
*sunnǭ
۴۸
«خونه همیشه بیشترین آسیب رو به انسان میزنه.»
*sunnǭ
۳۸
برای دختری که شایستهٔ پایانی خوش بود.
*sunnǭ
۳۰
«فقط بهاینخاطر که من عشقورزیدن رو بیشتر دوست دارم، به این معنا نیست که جنگجویان رو تحسین نمیکنم.»
*sunnǭ
۲۸
بین شکنندهبودن و با لطافت رفتارکردن تفاوت زیادی وجود داره
*sunnǭ
۲۴
من هرگز متعلق به شخص دیگری نبودم، و اصلاً نمیدانم چطور باید این کار را بکنم.
*sunnǭ
۲۳
تردید یعنی من آنقدری به این مسئله اهمیت میدهم که به نحوهٔ رفتارم با او فکر کنم.
*sunnǭ
۲۲
برای دختری چنان فروزان که خورشید در قیاس با او رنگپریده به نظر میرسد.
s
۱۹
به لبخندش خیره شدهام و میپرسم: «برای منه؟»
زمزمه میکند: «تمام لبخندهام.»
*sunnǭ
۱۷
چه حقیقت وحشتناکی، اینکه اعتراف کنی آدم دیگری برایت قابلتحسین و احترام است.
*sunnǭ
۱۳
ملایمت، نیرویی در خود دارد که ناتوانی از آن بیبهره است.
*sunnǭ
۹
خود اوست، که از همه پرنورتر میدرخشد.
بهنوعی او همیشه خورشید بوده است. همیشه نوری بوده که باوجود ظلمت در این دنیا میدرخشیده است.
wings for anna
۸
نمیدانم چهچیزی در وجودش دارد که ناگهان باعث میشود اینقدر شاعرانه حرف بزنم
wings for anna
۷
من عاشق نمیشوم. من تلوتلو میخورم و به دام عاشق میافتم و نمیتوانم سرعتم را کمتر کنم تا دربارهٔ این احساسات یا شخصی که احساساتم را همچون باری روی دوش او انداختهام کمی بیندیشم.
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
۶
اینکه تا این حد احساس عمیقی به یک انسان داشته باشم درست مثل نفرین است.
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
۶
وقتی آنچه از من انتظار میرود را کنار میگذارم، همان چیزی میشوم که هستم.
یک پری کتابخوان
۶
میخندد و من از صدای بم او به خود میلرزم.
wings for anna
۵
هرگز به خودم اجازه نمیدهم نور او را از وجودش بیرون بکشم، و لبخندهایش را بکشم.
wings for anna
۵
میگوید: «تو هم اون بالا پیش من خواهی بود؟»
«اگر اینقدر خوششانس باشم.»
با لحنی جدی زمزمه میکند: «بهم قول بده. دوست ندارم تنها بمونم.»
سرم را که به موهایش چسبیده، تکان میدهم. «بهت قول میدم، دنا.»
ketabdoost:)
۵
او خیال انگیزترین رؤیای من است. این حقیقت من است.
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
۵
او همهجا با من است، اما، هیچکجا نیست.
یک پری کتابخوان
۵
کاری کردم او لبخند بزند.
گندم قربانی
۵
در پایان، هیچ نبود جز نور و تاریکی، جز آوا و سکوت.
چیزی جز خاطرهٔ آنان که دوستشان داشتم برایم نمانده است.
یکی دوست. دیگری رابطهای ناتمام.
و این تمام آن چیزی است که با خود بردم. اما آنها را تماشا میکردم، گرم و درخشان، در اوج آسمانها.
همانطور که او با من عهد کرده بود.
یک پری کتابخوان
۵
حقیقت وحشتناک ماجرا همین است؛ من او را میخواهم.
wings for anna
۴
«بس کن. اصلاً خندهدار نیست.»
دوباره طوری ریزریز میخندد که باعث میشود عصبانیتم پر بکشد. اما وقتی نوک سوزن دوباره داخل انگشتم فرومیرود، هوفی میکشم و پارچه را کناری میاندازم.
«اوه، خواهش میکنم، تسلیم نشو.» ناامیدی که در چهرهاش مینشیند دلم میخواهد در تصمیم خود تجدیدنظر کنم. «ببین تاکجا پیش رفتی!»
«منظورت این دوازده تا کوک کجومعوجه؟» برای اثبات حرفم پارچه را مقابلش میگیرم. «آره، من یک اعجوبه هستم.»
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
۴
داشتن تخیلی تا این حد فعال، بهمانند یک نفرین است.
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
۴
«خونه همیشه بیشترین آسیب رو به انسان میزنه.»
ketabdoost:)
۴
برای دختری چنان فروزان که خورشید در قیاس با او رنگپریده به نظر میرسد.
یک پری کتابخوان
۴
«تو شیرینترین چیزی هستی که تا به امروز دیدم.»
s
۴
هرگز فکر نمیکردم ترککردن تا این اندازه سخت باشد.
چون حالا دیگر او مانده و تمام لحظات پساز او.
Angel
۴
اینکه نمیتوانم او را در آغوش بگیرم خیلی زجرآور است. قلبم درد میکند و دیدگانم تار میشود.