
بریدههایی از کتاب پت، دختری از بیشه نقره ای (کتاب اول)
۴٫۰
(۸)
آدمها از کتابها برایش جذابترند.
Sara Bahari
داشتن اسم باعث میشد آنها درست مثل آدمها باشند؛ آدمهایی که عاشقشان هستی.
Sara Bahari
او نیکتر از خیلیها عاشق خلایق، و چیزها، میشود و برای همین هم حظش فراختر هستا. ولی خب این سبب عذابش هم هستا. این خاصیت هدیهٔ جن و پریها هستا. نیک و شّرش را باید باهم ببری.
Sara Bahari
پت همیشه همهچیز را بیش از حد جدی میگرفت. به قول جودی، "ناجور دلبسته میشدا."
Sara Bahari
پت میتواند چیزهایی را داشته باشدا که الباقی آدمها ندارند.
Sara Bahari
از رخت و لباس جدید متنفر بود، تا وقتی که چند هفتهای میپوشیدشان، و آنوقت دیگر عاشق آنها هم میشد و دستبردارشان نبود.
Sara Bahari
اگر به این چیزها اعتقادت نیستا، با چی میخواهی توی زندگی تفنن کنی؟
Sara Bahari
هیچموقع میلت نباشد که بدانی چی شدا. نیک هستا که هیچموقع ندانی. آن مرد دیگر آن آدم سابق نشدا. ازآنبهبعد زبانش را دربارهٔ ازمابهترون نگه میداشتا.
Sara Bahari
به گفتهٔ خود جودی، در قالیچهبافی، "هیچ آدمی رودست مو نیستا"
Sara Bahari
ازدواجکردن مصیبت هستا، ازدواجنکردن هم مصیبت هستا و مو به اینیکی مصیبت چسبیدهام.
Sara Bahari
«این بچه غیرعادی هستا.» ولی اگر کس دیگری این حرف را دربارهٔ پت میزد، بدش میآمد
Sara Bahari
«بعید نیستا وقت دنیاآمدنش، اجنه با تیغ سبز گلهای رز لمسش کرده باشند.»
Sara Bahari
مطمئن؟ کی میتواند با خاطر قرص بگوید یک پری چه کاری از دستش برمیآید.
Sara Bahari
پت همیشه در رابطه با لباسهایش همینطور بود. آنقدر برایش عزیز بودند که تا جایی که "دیگر نمیشد پوشیدشان"، آنها را به تن میکرد. از رخت و لباس جدید متنفر بود، تا وقتی که چند هفتهای میپوشیدشان، و آنوقت دیگر عاشق آنها هم میشد و دستبردارشان نبود.
Sara Bahari
با خودش فکر میکرد چقدر خوب است آدم در خانهاش دفن شود؛ به قولی، در جایی که میتوانی هر روز صدای عزیزانت را بشنوی
Sara Bahari
چقدر خوب است آدم در خانهاش دفن شود؛ به قولی، در جایی که میتوانی هر روز صدای عزیزانت را بشنوی، و همهٔ صداهای خوشایند خانه را؛
Sara Bahari
پت هیچوقت این داستان را باور نکرده بود، ولی دلش میخواست باورش کند.
Sara Bahari
جودی اصطلاحی داشت؛ به قول او "دیگر آن آدم سابق نمیشد".
Sara Bahari
دیدن اولین ستاره همیشه او را لبریز از هیجان میکرد.
Sara Bahari
«از امید میترسم جودی! امیدواربودن خیلی آزارم میدهد. خیلی سختتر از وقتی است که دست از امیدواری برمیداری.»
hany
خانه بدون بچه جای سوتوکوری هستا.
Sara Bahari
این اولینباری بود که چیزی را از سید مخفی نگه میداشت، برای همین معذب و پریشان بود. همهچیز انگار به شکل عجیبی کمی تغییر کرده بود، و پت از تغییر نفرت داشت.
Sara Bahari
«من از تغییر متنفرم!»
Sara Bahari
چه چیزی هستا که مو دربارهٔ ساختن پنیر ندانم؟ امان از دگرگونیهایی که از زمان آمدنم به جزیره اتفاق افتیده!
Sara Bahari
در عمرم فقط یک خاطرخواه داشتم. یک شب که هیچ حالوحوصلهام جا نبید، برایم آواز عاشقانه خواند و مو هم تنگ آب را سرش خالی کردم.
Sara Bahari
من هم نمیخواهم هیچوقت ازدواج کنم، چون اگر ازدواج کنم مجبورم از بیشهٔ نقرهای بروم و تحمل رفتن از اینجا را ندارم.
Sara Bahari
"بله، موقعیکه از خُفتیدن بیدار میشوم، میلم میآید کمی افزونتر دراز بکشم و به اسم آن خلایق نگاه کنم که الان زیر خاک خفتیدهاند و مو هنوز سالم و قوی هستم."
Sara Bahari
همیشه به گرگومیش دم صبح و دم غروب میگفت تاریکی.
Sara Bahari
هرکجا جودی میرفت، آنهم با دمی افراشته کنارش راه میرفت
Sara Bahari
آدم چه میداند ممکن است چه کسانی را ناراحت کند!
Sara Bahari
حجم
۴۴۲٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۸۴ صفحه
حجم
۴۴۲٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۸۴ صفحه
قیمت:
۱۲۷,۰۰۰
تومان