
بریدههایی از کتاب خاک سپاری دوم بانوی مرگ
۴٫۶
(۱۱۰)
«مرگ و زندگی دست خداست، اسرائیل سگ کیه؟»
amirhossein_asgari
ایرانیها بر خلاف خودشان اسامی کشتههایشان را پنهان نمیکردند و باز هم بر خلاف ایشان تلفات نظامی را نه امری مایهٔ سرشکستگی که مسئلهای افتخارآمیز میدانستند.
معصومه رضایی
ایران کشوری بود با ۱۰ برابر جمعیّت وطنش و ۷۴ برابر بزرگتر از کشور خودش و حالا درستی راهبرد خودشان را بخوبی درک میکرد. اینها خیلی زیاد بودند و خیلی بزرگ و باید هم کم میشدند و هم جدا از هم قرار میگرفتند. خیلی مهم نبود که آنها این واقعیّت را درک میکنند یا نه! اتّفاقاً اگر متوجّهاش نمیشدند خیلی هم بهتر بود.
عباس زاده
«مرگ و زندگی دست خداست، اسرائیل سگ کیه؟»
دریا
«ایمانت نم نکشه پسر. شهید زنده است. جاش هم از ما بهتره. اگر بهش باور داری، گریه نداره.»
amirhossein_asgari
فرمانده جواب داد: «اگر کتاب خونده بودی، با ترس آدمها از دشمنشون آشنا میشدی. جنگ و عاشقی مثل هم میمونن، قانون ندارن. این پایبندیِ همیشگی ما به قوانین باعث میشه طرفمون هر اقدام خصمانهای رو در یک چهارچوبی انجام بده و در حین انجام دادنش احساس امنیّت هم بکنه. این بده!»
عباس زاده
پیرمرد روی زیرانداز مقابل چادر دراز کشید و از داخل جیبش کتابی به قطع جیبی بیرون کشید. به تجربه آموخته بود در جنگ بیش از هر چیز صبر نیاز است و بارها و بارها دیده بود برندهها از صبورها انتخاب میشوند. به قول جوانترها و نیروهای این روزهای خودش، جنگ پر بود از علّافی.
عباس زاده
در جنگ توانمندی، به معنای عضلات حجیم و متورّم که از زیر لباس خودشان را نشان دهند نیست.
مفهومش استقامت است و استقامت و استقامت.
فردی قوی محسوب میشود که بتواند بین موانع و عوارض طبیعی و مصنوعی بسرعت جابهجا شود و آن قدر استقامت روحی و جسمی داشته باشد که زیر فشارهای مختلف تسلیم نشود و عقب نکشد.
فشارهایی که به علّت شرایط مختلف اغلب آدمها را خُرد میکند و نهایت مجبورشان میکند تسلیم شوند؛ تغذیهٔ بد و کم، نداشتن جای خواب درست و درمان، سرما و گرما که بر حسب زمان و جغرافیا کم و زیاد میشود، اضطراب دائمی ناشی از حضور دشمن و نیز احتمال شکست در وظایف یا از دست دادن دوستان و همرزمان.
رضا زعیم
حالا راشل تنها مانده بود و حرفش دیگر خریدار چندانی نداشت. از سوی دیگر هم به تجربه آموخته بود اگر تنها ماندی دیگر حرف خود را حتّی اگر حق باشد فریاد نزن، چرا که نه تنها یاری پیدا نمیکنی که احمق هم به نظر خواهی رسید.
همین هم شد که تصمیم گرفت خودش شخصاً وارد عمل شود.
محمد برومند
سفرهٔ جنگ ۱۴۰۰ سال است که پهن شده و اصلاً جمعبشو نیست. فقط این صورت جنگ است که تغییر میکند
رضا زعیم
بار اوّلش نبود. مطمئن بود که بزودی باز هم تشویق خواهد شد. آمار موفّقیّت در شکار صددرصدیاش همچنان حفظ میشود و او به عنوان جواهر درخشان روی تاج موساد همچنان تمیز و دستنخورده باقی خواهد ماند. زیر لب زمزمه کرد: «بانوی مرگ». لقبی بود که همکارانش بر او البتّه در خفا گذاشته بودند و خبرش هم به خودش رسیده بود. همیشه طوری وانمود کرده بود که از آن بیخبر است ولی ته دلش دوستش داشت و از شنیدنش لذّت میبرد.
ستاره
به تجربه آموخته بود در جنگ بیش از هر چیز صبر نیاز است و بارها و بارها دیده بود برندهها از صبورها انتخاب میشوند.
˚*・༓ Viola ༓・*˚
باز هم به تجربه آموخته بود فرماندهای برندهٔ جنگ است که آرامتر باشد و بیشتر فکر کند.
