وقتی قرار است فردی «همهچیز» باشد، اوضاع چقدر خطرناک میشود.
maryam
میگویند، کسی که مینویسد با حرفزدن مشکل دارد.
ولی آدم میتواند با نوشتن هم خود را پنهان کند. فریاد بزند و بنویسد.
آرزو
گویی سکوت، لباسی بود که میشد با آن نامرئی شد، ولی گاهی آدم از این طریق بیشتر به چشم میآید.
آرزو
در بازیای که «خانواده» نام دارد، بچهها هر از گاهی مبدل به برقگیر نیروهایی میشوند که زن در آنها مطیع رئیس خانواده است.
ایران آزاد
پایهٔ شاخههای صنعتی بسیاری بر اساس اندام لاغر تشکیل شده است. اگر همهٔ زنان جهان، صبح از خواب بیدار شوند و در جسم خود واقعاً احساس رضایت و قدرت داشته باشند، اقتصاد جهانی همان شب در هم خواهد شکست.
ایران آزاد
گر همهٔ زنان جهان، صبح از خواب بیدار شوند و در جسم خود واقعاً احساس رضایت و قدرت داشته باشند، اقتصاد جهانی همان شب در هم خواهد شکست
masoome
برای آخرینبار نگاهش را در خانه میچرخاند که هیچکس در خانواده به اندازهٔ او با ساختارش آشنا نیست: چوب درخت کاج، کاشیها و دیوارها با آن کاغذدیواریهای گرانقیمت. همچنین برای آخرینمرتبه در باغچه میایستد و بدون شک در آشپزخانه هم، در این مکان بهشتی و جهنمی.
و بعد، بعد میرود. در پشتسرش بسته میشود. میگذارد کلید پشت در بماند، به همین سادگی. بگذار دزدها بیایند و همهچیز را به سرقت ببرند. او هیچچیز برای ازدستدادن ندارد.
سوار اتومبیل میشود و به پشتسرش نگاه نمیکند. هیچ بچهٔ کوچکی او را به تنگ نمیآورد و هیچ مادری نیاز به پرستاریاش ندارد. میتواند برود. بالاخره میتواند برود و میرود.
ایران آزاد