
کتاب مجنون در تهران
پدیدآورندگان:
حسین دهلویانتشارات:
انتشارات سپیده باوران٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
helya.B
۵۵
من از سردرد این رؤیای بیتعبیر میترسم
هم از تهران پر جمعیت آشفته بیزارم
هم از تنها شدن در خانهی دلگیر میترسم
دلم صحرا و دریا را به آتش میکشد روزی
ازین دیوانه، این مجنون بیزنجیر میترسم
هنرمند هنردوست
۴۸
سهمم از زیباییات تنها تماشا کردن است
کشوری هستم که گیرافتاده در تحریمها
z.agh213
۴۵
اینکه خود تشنه، ولی جرعهای از آب نخورد
تا ابد در نظر عشق معما آمد
Autumn
۴۰
مجبور میشویم که دیوانهات شویم
عشقت گرفته از دل ما اختیار را
Autumn
۳۵
عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری است
هنرمند هنردوست
۳۳
من همان رودم که بهر دیدنت مرداب شد
ماه من! بس کن ندیدنهای بیاندازه را
h.s.y
۳۳
عاشق شدن زیباترین نوع خودآزاری است
محدثه
۲۹
میوهای کالم ولی از شاخسار افتادهام
قطرهوار از چشم تو بیاختیار افتادهام
سکهی جا مانده بین خاکهای قلکم
قیمتی بودم، ولی از اعتبار افتادهام
ᶜʳᶻ
۲۷
ماه من! بس کن ندیدنهای بیاندازه را
دل فرو میریزد و تنها تماشا میکنم
مثل سربازی، سقوطِ آخرین دروازه را
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۲۶
گاه دلسوز است، گاهی سخت میسوزاندم
عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری است
پناه
۲۲
برای مادرم که دستانش با میل بافتی رفاقتی دیرینه دارد
ای روح لطیف خفته در واژهی «زن»
ای ماهترین ستاره، دریا دامن
هی بافتنی نباف و هی غصه نخور
دلواپس من نباش، دلواپس من!
motahareh
۲۲
قطرهای در دل یک تُنگم و دلتنگ توام
عاقبت میکُشدم حسرت دریا شدنم
هنرمند هنردوست
۱۹
شاعران توصیفها کردند از چشمت، ولی
آنچه من دیدم فراتر بوده از تفهیمها
سُهاد
۱۸
حال مرا هرکس که میپرسد، بگو: «خوب است
اشکش روان، اندوه جاری، زخمها کاری است»
Nika
۱۶
عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری است
نوشیکا😉
۱۵
ای که گفتی بیقراریهای من بازیگری است
بیقرارم کردهای اما دلت با دیگری است
مَریچه
۱۳
از فتوحاتت بگویم: شهرها، اقلیمها
پرشد از وابستهها، درماندهها، تسلیمها
شاعران توصیفها کردند از چشمت، ولی
آنچه من دیدم فراتر بوده از تفهیمها
دل ببندم، دین و دنیایم؛ نبندم، هستیام...
شیخ صنعانم که میترسم از این تصمیمها
سهمم از زیباییات تنها تماشا کردن است
کشوری هستم که گیرافتاده در تحریمها
کندی ساعات تنهایی برایم کافی است
دیگر از جانم چه میخواهند این تقویمها؟
SARA
۱۳
تو را ندیدن و مردن فقط به این معناست:
به باد رفته تمامی عمر کوتاهم
SARA
۱۳
قهوه را دم نکن، این بار کمی چای بریز
بلکه تغییر کند فال بههم ریختهام
f_altaha
۱۲
دست و مشک و علم افتاد، و لیکن سقا
سربلند است در آن لحظه که زهرا آمد
نوشیکا😉
۹
شرح تنها بودنم تنها همین یک مصرع است:
کنج ریلی دور افتاده، قطاری سوخته
آترین🍃
۹
ای که گفتی بیقراریهای من بازیگری است
بیقرارم کردهای اما دلت با دیگری است
گاه دلسوز است، گاهی سخت میسوزاندم
عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری است
بر سرت جنگ است و من با دست خالی آمدم
امتیازی هم اگر دارم، همین بیلشکری است
ای که گفتی «عشق بازی نیست»، راحت باختی
آخر پاییز آمد، حال، وقت داوری است
رفتی و من با امید بازگشتت ماندهام
مثل شاعرهای دیگر، باورم «ناباوری» است
آترین🍃
۹
گاه خلوت کن و با دیدهی انصاف ببین
که چه تنها شدی از لحظهی تنها شدنم
ماهی
۹
سهمم از زیباییات تنها تماشا کردن است
کشوری هستم که گیرافتاده در تحریمها
MrM
۹
چشمت شبیه بیتهای حضرت صائب
هر بار جذبم میکند با اینکه تکراری است
رنج بیابان دیدن و با کوه جنگیدن...
عاشق شدن زیباترین نوع خودآزاری است
حال مرا هرکس که میپرسد، بگو: «خوب است
اشکش روان، اندوه جاری، زخمها کاری است»
مَریچه
۹
زیباییاش به هم زده نظم قطار را
این ایستگاه میبرد از دل قرار را
بر شانههای باد، رها گشته پرچمی
دلبر گشوده گیسوی دنبالهدار را
مجبور میشویم که دیوانهات شویم
عشقت گرفته از دل ما اختیار را
در حسرت نگاه تو عمری چشیدهام
با زخمهای خود، نمک انتظار را
آهوی دل به پنجرهفولاد بستهام
تقدیم میکنم به شما این شکار را
SARA
۹
کندی ساعات تنهایی برایم کافی است
دیگر از جانم چه میخواهند این تقویمها؟
|•فاطمه•|
۸
سهمم از زیباییات تنها تماشا کردن است
کشوری هستم که گیرافتاده در تحریمها
سارا
۷
من از سردرد این رؤیای بیتعبیر میترسم
هم از تهران پر جمعیت آشفته بیزارم
هم از تنها شدن در خانهی دلگیر میترسم
دلم صحرا و دریا را به آتش میکشد روزی
ازین دیوانه، این مجنون بیزنجیر میترسم
f_altaha
۷
خوب است که بیبهانه درخواست کنیم
با منطق شاعرانه درخواست کنیم
برمیگردد اگر که از عمق وجود
یک جمعهی عاشقانه درخواست کنیم