جملات زیبای کتاب در آستانه خاکستری | طاقچه
تصویر جلد کتاب در آستانه خاکستریsubscriptionAvailable

کتاب در آستانه خاکستری

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
سعید سکاکی
انتشارات: 
سنجاق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Aiden
۳
من روحم، ولی روحی که ناپیدا نبودم در این دنیا اگر بودم، در این دنیا نبودم و من عمرم! همیشه در سفر، چون دوره‌گردان چه شب‌ها با چه کس‌ها بودم و فردا نبودم به چشمم آشنایی! فکر کن، پیش از خودت را به یادآور ببین من دوستت آیا نبودم؟
گگاب
۲
ای جز صدای تو همه نامهربان، عزیز! امشب دلم گرفته برایم بخوان عزیز امشب بیا و مرثیه با سوزِ دل بخوان در سینه‌ام شکسته درختی جوان عزیز
گگاب
۲
پر کن شراب نیمهٔ من را برای خود بگذار لب به لب بشود استکان عزیز
پاییز بانو
۲
کسی مرا به خود انگار مثل تنهایی همیشه بیشتر از پیش مبتلا می‌کرد کسی که یک شبِ آرام، خواب می‌دیدم گلی برای مزارم شد و دعا می‌کرد
Aiden
۱
زمان که می‌گذرد، این زمان که می‌گذرد که تا کجا غمِ این جمله را قطار کنی؟ از این به بعد که باران شدی کویرکویر چقدر گریه قرار است بر مزار کنی؟ کدام دست؟ چه وقتی؟ چرا خیانت کرد؟ که شانه را نتوانستی استوار کنی
گگاب
۱
تو از غم‌های من نزدیک‌تر با من شدی وقتی که من اندازهٔ غم‌های عالم دوستت دارم شبیه باغبانِ ناامیدی که به دستش خورد نخستین قطرهٔ بارانِ نم نم دوستت دارم
Niyaz.h
۱
و یأس، رشدِ درختی سیاهْ در من بود که عاشقانه لب از پلک‌هام وا می‌کرد بگو بگو کلمات مرا کدام اندوه، کدام بوسه به لب‌های من ادا می‌کرد؟ کدام دستْ منِ سالمندِ کودک را در ازدحام غریبانگی رها می‌کرد؟ کسی مرا به خود انگار مثل تنهایی همیشه بیشتر از پیش مبتلا می‌کرد کسی که یک شبِ آرام، خواب می‌دیدم گلی برای مزارم شد و دعا می‌کرد
Niyaz.h
۱
من مثل آغوش تو با خود سختگیرم حس می‌کنم در دست و بال خود اسیرم هجرت کن از این آشیان دیگر عزیزم من تک درخت ارتفاعاتی حقیرم تنها به امّید سلامی یا وداعی‌ست گاهی اگر دستان خود را می‌پذیرم
Niyaz.h
۱
مثل سکوت‌ِ بعدِ «تو را دوست دارم...» ام من از ادامه دادنِ خود ناتوان‌ترم من درگذشته و تو در آینده‌های دور حس کرده‌ای که با تو به نسبت جوان‌ترم؟