تیزی بزرگترین مصائب را هم میشود با نامگذاری پَخ زد.
Nima Alikhaani
هر آدمی باید برای روزگاری که دیگر هیچچیز برای فراموشکردن باقی نمانده کتابچهای داشته باشد. کتابچهای که در آن روزنگاشتههایی را از زمانی که دیگر به خاطر نمیآورد به یادگار بگذارد تا با خواندنشان مدام با خود بگوید اینها چیست و این زندگی را چه کسی زیسته؟
Nima Alikhaani
همهٔ اسمها به نظرم آشناست. وقتی هم همهچیز آشنا باشد یعنی غریبگی وجود ندارد. آن وقت آشنابودن هم معنایی ندارد. به تصمیم آدم بستگی دارد که کدام را انتخاب کند. برای همین اسمهای آشنا را روی چیزهای غریبه میگذاریم تا آنها را آشنا کنیم. نشده توی خیابان روی آدمها اسم بگذاری؛ اسمی که میشناسی را روی یک آدم غریبه؟
Nima Alikhaani
«دیو گفت هفتصد سال در قعر دریا بماندم و در دل داشتم که هر که مرا خلاص کند او را تا ابد از مال دنیا بینیاز گردانم. کسی مرا از آن ورطه خلاص نکرد. هفتصد سال دیگر بماندم. با خود گفتم: هر که مرا رها کند گنجهای زمین را از بهر او بگشایم. کسی مرا نرهاند. پانصد سال دیگر بماندم با خود گفتم: هر کس مرا برهاند او را به هر گونه که خود خواهد بکشم... اکنون بازگو که تو را چگونه بکشم؟»
Nima Alikhaani