جملات زیبا از متن کتاب مجنون در تهران | طاقچه
تصویر جلد کتاب مجنون در تهرانsubscriptionAvailable

کتاب مجنون در تهران

۴.۱(از ۸۴ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
حسین دهلوی
categoryدسته‌بندی: 
شعر معاصر

قیمت:

۲۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

من از سردرد این رؤیای بی‌تعبیر می‌ترسم هم از تهران پر جمعیت آشفته بیزارم هم از تنها شدن در خانه‌ی دلگیر می‌ترسم دلم صحرا و دریا را به آتش میکشد روزی ازین دیوانه، این مجنون بی‌زنجیر می‌ترسم
helya.B
۶۰
سهمم از زیبایی‌ات تنها تماشا کردن است کشوری هستم که گیرافتاده در تحریم‌ها
هنرمند هنردوست
۵۳
اینکه خود تشنه، ولی جرعه‌ای از آب نخورد تا ابد در نظر عشق معما آمد
z.agh213
۴۹
مجبور می‌شویم که دیوانه‌ات شویم عشقت گرفته از دل ما اختیار را
Autumn
۴۴
من همان رودم که بهر دیدنت مرداب شد ماه من! بس کن ندیدن‌های بی‌اندازه را
هنرمند هنردوست
۳۷
عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری است
Autumn
۳۷
عاشق شدن زیباترین نوع خودآزاری است
h.s.y
۳۴
میوه‌ای کالم ولی از شاخسار افتاده‌ام قطره‌وار از چشم تو بی‌اختیار افتاده‌ام سکه‌ی جا مانده بین خاک‌های قلکم قیمتی بودم، ولی از اعتبار افتاده‌ام
محدثه
۳۱
گاه دلسوز است، گاهی سخت می‌سوزاندم عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری است
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۳۰
ماه من! بس کن ندیدن‌های بی‌اندازه را دل فرو می‌ریزد و تنها تماشا می‌کنم مثل سربازی، سقوطِ آخرین دروازه را
ᶜʳᶻ
۲۸
قطره‌ای در دل یک تُنگم و دلتنگ توام عاقبت می‌کُشدم حسرت دریا شدنم
motahareh
۲۴
برای مادرم که دستانش با میل بافتی رفاقتی دیرینه دارد ای روح لطیف خفته در واژه‌ی «زن» ای ماه‌ترین ستاره، دریا دامن هی بافتنی نباف و هی غصه نخور دلواپس من نباش، دلواپس من!
پناه
۲۳
شاعران توصیف‌ها کردند از چشمت،‌ ولی آنچه من دیدم فراتر بوده از تفهیم‌ها
هنرمند هنردوست
۱۹
حال مرا هرکس که می‌پرسد، بگو: «خوب است اشکش روان، اندوه جاری،‌ زخم‌ها کاری است»
سُهاد
۱۸
عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری است
Nika
۱۷
ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری است بیقرارم کرده‌ای اما دلت با دیگری است
نوشیکا😉
۱۵
از فتوحاتت بگویم: شهرها،‌ اقلیم‌ها پرشد از وابسته‌ها، درمانده‌ها، تسلیم‌ها شاعران توصیف‌ها کردند از چشمت،‌ ولی آنچه من دیدم فراتر بوده از تفهیم‌ها دل ببندم، دین و دنیایم؛ نبندم،‌ هستی‌ام... شیخ صنعانم که می‌ترسم از این تصمیم‌ها سهمم از زیبایی‌ات تنها تماشا کردن است کشوری هستم که گیرافتاده در تحریم‌ها کندی ساعات تنهایی برایم کافی است دیگر از جانم چه می‌خواهند این تقویم‌ها؟
مَریچه
۱۴
دست و مشک و علم افتاد، و لیکن سقا سربلند است در آن لحظه که زهرا آمد
f_altaha
۱۳
تو را ندیدن و مردن فقط به این معناست: به باد رفته تمامی عمر کوتاهم
SARA
۱۳
قهوه را دم نکن، این بار کمی چای بریز بلکه تغییر کند فال به‌هم ریخته‌ام
SARA
۱۳
ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری است بیقرارم کرده‌ای اما دلت با دیگری است گاه دلسوز است، گاهی سخت می‌سوزاندم عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری است بر سرت جنگ است و من با دست خالی آمدم امتیازی هم اگر دارم، همین بی‌لشکری است ای که گفتی «عشق بازی نیست»،‌ راحت باختی آخر پاییز آمد، حال، وقت داوری است رفتی و من با امید بازگشتت مانده‌ام مثل شاعرهای دیگر، باورم «ناباوری» است
آترین🍃
۱۰
شرح تنها بودنم تنها همین یک مصرع است: کنج ریلی دور افتاده، قطاری سوخته
نوشیکا😉
۹
گاه خلوت کن و با دیده‌ی انصاف ببین که چه تنها شدی از لحظه‌ی تنها شدنم
آترین🍃
۹
سهمم از زیبایی‌ات تنها تماشا کردن است کشوری هستم که گیرافتاده در تحریم‌ها
ماهی
۹
چشمت شبیه بیت‌های حضرت صائب هر بار جذبم می‌کند با اینکه تکراری است رنج بیابان دیدن و با کوه جنگیدن... عاشق شدن زیباترین نوع خودآزاری است حال مرا هرکس که می‌پرسد، بگو: «خوب است اشکش روان، اندوه جاری،‌ زخم‌ها کاری است»
MrM
۹
زیبایی‌اش به هم زده نظم قطار را این ایستگاه می‌برد از دل قرار را بر شانه‌های باد،‌ رها گشته پرچمی دلبر گشوده گیسوی دنباله‌دار را مجبور می‌شویم که دیوانه‌ات شویم عشقت گرفته از دل ما اختیار را در حسرت نگاه تو عمری چشیده‌ام با زخم‌های خود، نمک انتظار را آهوی دل به پنجره‌فولاد بسته‌ام تقدیم می‌کنم به شما این شکار را
مَریچه
۹
کندی ساعات تنهایی برایم کافی است دیگر از جانم چه می‌خواهند این تقویم‌ها؟
SARA
۹
صدبار برایت از ته دل مُردم یک‌بار ولی برای من تب کردی؟
maganta
۹
سهمم از زیبایی‌ات تنها تماشا کردن است کشوری هستم که گیرافتاده در تحریم‌ها
|•فاطمه•|
۸
من از سردرد این رؤیای بی‌تعبیر می‌ترسم هم از تهران پر جمعیت آشفته بیزارم هم از تنها شدن در خانه‌ی دلگیر می‌ترسم دلم صحرا و دریا را به آتش میکشد روزی ازین دیوانه، این مجنون بی‌زنجیر می‌ترسم
سارا
۷