
Bi vafa
۲۶
در سیاهی به روشنی اندیش
Bi vafa
۱۹
خیلیها زنده هستند که سزاوار مرگند. و خیلیها که مردند سزاوار زندگی بودند. آیا میتونی به اونها زندگی ببخشی؟ پس تحت عنوان عدالت اونقدر در محکوم کردن دیگران به مرگ عجول نباش. چون حتی خردمندترین افراد هم به عاقبت همه چیز آگاه نیستند.
Bi vafa
۱۶
پا از خونه بیرون گذاشتن کار خطرناکی اه فرودو، وقتی پا بروی جاده میذاری اگر مواظب قدمهات نباشی معلوم نیست تو رو به کجا بکشونه
mehrad
۱۱
گیلدور با خنده گفت: "واقعاً اینطور گفتند؟ الفها به ندرت توصیۀ مستقیم میکنند، چون توصیه هدیه خطرناکی اه، حتی اگر از خردمندی به خردمند دیگهای باشه، و ممکن اه همه چیز خراب از آب دربیاد.
MOBINA
۱۰
حتی خردمندترین افراد هم به عاقبت همه چیز آگاه نیستند.
MOBINA
۹
خیلیها زنده هستند که سزاوار مرگند. و خیلیها که مردند سزاوار زندگی بودند.
mehrad
۸
اغلب حقیقت در دروغ پنهان اه
ساکت
۵
آهای نازی! بابام نازی! چه خوشگل و چه تنّازی!
زنگو بزن! بپر هوا! در پی بید ناز نازی!
تام دوان، تام روان، تام دلیر بامبادیلو!
کاربر ۲۲۴۳۱۶۰
۳
هنگامی که سرکار بگینز ارباب بگاند اعلام نمود که بزودی صد و یازدهمین سال زادروز خود را با شکوه بیاندازهای جشن خواهد گرفت، در شهر هابیتون سر و صدا و هیجان زیادی بر پا شد.
Nima
۲
گامها استوار و خود در پیش،
به امید وصال و دیدنش اندیش.
ماورای این درخت و سنگ جلو،
کس به خوابش ندیده جز من و تو،
از درخت و ز کوه و برگ و علف،
بگذر و زندگی مده از کف،
بگذر از تپه و ز خندق و رود،
سرخوش و شاد، زآنچه بود و نبود!
Hikari
۱
راهی که به پیش است ندارد فرجام
از نقطه آغاز به خط انجام.
این ره که رسیدست به این نقطه کنون،
باید که نهاد پا در آن بیچک و چون.
باید که برفت تند و گاهی خسته،
کین ره به رهی بزرگتر پیوسته.
آنجا بودت همی ترا فرمانی،
زان پس به کجا! دیدن آن نتوانی.
Hikari
۱
ولی سرنوشت بدست افراد نیست. تنها کاری که به دست ماست اینستکه تصمیم بگیریم با زمانی که در اختیار ما گذاشته شده چه کنیم
iman ghezelbashan
۱
توصیه هدیه خطرناکی اه، حتی اگر از خردمندی به خردمند دیگهای باشه
MMST
۱
کاری که به دست ماست اینستکه تصمیم بگیریم با زمانی که در اختیار ما گذاشته شده چه کنیم
Kaveh7788
۱
گفته میشه که تنها معدودی از اونهایی که واردش میشند ازش خارج میشند؛ و از اون عده معدود هم هیچ یک بدون خراش بیرون نیومده."
آراگورن گفت: "نگو بدون خراش، بلکه بودن دگرگونی، اونوقت ممکن اه حقیقت گفته باشی. اگر در شهری که روزگاری خردمند بودند از لاتلورین بد گفته میشه، بارومیر، پس دانش در گندور رو به زوال رفته. هر چی میخوای باور داشته باش، راه دیگهای برای ما نیست
Nima
۰
گامها استوار و خود در پیش،
به امید وصال و دیدنش اندیش.
ماورای این درخت و سنگ جلو،
کس به خوابش ندیده جز من و تو،
از درخت و ز کوه و برگ و علف،
بگذر و زندگی مده از کف،
بگذر از تپه و ز خندق و رود،
سرخوش و شاد، زآنچه بود و نبود!
