
بریدههایی از کتاب مجنون در تهران
۴٫۲
(۷۹)
من از سردرد این رؤیای بیتعبیر میترسم
هم از تهران پر جمعیت آشفته بیزارم
هم از تنها شدن در خانهی دلگیر میترسم
دلم صحرا و دریا را به آتش میکشد روزی
ازین دیوانه، این مجنون بیزنجیر میترسم
helya.B
سهمم از زیباییات تنها تماشا کردن است
کشوری هستم که گیرافتاده در تحریمها
هنرمند هنردوست
اینکه خود تشنه، ولی جرعهای از آب نخورد
تا ابد در نظر عشق معما آمد
z.agh213
مجبور میشویم که دیوانهات شویم
عشقت گرفته از دل ما اختیار را
Autumn
عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری است
Autumn
من همان رودم که بهر دیدنت مرداب شد
ماه من! بس کن ندیدنهای بیاندازه را
هنرمند هنردوست
عاشق شدن زیباترین نوع خودآزاری است
h.s.y
میوهای کالم ولی از شاخسار افتادهام
قطرهوار از چشم تو بیاختیار افتادهام
سکهی جا مانده بین خاکهای قلکم
قیمتی بودم، ولی از اعتبار افتادهام
محدثه
ماه من! بس کن ندیدنهای بیاندازه را
دل فرو میریزد و تنها تماشا میکنم
مثل سربازی، سقوطِ آخرین دروازه را
ᶜʳᶻ
گاه دلسوز است، گاهی سخت میسوزاندم
عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری است
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
برای مادرم که دستانش با میل بافتی رفاقتی دیرینه دارد
ای روح لطیف خفته در واژهی «زن»
ای ماهترین ستاره، دریا دامن
هی بافتنی نباف و هی غصه نخور
دلواپس من نباش، دلواپس من!
پناه
قطرهای در دل یک تُنگم و دلتنگ توام
عاقبت میکُشدم حسرت دریا شدنم
motahareh
شاعران توصیفها کردند از چشمت، ولی
آنچه من دیدم فراتر بوده از تفهیمها
هنرمند هنردوست
حال مرا هرکس که میپرسد، بگو: «خوب است
اشکش روان، اندوه جاری، زخمها کاری است»
سُهاد
عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری است
Nika
ای که گفتی بیقراریهای من بازیگری است
بیقرارم کردهای اما دلت با دیگری است
نوشیکا😉
از فتوحاتت بگویم: شهرها، اقلیمها
پرشد از وابستهها، درماندهها، تسلیمها
شاعران توصیفها کردند از چشمت، ولی
آنچه من دیدم فراتر بوده از تفهیمها
دل ببندم، دین و دنیایم؛ نبندم، هستیام...
شیخ صنعانم که میترسم از این تصمیمها
سهمم از زیباییات تنها تماشا کردن است
کشوری هستم که گیرافتاده در تحریمها
کندی ساعات تنهایی برایم کافی است
دیگر از جانم چه میخواهند این تقویمها؟
مَریچه
تو را ندیدن و مردن فقط به این معناست:
به باد رفته تمامی عمر کوتاهم
SARA
قهوه را دم نکن، این بار کمی چای بریز
بلکه تغییر کند فال بههم ریختهام
SARA
دست و مشک و علم افتاد، و لیکن سقا
سربلند است در آن لحظه که زهرا آمد
f_altaha
شرح تنها بودنم تنها همین یک مصرع است:
کنج ریلی دور افتاده، قطاری سوخته
نوشیکا😉
ای که گفتی بیقراریهای من بازیگری است
بیقرارم کردهای اما دلت با دیگری است
گاه دلسوز است، گاهی سخت میسوزاندم
عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری است
بر سرت جنگ است و من با دست خالی آمدم
امتیازی هم اگر دارم، همین بیلشکری است
ای که گفتی «عشق بازی نیست»، راحت باختی
آخر پاییز آمد، حال، وقت داوری است
رفتی و من با امید بازگشتت ماندهام
مثل شاعرهای دیگر، باورم «ناباوری» است
آترین🍃
گاه خلوت کن و با دیدهی انصاف ببین
که چه تنها شدی از لحظهی تنها شدنم
آترین🍃
سهمم از زیباییات تنها تماشا کردن است
کشوری هستم که گیرافتاده در تحریمها
ماهی
چشمت شبیه بیتهای حضرت صائب
هر بار جذبم میکند با اینکه تکراری است
رنج بیابان دیدن و با کوه جنگیدن...
عاشق شدن زیباترین نوع خودآزاری است
حال مرا هرکس که میپرسد، بگو: «خوب است
اشکش روان، اندوه جاری، زخمها کاری است»
MrM
زیباییاش به هم زده نظم قطار را
این ایستگاه میبرد از دل قرار را
بر شانههای باد، رها گشته پرچمی
دلبر گشوده گیسوی دنبالهدار را
مجبور میشویم که دیوانهات شویم
عشقت گرفته از دل ما اختیار را
در حسرت نگاه تو عمری چشیدهام
با زخمهای خود، نمک انتظار را
آهوی دل به پنجرهفولاد بستهام
تقدیم میکنم به شما این شکار را
مَریچه
کندی ساعات تنهایی برایم کافی است
دیگر از جانم چه میخواهند این تقویمها؟
SARA
سهمم از زیباییات تنها تماشا کردن است
کشوری هستم که گیرافتاده در تحریمها
|•فاطمه•|
من از سردرد این رؤیای بیتعبیر میترسم
هم از تهران پر جمعیت آشفته بیزارم
هم از تنها شدن در خانهی دلگیر میترسم
دلم صحرا و دریا را به آتش میکشد روزی
ازین دیوانه، این مجنون بیزنجیر میترسم
سارا
خوب است که بیبهانه درخواست کنیم
با منطق شاعرانه درخواست کنیم
برمیگردد اگر که از عمق وجود
یک جمعهی عاشقانه درخواست کنیم
f_altaha
