جملات زیبای کتاب پت، دختری از بیشه نقره ای (کتاب اول) | طاقچه
تصویر جلد کتاب پت، دختری از بیشه نقره ای (کتاب اول)

کتاب پت، دختری از بیشه نقره ای (کتاب اول)

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۲۰ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Sara Bahari
۶
آدم‌ها از کتاب‌ها برایش جذاب‌ترند.
Sara Bahari
۶
داشتن اسم باعث می‌شد آنها درست مثل آدم‌ها باشند؛ آدم‌هایی که عاشقشان هستی.
Sara Bahari
۴
پت همیشه همه‌چیز را بیش از حد جدی می‌گرفت. به قول جودی، "ناجور دل‌بسته می‌شدا."
Sara Bahari
۳
از رخت و لباس جدید متنفر بود، تا وقتی که چند هفته‌ای می‌پوشیدشان، و آن‌وقت دیگر عاشق آنها هم می‌شد و دست‌بردارشان نبود.
کاربر ۱۱۲۲۷۹۲۶
۳
"خداوند به انسان، زمین را برای عشق‌ورزیدن داده است، ولی ازآنجاکه قلب انسان کوچک است، مقدر است زادگاهش را بیش از همه‌جا دوست بدارد." کیپلینگ
Sara Bahari
۲
او نیک‌تر از خیلی‌ها عاشق خلایق، و چیزها، می‌شود و برای همین هم حظش فراخ‌تر هستا. ولی خب این سبب عذابش هم هستا. این خاصیت هدیهٔ جن و پری‌ها هستا. نیک و شّرش را باید باهم ببری.
Sara Bahari
۲
پت می‌تواند چیزهایی را داشته باشدا که الباقی آدم‌ها ندارند.
Sara Bahari
۲
اگر به این چیزها اعتقادت نیستا، با چی می‌خواهی توی زندگی تفنن کنی؟
Sara Bahari
۲
هیچ‌موقع میلت نباشد که بدانی چی شدا. نیک هستا که هیچ‌موقع ندانی. آن مرد دیگر آن آدم سابق نشدا. ازآن‌به‌بعد زبانش را دربارهٔ ازمابهترون نگه می‌داشتا.
Sara Bahari
۲
به گفتهٔ خود جودی، در قالیچه‌بافی، "هیچ آدمی رودست مو نیستا"
Sara Bahari
۲
ازدواج‌کردن مصیبت هستا، ازدواج‌نکردن هم مصیبت هستا و مو به این‌یکی مصیبت چسبیده‌ام.
Sara Bahari
۲
چقدر خوب است آدم در خانه‌اش دفن شود؛ به قولی، در جایی که می‌توانی هر روز صدای عزیزانت را بشنوی، و همهٔ صداهای خوشایند خانه را؛
Sara Bahari
۱
«این بچه غیرعادی هستا.» ولی اگر کس دیگری این حرف را دربارهٔ پت می‌زد، بدش می‌آمد
Sara Bahari
۱
«بعید نیستا وقت دنیاآمدنش، اجنه با تیغ سبز گل‌های رز لمسش کرده باشند.»
Sara Bahari
۱
مطمئن؟ کی می‌تواند با خاطر قرص بگوید یک پری چه کاری از دستش برمی‌آید.
Sara Bahari
۱
پت همیشه در رابطه با لباس‌هایش همین‌طور بود. آن‌قدر برایش عزیز بودند که تا جایی که "دیگر نمی‌شد پوشیدشان"، آنها را به تن می‌کرد. از رخت و لباس جدید متنفر بود، تا وقتی که چند هفته‌ای می‌پوشیدشان، و آن‌وقت دیگر عاشق آنها هم می‌شد و دست‌بردارشان نبود.
Sara Bahari
۱
با خودش فکر می‌کرد چقدر خوب است آدم در خانه‌اش دفن شود؛ به قولی، در جایی که می‌توانی هر روز صدای عزیزانت را بشنوی
Sara Bahari
۱
پت هیچ‌وقت این داستان را باور نکرده بود، ولی دلش می‌خواست باورش کند.
Sara Bahari
۱
جودی اصطلاحی داشت؛ به قول او "دیگر آن آدم سابق نمی‌شد".
Sara Bahari
۱
دیدن اولین ستاره همیشه او را لبریز از هیجان می‌کرد.
hany
۱
«از امید می‌ترسم جودی! امیدواربودن خیلی آزارم می‌دهد. خیلی سخت‌تر از وقتی است که دست از امیدواری برمی‌داری.»
Sara Bahari
۱
خانه بدون بچه جای سوت‌وکوری هستا.
Sara Bahari
۱
این اولین‌باری بود که چیزی را از سید مخفی نگه می‌داشت، برای همین معذب و پریشان بود. همه‌چیز انگار به شکل عجیبی کمی تغییر کرده بود، و پت از تغییر نفرت داشت.
Sharmin
۱
همهٔ چیزهایی را هم که پسرها به‌ات می‌گویند باور نکن جواهر مو. خاطرت باشد تعریف‌کردن خرجی برایشان ندارد.
Sara Bahari
۰
«من از تغییر متنفرم!»
Sara Bahari
۰
چه چیزی هستا که مو دربارهٔ ساختن پنیر ندانم؟ امان از دگرگونی‌هایی که از زمان آمدنم به جزیره اتفاق افتیده!
Sara Bahari
۰
در عمرم فقط یک خاطرخواه داشتم. یک شب که هیچ حال‌وحوصله‌ام جا نبید، برایم آواز عاشقانه خواند و مو هم تنگ آب را سرش خالی کردم.
Sara Bahari
۰
من هم نمی‌خواهم هیچ‌وقت ازدواج کنم، چون اگر ازدواج کنم مجبورم از بیشهٔ نقره‌ای بروم و تحمل رفتن از اینجا را ندارم.
Sara Bahari
۰
"بله، موقعی‌که از خُفتیدن بیدار می‌شوم، میلم می‌آید کمی افزون‌تر دراز بکشم و به اسم آن خلایق نگاه کنم که الان زیر خاک خفتیده‌اند و مو هنوز سالم و قوی هستم."
Sara Bahari
۰
همیشه به گرگ‌ومیش دم صبح و دم غروب می‌گفت تاریکی.