شاید اندر خم ره پنهان
نو رهی هست، روزنی به نهان،
ار چه امروز از آن گذر کردیم،
چه بسا سوی آن دوباره برگردیم
Hikari
۰
ولی خیلیها زنده هستند که سزاوار مرگند. و خیلیها که مردند سزاوار زندگی بودند. آیا میتونی به اونها زندگی ببخشی؟ پس تحت عنوان عدالت اونقدر در محکوم کردن دیگران به مرگ عجول نباش. چون حتی خردمندترین افراد هم به عاقبت همه چیز آگاه نیستند. من امید زیادی به شفای گالوم قبل از مرگش ندارم، ولی با این حال احتمالش هست. سرنوشت اون با سرنوشت انگشتر پیوند نزدیک داره. قلبم به من میگه که اون هنوز تا قبل از پایان این جریان نقشی داره، چه مثبت چه منفی، و وقتیکه زمان اون برسه ترحم بیلبو برای خیلیها ـ از جمله خود تو ـ سرنوشت ساز خواهد بود.
MMST
۰
یأس برای کسانی اه که پایان کارو با هیچگونه تردیدی میبینند
Kaveh7788
۰
گندالف گفت: "یأس یا حماقت؟ این یأس نیست، چون یأس برای کسانی اه که پایان کارو با هیچگونه تردیدی میبینند. ما پایانو نمیبینیم. وقتی تمامی راهها ارزیابی شد، خرد این اه که ضرورتو قبول کرد، اگرچه در نظر کسانی که به امیدهای دروغین دل بستهاند حماقت برسه. بسیار خب، بگذار حماقت ردایی باشه بر دوش ما و پردهای مقابل چشم دشمن! چون اون بسیار خردمند اه، و همه جزییاتو با ترازوی شرارت خودش سبک سنکین میکنه. ولی تنها پیمانهای که میشناسه هوس اه، هوس برای قدرت؛ و در مورد همه همینگونه قضاوت میکنه. این فکر به مغزش خطور نمیکنه که کسی اونو رد کنه، یعنی با وجود داشتن انگشتر بخواهیم اونو نابود کنیم. اگه از پی نابودی اون بریم اونوقت حساب اون غلط در خواهد اومد."
Kaveh7788
۰
این مأموریتی اه که ضعیف میتونه به اندازه قوی امید انجام اونو داشته باشه. و البته مسیر اعمالی که چرخ این جهانو گردوندند اغلب به همین منوال بوده: در حالیکه چشم بزرگان به سوی دیگهای نگاه میکنه، دستهای کوچیک کارو انجام میدند چون چاره دیگهای ندارند."
Kaveh7788
۰
دست خود را بالا برد و از انگشتری که به دست داشت نوری ساطع شد که تنها خود او را روشن نمود و مابقی را تاریک گذاشت. او جلوی فرودو ایستاد و اکنون بیاندازه بلند به نظر میآمد، و بطور تحملناپذیری زیبا، مهیب و قابل ستایش. سپس دست خود را انداخت، و نور محو شد، و یکمرتبه دوباره خندید، و شگفتا! جستهاش کوچک شد: بانویی باریک اندام الفی، در لباسی ساده و سفید رنگ، با صدایی آرام، نرم و غمناک.
او گفت: "از آزمایش خود پیروز بیرون آمدم، من در همین حد باقی میمانم، به غرب میروم، و گالادریل باقی میمانم."
Kaveh7788
۰
من اجازه دارم تک انگشتری رو به دست کنم: چرا نمیتونم بقیه انگشترها رو ببینم و افکار کسانی که اونها رو به دست میکنند بدونم؟"
او پاسخ داد: "تا کنون سعی نکردی. از زمانی که فهمیدی چه چیزی را صاحب هستی تنها سه بار آنرا به دست کردهای. ولی سعی نکن این کار را بکنی. تو را نابود خواهد کرد. آیا گندالف به تو نگفت که این انگشترها طبق مقیاس صاحبش به او قدرت میدهند؟ پیش از استفاده از نیروی آن باید خیلی بیش از این خود را قوی کنی، و اراده خود را در جهت سلطه بر دیگر انگشترها تقویت کنی.