وقتی به یک جفت چشم آبی اقیانوسی خیره شدم و فهمیدم شاید غرق شدن چیز زیبایی باشد. تا وقتی به یک جفت چشم آبی آتشین خیره شدم و دریافتم شاید سوختن دردی نداشته باشد. تا وقتی به یک جفت چشم آبی آسمانی خیره شدم و فهمیدم شاید سقوط کردن اتفاق آرامش‌بخشی باشد.
347244
۴۶
او همچون شعلهٔ آتش است و من در شُرف سوختن. او اقیانوس است و من در شُرف غرق شدن.
347244
۳۵
«یادم بنداز وقتی در حال مرگ نیستی، کاری کنم دوباره همین‌طوری بخندی؛ اون‌وقت من به‌اندازهٔ کل دنیا وقت دارم تا بتونم به خاطر بسپرمش.»
347244
۲۵
هیچ‌وقت به این فکر نکرده بودم که رنگ موردعلاقه‌ام چیست. تابه‌حال مهم به نظر نمی‌رسید. تا وقتی به یک جفت چشم آبی اقیانوسی خیره شدم و فهمیدم شاید غرق شدن چیز زیبایی باشد. تا وقتی به یک جفت چشم آبی آتشین خیره شدم و دریافتم شاید سوختن دردی نداشته باشد. تا وقتی به یک جفت چشم آبی آسمانی خیره شدم و فهمیدم شاید سقوط کردن اتفاق آرامش‌بخشی باشد. قبلاً هیچ‌وقت به رنگ موردعلاقه‌ام فکر نکرده بودم، چون رنگی را ندیده بودم که ارزش این عنوان را داشته باشد. تا حالا. اکنون رنگی هست که ارزش این عنوان را برایم داراست. با صدایی آرام می‌گویم: «آبی.»
raha403
۲۲
چشمانش را رویم می‌گرداند و من سرمست نگاهش می‌شوم.
347244
۱۹
می‌سوزم، می‌جوشم، آتش می‌گیرم؛
Si_14_🌱
۱۸
او همچون شعلهٔ آتش است و من در شُرف سوختن. او اقیانوس است و من در شُرف غرق شدن.
347244
۱۷
او به‌همان‌اندازه که مرا گیج و سردرگم می‌کند، افسونگر هم هست. آن دهان قشنگش یک چیز می‌گوید، اما چشمان اقیانوسی‌اش چیز دیگری. خنجری را از پشتم بیرون می‌کشد و سپس، می‌گوید که یکی دیگر را همان‌جا فروخواهد کرد. او مرا گیج می‌کند، جذاب است و ما از هر جهت برای همدیگر نامناسبیم، اما همین ناسازگاری‌مان ما را به هم جذب می‌کند. او همچون شعلهٔ آتش است و من در شُرف سوختن. او اقیانوس است و من در شُرف غرق شدن.
raha403
۳
«می‌دونستی عاشق وقت‌هایی‌ام که من رو تهدید به قتل می‌کنی؟» «اِ؟ اون‌وقت چرا؟» گوشهٔ لبش کمی بالا می‌رود. «چون هر بار که این حرف رو می‌زنی و بهش عمل نمی‌کنی، فقط ثابت می‌کنی دلت نمی‌خواد من رو بکشی.»
raha403
۳
و به همین دلیل است که او را پس می‌زنم. چون اگر این کار را نکنم، او را به خود نزدیک‌تر خواهم کشید. و اگر چنین کنم، این داستان تنها با فرورفتن خنجری در قلبم پایان می‌یابد. قلبی که وقتی او اطرافم است، کمی بیش‌ازحد تند می‌تپد، کمی بیش‌ازحد راحت می‌شکند و کمی بیش‌ازحد برای او به درد می‌افتد.
raha403
۳
خنده‌کنان پوفی می‌کند. «تو نمی‌تونی جلوی این زبون ریختن‌های وقیحانه‌ت رو بگیری، نه؟» «ظاهراً وقتی پیش توئم، نه.» «اِ؟ وقتی پیش منی دیگه چی هستی؟ هوم؟» کاری می‌کند که آب دهانم را قورت دهم. مضطربم می‌کند. «احمق.» لبخندش هم‌زمان هم بازیگوش است و هم دلربا. «فقط وقتی پیش منی؟» «فقط برای تو.»
raha403
۲
شاید من دزد باشم، اما استراحت و آسودگی چیزی است که زندگی مرتباً ازم می‌دزدد.
Hope
۲
«وای، دلبر، تا وقتی همچنان فکر کنی قشنگم، یه‌ذره هم برام مهم نیست چه‌شکلی شدم.»
ely
۱
من بخش اعظمی از زندگی را تسلیم این واقعیت شده‌ام که هیچ‌چیز واقعی نخواهد بود. هر دوستی‌ای دروغین است و هر محبتی از روی دوزوکلک. ‫احساساتت رو پنهون کن، ترست رو پنهون کن و مهم‌تر از همه، پشت چیزی که در ظاهر برای خودت ساختی پنهون شو. هیچ‌کس نباید بفهمه، پِیدی۱۳. به هیچ‌کس و هیچ‌چیز جز غرایزت اعتماد نکن.
Nirvana
۱