جملات زیبای کتاب نازنین | طاقچه
تصویر جلد کتاب نازنین

کتاب نازنین

نوع کتاب
۲.۵ امتیاز(از ۱۶ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
tina1385
۱۱
وقتی موجودی که می‌پرستیدم اسلحه‌ای را به‌سمتم گرفته بود، زندگی دیگر چه ارزشی برایم داشت؟
tina1385
۹
افرادی که بر روی بلندی می‌ایستند، وسوسه می‌شوند خودشان را پایین بیندازند.
کاربر ۱۴۸۳۹۵۰
۴
وحشتم هم از همین است؛ این‌که من همه‌چیز را می‌فهمم!
tina1385
۳
اما حالا، باز هم تنهایی و این اتاق‌های خالی. این‌جا فقط آونگ ساعت است که می‌رود و می‌آید؛ بی‌تفاوت و بی‌رحم... هیچ‌کس نیست و همین دردناک است.
کاربر ۹۱۹۳۶۲۰
۲
اگر قرار است کسی را قضاوت کنید، بهتر است که همه‌چیز را درباره‌اش بدانید...
کاربر ۹۱۹۳۶۲۰
۱
اما در آن لحظه روح من در تاریکی و یأس غرق شده بود! من گم شده بودم، خودم را گم کرده بودم، چطور می‌توانستم کسی را نجات بدهم؟
کاربر ۹۱۹۳۶۲۰
۱
چون او برای من همه‌چیز بود. تمام امیدهای آینده‌ای بود که در رؤیاهایم پرورانده بودم! او تنها کسی بود که برای خودم جور کرده بودم و به هیچ‌کس دیگری نیاز نداشتم.