جملات زیبا از متن کتاب پت، دختری از بیشه نقره ای (کتاب اول) | طاقچه
تصویر جلد کتاب پت، دختری از بیشه نقره ای (کتاب اول)

کتاب پت، دختری از بیشه نقره ای (کتاب اول)

۳.۶(از ۲۲ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۳۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آدم‌ها از کتاب‌ها برایش جذاب‌ترند.
Sara Bahari
۶
داشتن اسم باعث می‌شد آنها درست مثل آدم‌ها باشند؛ آدم‌هایی که عاشقشان هستی.
Sara Bahari
۶
پت همیشه همه‌چیز را بیش از حد جدی می‌گرفت. به قول جودی، "ناجور دل‌بسته می‌شدا."
Sara Bahari
۵
از رخت و لباس جدید متنفر بود، تا وقتی که چند هفته‌ای می‌پوشیدشان، و آن‌وقت دیگر عاشق آنها هم می‌شد و دست‌بردارشان نبود.
Sara Bahari
۳
"خداوند به انسان، زمین را برای عشق‌ورزیدن داده است، ولی ازآنجاکه قلب انسان کوچک است، مقدر است زادگاهش را بیش از همه‌جا دوست بدارد." کیپلینگ
کاربر ۱۱۲۲۷۹۲۶
۳
او نیک‌تر از خیلی‌ها عاشق خلایق، و چیزها، می‌شود و برای همین هم حظش فراخ‌تر هستا. ولی خب این سبب عذابش هم هستا. این خاصیت هدیهٔ جن و پری‌ها هستا. نیک و شّرش را باید باهم ببری.
Sara Bahari
۲
پت می‌تواند چیزهایی را داشته باشدا که الباقی آدم‌ها ندارند.
Sara Bahari
۲
اگر به این چیزها اعتقادت نیستا، با چی می‌خواهی توی زندگی تفنن کنی؟
Sara Bahari
۲
هیچ‌موقع میلت نباشد که بدانی چی شدا. نیک هستا که هیچ‌موقع ندانی. آن مرد دیگر آن آدم سابق نشدا. ازآن‌به‌بعد زبانش را دربارهٔ ازمابهترون نگه می‌داشتا.
Sara Bahari
۲
به گفتهٔ خود جودی، در قالیچه‌بافی، "هیچ آدمی رودست مو نیستا"
Sara Bahari
۲
ازدواج‌کردن مصیبت هستا، ازدواج‌نکردن هم مصیبت هستا و مو به این‌یکی مصیبت چسبیده‌ام.
Sara Bahari
۲
چقدر خوب است آدم در خانه‌اش دفن شود؛ به قولی، در جایی که می‌توانی هر روز صدای عزیزانت را بشنوی، و همهٔ صداهای خوشایند خانه را؛
Sara Bahari
۲
«این بچه غیرعادی هستا.» ولی اگر کس دیگری این حرف را دربارهٔ پت می‌زد، بدش می‌آمد
Sara Bahari
۱
«بعید نیستا وقت دنیاآمدنش، اجنه با تیغ سبز گل‌های رز لمسش کرده باشند.»
Sara Bahari
۱
مطمئن؟ کی می‌تواند با خاطر قرص بگوید یک پری چه کاری از دستش برمی‌آید.
Sara Bahari
۱
پت همیشه در رابطه با لباس‌هایش همین‌طور بود. آن‌قدر برایش عزیز بودند که تا جایی که "دیگر نمی‌شد پوشیدشان"، آنها را به تن می‌کرد. از رخت و لباس جدید متنفر بود، تا وقتی که چند هفته‌ای می‌پوشیدشان، و آن‌وقت دیگر عاشق آنها هم می‌شد و دست‌بردارشان نبود.
Sara Bahari
۱
با خودش فکر می‌کرد چقدر خوب است آدم در خانه‌اش دفن شود؛ به قولی، در جایی که می‌توانی هر روز صدای عزیزانت را بشنوی
Sara Bahari
۱
پت هیچ‌وقت این داستان را باور نکرده بود، ولی دلش می‌خواست باورش کند.
Sara Bahari
۱
جودی اصطلاحی داشت؛ به قول او "دیگر آن آدم سابق نمی‌شد".
Sara Bahari
۱
دیدن اولین ستاره همیشه او را لبریز از هیجان می‌کرد.
Sara Bahari
۱
«از امید می‌ترسم جودی! امیدواربودن خیلی آزارم می‌دهد. خیلی سخت‌تر از وقتی است که دست از امیدواری برمی‌داری.»
hany
۱
خانه بدون بچه جای سوت‌وکوری هستا.
Sara Bahari
۱
این اولین‌باری بود که چیزی را از سید مخفی نگه می‌داشت، برای همین معذب و پریشان بود. همه‌چیز انگار به شکل عجیبی کمی تغییر کرده بود، و پت از تغییر نفرت داشت.
Sara Bahari
۱
همهٔ چیزهایی را هم که پسرها به‌ات می‌گویند باور نکن جواهر مو. خاطرت باشد تعریف‌کردن خرجی برایشان ندارد.
Sharmin
۱
«من از تغییر متنفرم!»
Sara Bahari
۰
چه چیزی هستا که مو دربارهٔ ساختن پنیر ندانم؟ امان از دگرگونی‌هایی که از زمان آمدنم به جزیره اتفاق افتیده!
Sara Bahari
۰
در عمرم فقط یک خاطرخواه داشتم. یک شب که هیچ حال‌وحوصله‌ام جا نبید، برایم آواز عاشقانه خواند و مو هم تنگ آب را سرش خالی کردم.
Sara Bahari
۰
من هم نمی‌خواهم هیچ‌وقت ازدواج کنم، چون اگر ازدواج کنم مجبورم از بیشهٔ نقره‌ای بروم و تحمل رفتن از اینجا را ندارم.
Sara Bahari
۰
"بله، موقعی‌که از خُفتیدن بیدار می‌شوم، میلم می‌آید کمی افزون‌تر دراز بکشم و به اسم آن خلایق نگاه کنم که الان زیر خاک خفتیده‌اند و مو هنوز سالم و قوی هستم."
Sara Bahari
۰
همیشه به گرگ‌ومیش دم صبح و دم غروب می‌گفت تاریکی.
Sara Bahari
۰