جملات زیبای کتاب نازنین | طاقچه
تصویر جلد کتاب نازنین

بریده‌هایی از کتاب نازنین

دسته‌بندی:
امتیاز
۲.۱از ۹ رأی
۲٫۱
(۹)
وقتی موجودی که می‌پرستیدم اسلحه‌ای را به‌سمتم گرفته بود، زندگی دیگر چه ارزشی برایم داشت؟
کاربر ۹۷۸۰۰۵۱
افرادی که بر روی بلندی می‌ایستند، وسوسه می‌شوند خودشان را پایین بیندازند.
کاربر ۹۷۸۰۰۵۱
وحشتم هم از همین است؛ این‌که من همه‌چیز را می‌فهمم!
کاربر ۱۴۸۳۹۵۰
اگر قرار است کسی را قضاوت کنید، بهتر است که همه‌چیز را درباره‌اش بدانید...
کاربر ۹۱۹۳۶۲۰
اما حالا، باز هم تنهایی و این اتاق‌های خالی. این‌جا فقط آونگ ساعت است که می‌رود و می‌آید؛ بی‌تفاوت و بی‌رحم... هیچ‌کس نیست و همین دردناک است.
کاربر ۹۷۸۰۰۵۱
اما در آن لحظه روح من در تاریکی و یأس غرق شده بود! من گم شده بودم، خودم را گم کرده بودم، چطور می‌توانستم کسی را نجات بدهم؟
کاربر ۹۱۹۳۶۲۰
چون او برای من همه‌چیز بود. تمام امیدهای آینده‌ای بود که در رؤیاهایم پرورانده بودم! او تنها کسی بود که برای خودم جور کرده بودم و به هیچ‌کس دیگری نیاز نداشتم.
کاربر ۹۱۹۳۶۲۰

حجم

۲۶۳٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۴۷ صفحه

حجم

۲۶۳٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۴۷ صفحه

قیمت:
۴۹,۰۰۰
تومان