جملات زیبای کتاب فرمانروای سایه | طاقچه
تصویر جلد کتاب فرمانروای سایه

کتاب فرمانروای سایه

ماجرای اسیری فلسطینی که به ۶۷ بار حبس ابد و ۵۲۰۰ سال زندان محکوم شده است

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۷ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mh.mirvakili
۲
تقویت ایمان کاری واقعاً سخت است؛ اما ریشه‌کن کردن باوری که رسوخ کرده، هزار بار سخت‌تر و چه‌بسا ناممکن است.
sishar
۲
آتشی که با هیزم سرکوب شود، طغیان می‌کند و هر حق‌ستیزی را در شعله‌های خود می‌سوزاند
sishar
۲
چه‌بسا سهم اندکی در برافروختن شمعی در مسیر آزادگی داشته باشم. که من بیزارم از تاریکی و از هرآنکه بدون برافروختن شمعی، بسنده کند به نفرین تاریکی.
14161319
۲
پدرم همیشه صدام حسین را یک ظالم جنایت‌کار می‌دانست. برای همین، هیچ‌وقت علاقه‌ای به صدام نداشتم؛ مخصوصاً بعدها که دربارهٔ جنایت‌هایش در حق کردها و جنگ احمقانه‌اش علیه ایران مطالبی خواندم. وقتی صدام به کویت حمله کرد، نفرتم از او بیشتر شد. او هم مثل یهودیان صهیونیست یک اشغالگر بود؛ نه بیشتر و نه کمتر.
mh.mirvakili
۱
در این روزگار، حرف راست از تیر قوی‌تر و از بمب مؤثرتر است.
14161319
۱
مال و علم و نیروی جسمی برای شروع مبارزه و قدم گذاشتن در مسیر مهندس کافی نیست.
14161319
۱
فرشتهٔ نگهبانم، من ورزش رزمی یا آموزش سلاح را به‌خاطر علاقه دنبال نمی‌کردم. علاقه‌مندی من بازوبسته کردن وسایل و کنجکاوی برای فهمیدن طرزکارشان بود. علاقهٔ اصلی من این‌ها بود: الکترونیک و مکانیک، وسایل کوچک و ابزار دقیق، تجهیزات بزرگ آلوده به روغن و گریس. انگیزهٔ پیوستنم به دوره‌های مهندسی الکترومکانیک در کرهٔ جنوبی هم همین بود.
14161319
۱
همان‌قدر که عاشق قدس بودم، عاشق یحیی عیاش شدم. صحبت دربارهٔ مهندس قسامی یحیی عیاش روح مبارزه و مقاومت در برابر ظلم و طاغوت را در جانم زنده کرد.
14161319
۱
من به بیشتر کشورهای آسیایی مثل کره، هونگ‌کونگ، تایوان، چین، ژاپن و حتی مالزی و اندونزی و تایلند و بیشتر کشورهای عربی خلیج و عراق و سوریه سفر کرده بودم؛ اما پدرم هرگز نگرانم نشده بود. این دفعه واقعاً نگران و عصبی شده بود. وقتی علتش را پرسیدم، گفت: «اون کشورها قانون دارن؛ اما اینجا قانون جنگل حاکمه. قانون صهیونیست‌های بدعهد و نامرد. قانون تشکیلات فاسد و مفسد که بر رشوه‌خواری و خیانت به‌نفع غاصب استواره. برای همین نگرانت بودم، پسرم! می‌دونم که خودت بزرگ و عاقلی. می‌دونم که قوی و محکمی، پسر عزیزم! اما این رو هم می‌دونم که اون‌ها یه مشت کافر فاجرن. نه دین دارن و نه انسانیت. مراقب خودت باش.
mh.mirvakili
۰
آتشی که با هیزم سرکوب شود، طغیان می‌کند و هر حق‌ستیزی را در شعله‌های خود می‌سوزاند
mh.mirvakili
۰
من بیزارم از تاریکی و از هرآنکه بدون برافروختن شمعی، بسنده کند به نفرین تاریکی.
14161319
۰
روی یک تپه مشرف بر منطقه پارک کردم. دیدم ما فلسطینی‌ها چقدر خوش‌قلب و بیچاره‌ایم! خوش‌قلب در حد سادگی و بلاهت! آن روز با آن چیزی که دیدم تصمیم گرفتم اصول مبارزه را برای خودم ترسیم کنم. همان‌جا داخل اتومبیل. جسمم در اتومبیل بود و روحم خارج از آن. آن روز صدها نفر مرتب سنگ پرتاب می‌کردند؛ اما سربازها که از دوازده نفر بیشتر نبودند با جیپ‌های نظامی بر تپه‌ها احاطه داشتند. سنگ‌ها هرچقدر هم که قوی بودند و با قدرت پرتاب می‌شدند، بازهم به سربازها نمی‌رسیدند. مسافت بینشان خیلی زیاد بود؛ اما گلوله تک‌تیرانداز اشغالگر می‌رسید. ده‌ها تن مجروح و شهید شدند بدون اینکه یک سرباز آسیب ببیند! قسم می‌خورم با دوربینم دیدم که چطور سربازها می‌خندند و خوش می‌گذرانند و جوانان سنگ درد می‌کشند و کشته می‌شوند. شب رسید و جوانان خسته و مجروح و شهید به خانه‌هایشان بازگشتند و قسم خوردند که فردا هم می‌آیند.
14161319
۰
به یک مسئلهٔ مهم پایبند بودم و امیدوارم هرکس در عرصهٔ مقاومت مشغول خدمت است، به آن پایبند باشد. مراقب بودم هیچ‌کس نتواند چهره و صدایم را ببیند و بشناسد. در مدت آموزش، هرچقدر هم که طول می‌کشید، نقاب به چهره داشتم و با زبان عربی فصیح صحبت می‌کردم و نه با لهجهٔ عامیانه. از سیدالشیخ قاسم خواسته بودم همهٔ نیروهای آموزشی قبل از حضور در میان دیگر مبارزان نقاب به چهره بزنند تا من هم آن‌ها را نشناسم. سید از آن‌ها می‌خواست که دقیقاً مثل من به‌زبان عربی فصیح صحبت کنند. برای هرکدام از آن‌ها هم یک نام مستعار انتخاب می‌کردم. آن‌ها هم جز کلمهٔ «شیخ» من را طور دیگری صدا نمی‌زدند.
14161319
۰
طی برنامهٔ آموزشی که حدود یک سال کامل استمرار داشت، چندین فرمانده قسامی برای مراحل پیش رو تربیت و آماده کردیم تا در صورت شهادت هر فرماندهی، جایش خالی نماند؛ مخصوصاً که سیطرهٔ امنیتی دستگاه‌های تشکیلات خودگردان و نیروهای صهیونیست شاباک بسیار قوی و شدید بود.