
بریدههایی از کتاب مجموعه کامل اشعار غلامرضا بروسان
۴٫۰
(۴)
تو شروع گل سرخی اما
من به پایان خودم نزدیکم
مثل تنهایی یک جفت کلاغ
مثل یک نامهٔ بیتبریکم
فکر یک واحهٔ روشن بودی
عذر میخواهم اگر تاریکم
پاییز بانو
ای کاش میشد به هنگام جنگ
سیبی را به دشمن تعارف کرد
پاییز بانو
دلتنگم
چون خیابانی که از کوچههای بنبست میگذرد
پاییز بانو
سادگیات عسل است
که صبح زود با شیری تازه میآمیزد
میخواهم
به سادهترین شکل با تو حَل شوم
پاییز بانو
حرف که میزد
آسمان آبی میشد
آنقدر که دست آدمی رنگ میگرفت
پاییز بانو
تو
تنها صدای تو
به اعصاب گیج جهان
گلی پرتاب میکند
پاییز بانو
شب را مصرف کردم
بیکه از ستاره
حظی برده باشم
پاییز بانو
تنهایی در اتوبوس چهلوچهار نفر است
تنهایی در قطار
هزار نفر
پاییز بانو
تو را دوست دارم
چون صدای اذان در سپیدهدم
چون راهی که به خواب منتهی میشود
تو را دوست دارم
چون آخرین بستهٔ سیگار در تبعید
پاییز بانو
تنهایی
مثل مورچهای روی دستم راه میرود
گاهی دلم گُلی میشود
که زنبوری در آن مرده است
پاییز بانو
سنگینم
انگار زنانی آبستن
در دلم زعفران پاک میکنند
پاییز بانو
دستم در اندیشهٔ دست تو از هوش میرود
پاییز بانو