گل پری
هر کس با هر شرایطی وارد جنگ میشد، اگر زنده میماند قطعاً با آن آدمی که به جبهه آمده بود فرق میکرد. آدمی که از نبرد بازمیگشت، متفاوت از آدمی بود که به نبرد وارد شده بود
گل پری
در جنگ توانمندی، به معنای عضلات حجیم و متورّم که از زیر لباس خودشان را نشان دهند نیست.
مفهومش استقامت است و استقامت و استقامت.
فردی قوی محسوب میشود که بتواند بین موانع و عوارض طبیعی و مصنوعی بسرعت جابهجا شود و آن قدر استقامت روحی و جسمی داشته باشد که زیر فشارهای مختلف تسلیم نشود و عقب نکشد.
Aeenpour
_ ضعف منه آقا. چی کارش کنم درست بشه؟
_ کتاب بخون؛ زیاد هم بخون؛ همه چی هم بخون.
_ اون وقت چه تأثیری داره توی این توان تغییر نگاه؟
مرد قدری سکوت کرد و پس از تأمّلی چند ثانیهای گفت: «ببین، این طوری میتونی آدمها رو بهتر درک کنی. میتونی قوانین رو یاد بگیری و روشمند عمل کنی. البتّه که نفهمیدی چی گفتم!»
mohammadzadeh
«مرگ و زندگی دست خداست، اسرائیل سگ کیه؟»
«اَنا مَجْنونُ عَلی»
ایران کشوری بود با ۱۰ برابر جمعیّت وطنش و ۷۴ برابر بزرگتر از کشور خودش و حالا درستی راهبرد خودشان را بخوبی درک میکرد. اینها خیلی زیاد بودند و خیلی بزرگ و باید هم کم میشدند و هم جدا از هم قرار میگرفتند. خیلی مهم نبود که آنها این واقعیّت را درک میکنند یا نه! اتّفاقاً اگر متوجّهاش نمیشدند خیلی هم بهتر بود.
فجر
روی کتاب آن قدر اثر از خودش بر جای میگذاشت که با یک نظر میشد تشخیص داد که کتاب متعلّق به کیست.
نرگس خیرالهی
به تجربه آموخته بود در جنگ بیش از هر چیز صبر نیاز است و بارها و بارها دیده بود برندهها از صبورها انتخاب میشوند
گل پری
به تجربه آموخته بود اگر تنها ماندی دیگر حرف خود را حتّی اگر حق باشد فریاد نزن، چرا که نه تنها یاری پیدا نمیکنی که احمق هم به نظر خواهی رسید.
نرگس خیرالهی
سفرهٔ جنگ ۱۴۰۰ سال است که پهن شده و اصلاً جمعبشو نیست. فقط این صورت جنگ است که تغییر میکند.
یک روز با اسب و شمشیر و نیزه است، یک روز با توپ و تفنگ؛ یک روز اینجا است و یک روز جای دیگر.
Aeenpour
چقدر دلش تنگ شده به کسی تکیه کند. فکر کرد چقدر خوب بود اگر کسی بود که مسئولیّتها را به دوش بکشد. فکر کرد چقدر خسته است و چقدر سخت است که حق ندارد متوقّف شود و همچنان باید ادامه دهد.
monji450618
او در این چرخ گوشت روزگار له شده بود. مثل همان پنیر و همان لقمه آن قدر مالیده شده بود که داشت شبیه روزگار میشد و این را اصلاً دوست نداشت. قرار نبود این طور شود ولی این طور شده بود.
monji450618
«اگر کتاب خونده بودی، با ترس آدمها از دشمنشون آشنا میشدی. جنگ و عاشقی مثل هم میمونن، قانون ندارن. این پایبندیِ همیشگی ما به قوانین باعث میشه طرفمون هر اقدام خصمانهای رو در یک چهارچوبی انجام بده و در حین انجام دادنش احساس امنیّت هم بکنه. این بده!»
m.javad
_ ضعف منه آقا. چی کارش کنم درست بشه؟
_ کتاب بخون؛ زیاد هم بخون؛ همه چی هم بخون
کاربر ۱۰۰۱۸۰۲۹
خیلی زود فهمیده بود که طرّاحی، ساخت و پرتاب آن کروز ضدّ کشتی با هیچ احتمالی کار ارتش یا حزبالله لبنان نیست
رفیق باد
تجربه آموخته بود در جنگ بیش از هر چیز صبر نیاز است و بارها و بارها دیده بود برندهها از صبورها انتخاب میشوند.
zaynab :)
صورتش یخ زده بود ولی داغ برادر بزرگی که خیلی هم نمیشناختش، آن قدری گرم بود که زمستان را پس بزند.
فجر
ایرانیها بر خلاف خودشان اسامی کشتههایشان را پنهان نمیکردند و باز هم بر خلاف ایشان تلفات نظامی را نه امری مایهٔ سرشکستگی که مسئلهای افتخارآمیز میدانستند.
فجر
حجم
۶۴۹٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه
حجم
۶۴۹٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه
قیمت:
۵۵,۰۰۰
تومان