جملات زیبای کتاب خلوت من با خودم؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب خلوت من با خودم؟

کتاب خلوت من با خودم؟

نوع کتاب
۲.۹ امتیاز(از ۲۰ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
soheil
۱۶
در عمق وجود همهٔ ما نبوغی نهفته است، فقط بعضی‌هایمان بیشتر می‌توانیم آن ایده‌های ناب را بیرون بکشیم، بعضی‌هایمان کمتر.
Noor
۱۲
باید از تصادفی برخورد کردن با لذت دست بکشیم و یاد بگیریم آن را به‌صورت نظام‌مند به دست آوریم.
Noor
۱۲
برای خوب فکر کردن لازم است گاهی اصلاً ندانیم دیگران چه فکرهایی در سر دارند.
sara
۱۱
همه‌مان حق داریم مسیری را نشانه برویم که فردایمان به‌طریقی از امروزمان بهتر باشد. همه‌مان باید آن‌قدر جسور و شجاع باشیم که نسخه‌ای خلاق‌تر، آزادتر و سرزنده‌تر از خودمان را در ذهنمان مجسم کنیم.
Noor
۹
بهترین راه برای اینکه ترس را از جاه‌طلبی‌هایمان بگیریم این است که به این فکر کنیم اگر هیچ شکستی در کار نباشد، چه می‌کنیم.
sara
۹
به گذشته فکر کنید: چه‌چیزهایی در آن هست که می‌خواهید بیشتر تجربه‌شان کنید؟ لذت واقعی کجاست؟ باید از تصادفی برخورد کردن با لذت دست بکشیم و یاد بگیریم آن را به‌صورت نظام‌مند به دست آوریم.
Mohammad Javad Mohammadi
۳
در لحظهٔ مرگ، احتمالاً آن کسی نخواهیم بود که همیشه آرزویش را داشته‌ایم.
Tara
۲
ما نباید بابت شکست‌هایمان سرافکنده باشیم؛ فقط اینکه نتوانیم از آن‌ها درس مفید یا آموزنده‌ای بگیریم شرمساری دارد.
احسان رضاپور
۱
ما نباید بابت شکست‌هایمان سرافکنده باشیم؛ فقط اینکه نتوانیم از آن‌ها درس مفید یا آموزنده‌ای بگیریم شرمساری دارد.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡⁩ ꧂
۰
ما شاید جرئت نداشته باشیم که ادعا کنیم در آینده می‌توانیم به آدم متفاوت و بهتری تبدیل شویم. چون به نظرمان ادعایی بلندپروازانه و از سر خودبزرگ‌بینی است، شاید هم اصلاً به شکست منجر شود. لابد فکر می‌کنیم آدم درست‌وحسابی از آنچه هست و آنچه دارد راضی است. اما راستش در واقعیت، اینکه بخواهیم تغییر کنیم نه پررویی است نه نشان از خودخواهی و غرور دارد. همه‌مان حق داریم مسیری را نشانه برویم که فردایمان به‌طریقی از امروزمان بهتر باشد. همه‌مان باید آن‌قدر جسور و شجاع باشیم که نسخه‌ای خلاق‌تر، آزادتر و سرزنده‌تر از خودمان را در ذهنمان مجسم کنیم.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡⁩ ꧂
۰
او در گورستان روستایی کوچک، سنگ‌قبر آدم‌هایی را دید که کارگر سادهٔ مزرعه بودند و با خود اندیشید که این افراد که بوده‌اند، و اگر در جای دیگری قرار می‌گرفتند، به چه‌جور آدمی تبدیل می‌شدند: شاید در این گوشهٔ فراموش‌شده از زمین دلی آرمیده باشد که روزی از آتشی آسمانی می‌سوخت دستانی که عصای فرمانروایی تاب می‌داد یا بر چنگی شورانگیز زخمه می‌زد چه بسیار گُل که می‌شکفد، بی که دیده شود و عطر شیرینش در بادِ بی‌کسِ صحرا می‌پراکند