
بریدههایی از کتاب در آستانه خاکستری
۳٫۰
(۴)
من روحم، ولی روحی که ناپیدا نبودم
در این دنیا اگر بودم، در این دنیا نبودم
و من عمرم! همیشه در سفر، چون دورهگردان
چه شبها با چه کسها بودم و فردا نبودم
به چشمم آشنایی! فکر کن، پیش از خودت را
به یادآور ببین من دوستت آیا نبودم؟
Aiden
ای جز صدای تو همه نامهربان، عزیز!
امشب دلم گرفته برایم بخوان عزیز
امشب بیا و مرثیه با سوزِ دل بخوان
در سینهام شکسته درختی جوان عزیز
گگاب
پر کن شراب نیمهٔ من را برای خود
بگذار لب به لب بشود استکان عزیز
گگاب
کسی مرا به خود انگار مثل تنهایی
همیشه بیشتر از پیش مبتلا میکرد
کسی که یک شبِ آرام، خواب میدیدم
گلی برای مزارم شد و دعا میکرد
پاییز بانو
زمان که میگذرد، این زمان که میگذرد
که تا کجا غمِ این جمله را قطار کنی؟
از این به بعد که باران شدی کویرکویر
چقدر گریه قرار است بر مزار کنی؟
کدام دست؟ چه وقتی؟ چرا خیانت کرد؟
که شانه را نتوانستی استوار کنی
Aiden
تو از غمهای من نزدیکتر با من شدی وقتی
که من اندازهٔ غمهای عالم دوستت دارم
شبیه باغبانِ ناامیدی که به دستش خورد
نخستین قطرهٔ بارانِ نم نم دوستت دارم
گگاب
و یأس، رشدِ درختی سیاهْ در من بود
که عاشقانه لب از پلکهام وا میکرد
بگو بگو کلمات مرا کدام اندوه،
کدام بوسه به لبهای من ادا میکرد؟
کدام دستْ منِ سالمندِ کودک را
در ازدحام غریبانگی رها میکرد؟
کسی مرا به خود انگار مثل تنهایی
همیشه بیشتر از پیش مبتلا میکرد
کسی که یک شبِ آرام، خواب میدیدم
گلی برای مزارم شد و دعا میکرد
Niyaz.h
من مثل آغوش تو با خود سختگیرم
حس میکنم در دست و بال خود اسیرم
هجرت کن از این آشیان دیگر عزیزم
من تک درخت ارتفاعاتی حقیرم
تنها به امّید سلامی یا وداعیست
گاهی اگر دستان خود را میپذیرم
Niyaz.h
مثل سکوتِ بعدِ «تو را دوست دارم...» ام
من از ادامه دادنِ خود ناتوانترم
من درگذشته و تو در آیندههای دور
حس کردهای که با تو به نسبت جوانترم؟
Niyaz.h
حجم
۳۰٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۰ صفحه
حجم
۳۰٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۰ صفحه
قیمت:
۷۵,۰۰۰
تومان