
Sobhan Naghizadeh
۱
دلتنگ شدم در انتظارِ باران
خشکیده چِراست چشمهسارِ باران؟
سوگند به آب و باد و خاک و آتش
من زادۀ عشقم از تبارِ باران
heidarih63
۰
در کوچه صدای باد میآید باز
زلفِ تو دوباره یاد میآید باز
زلفینِ تو مثلِ موج پیچد در باد
ای وایِ دلم که باد میآید باز
heidarih63
۰
ای برف نبار، که دلش بشکسته
با غم به کنارِ کوچهای بنشسته
آنگه که همه به برف در شادیاند
یک کودکِ کار، گشته بس دلخسته
heidarih63
۰
مرغی بشده به سوی طوفان راهی
عاشق که شَوی چه بیقراری گاهی
ساحل چو دلش به تاب و تَب دراُفتَد
موجی بکِشَد به روی دریا آهی