جملات زیبای کتاب فرمانروای سایه | طاقچه
تصویر جلد کتاب فرمانروای سایه

بریده‌هایی از کتاب فرمانروای سایه

۴٫۶
(۵)
تقویت ایمان کاری واقعاً سخت است؛ اما ریشه‌کن کردن باوری که رسوخ کرده، هزار بار سخت‌تر و چه‌بسا ناممکن است.
mh.mirvakili
در این روزگار، حرف راست از تیر قوی‌تر و از بمب مؤثرتر است.
mh.mirvakili
آتشی که با هیزم سرکوب شود، طغیان می‌کند و هر حق‌ستیزی را در شعله‌های خود می‌سوزاند
sishar
چه‌بسا سهم اندکی در برافروختن شمعی در مسیر آزادگی داشته باشم. که من بیزارم از تاریکی و از هرآنکه بدون برافروختن شمعی، بسنده کند به نفرین تاریکی.
sishar
مال و علم و نیروی جسمی برای شروع مبارزه و قدم گذاشتن در مسیر مهندس کافی نیست.
14161319
فرشتهٔ نگهبانم، من ورزش رزمی یا آموزش سلاح را به‌خاطر علاقه دنبال نمی‌کردم. علاقه‌مندی من بازوبسته کردن وسایل و کنجکاوی برای فهمیدن طرزکارشان بود. علاقهٔ اصلی من این‌ها بود: الکترونیک و مکانیک، وسایل کوچک و ابزار دقیق، تجهیزات بزرگ آلوده به روغن و گریس. انگیزهٔ پیوستنم به دوره‌های مهندسی الکترومکانیک در کرهٔ جنوبی هم همین بود.
14161319
پدرم همیشه صدام حسین را یک ظالم جنایت‌کار می‌دانست. برای همین، هیچ‌وقت علاقه‌ای به صدام نداشتم؛ مخصوصاً بعدها که دربارهٔ جنایت‌هایش در حق کردها و جنگ احمقانه‌اش علیه ایران مطالبی خواندم. وقتی صدام به کویت حمله کرد، نفرتم از او بیشتر شد. او هم مثل یهودیان صهیونیست یک اشغالگر بود؛ نه بیشتر و نه کمتر.
14161319
همان‌قدر که عاشق قدس بودم، عاشق یحیی عیاش شدم. صحبت دربارهٔ مهندس قسامی یحیی عیاش روح مبارزه و مقاومت در برابر ظلم و طاغوت را در جانم زنده کرد.
14161319
من به بیشتر کشورهای آسیایی مثل کره، هونگ‌کونگ، تایوان، چین، ژاپن و حتی مالزی و اندونزی و تایلند و بیشتر کشورهای عربی خلیج و عراق و سوریه سفر کرده بودم؛ اما پدرم هرگز نگرانم نشده بود. این دفعه واقعاً نگران و عصبی شده بود. وقتی علتش را پرسیدم، گفت: «اون کشورها قانون دارن؛ اما اینجا قانون جنگل حاکمه. قانون صهیونیست‌های بدعهد و نامرد. قانون تشکیلات فاسد و مفسد که بر رشوه‌خواری و خیانت به‌نفع غاصب استواره. برای همین نگرانت بودم، پسرم! می‌دونم که خودت بزرگ و عاقلی. می‌دونم که قوی و محکمی، پسر عزیزم! اما این رو هم می‌دونم که اون‌ها یه مشت کافر فاجرن. نه دین دارن و نه انسانیت. مراقب خودت باش.
14161319
آتشی که با هیزم سرکوب شود، طغیان می‌کند و هر حق‌ستیزی را در شعله‌های خود می‌سوزاند
mh.mirvakili
من بیزارم از تاریکی و از هرآنکه بدون برافروختن شمعی، بسنده کند به نفرین تاریکی.
mh.mirvakili
روی یک تپه مشرف بر منطقه پارک کردم. دیدم ما فلسطینی‌ها چقدر خوش‌قلب و بیچاره‌ایم! خوش‌قلب در حد سادگی و بلاهت! آن روز با آن چیزی که دیدم تصمیم گرفتم اصول مبارزه را برای خودم ترسیم کنم. همان‌جا داخل اتومبیل. جسمم در اتومبیل بود و روحم خارج از آن. آن روز صدها نفر مرتب سنگ پرتاب می‌کردند؛ اما سربازها که از دوازده نفر بیشتر نبودند با جیپ‌های نظامی بر تپه‌ها احاطه داشتند. سنگ‌ها هرچقدر هم که قوی بودند و با قدرت پرتاب می‌شدند، بازهم به سربازها نمی‌رسیدند. مسافت بینشان خیلی زیاد بود؛ اما گلوله تک‌تیرانداز اشغالگر می‌رسید. ده‌ها تن مجروح و شهید شدند بدون اینکه یک سرباز آسیب ببیند! قسم می‌خورم با دوربینم دیدم که چطور سربازها می‌خندند و خوش می‌گذرانند و جوانان سنگ درد می‌کشند و کشته می‌شوند. شب رسید و جوانان خسته و مجروح و شهید به خانه‌هایشان بازگشتند و قسم خوردند که فردا هم می‌آیند.
14161319

حجم

۱۶۶٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۷۲ صفحه

حجم

۱۶۶٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۷۲ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان