دلتنگ شدم در انتظارِ باران
خشکیده چِراست چشمهسارِ باران؟
سوگند به آب و باد و خاک و آتش
من زادۀ عشقم از تبارِ باران
Sobhan Naghizadeh
در کوچه صدای باد میآید باز
زلفِ تو دوباره یاد میآید باز
زلفینِ تو مثلِ موج پیچد در باد
ای وایِ دلم که باد میآید باز
heidarih63
ای برف نبار، که دلش بشکسته
با غم به کنارِ کوچهای بنشسته
آنگه که همه به برف در شادیاند
یک کودکِ کار، گشته بس دلخسته
heidarih63
مرغی بشده به سوی طوفان راهی
عاشق که شَوی چه بیقراری گاهی
ساحل چو دلش به تاب و تَب دراُفتَد
موجی بکِشَد به روی دریا آهی
heidarih63