این دو عامل _ عامل اخلاص رهبر و رابطهٔ او با خدا، و اخلاص مردم _ ما را تا اینجا رسانده. من میخواهم بگویم برادرها! بعد از این هم راه همین است؛ ما راه دیگری نداریم؛ راه این است. اگر هدفهای ما هدفهای امام است، اگر راه ما راه امام است، وسایل ما هم باید وسایل امام باشد؛ وسیلهٔ امام کمک گرفتن از خدا بود؛ بیایید از خدا کمک بگیریم
"مُسٰافِرِمٰاھ؛
بارها ایشان میفرمود _ همه شنفتهاند _ که ما کار را برای نتیجه نمیکنیم، کار را برای تکلیف میکنیم؛ یعنی اگر فرض کنیم بعد از برگشتن امام از پاریس آنچه پیش آمد اتّفاق نمیافتاد، بلکه بعکس میشد _ مثلاً فرض کنید همهٔ ماها را میکشتند، این کسانی که با امام ارتباط داشتند و دُوروبَر ایشان بودند را میکشتند، خود امام را میگرفتند، یک بار دیگر تبعید میکردند، ملّت را سرکوب میکردند و کارهایی مانند اینها میکردند _ امام احساس نمیکرد شکست خورده، باز هم اعتقاد داشت پیروز شده. همین هم بود؛ شکست نخورده بود. آن کسی که برای تکلیفش کار میکند، پیروزی او به این است که موفّق بشود به تکلیفش عمل کند، پیروزی او به این نیست که به مقصودش دست پیدا کند.
"مُسٰافِرِمٰاھ؛