
بریدههایی از کتاب عروس
۴٫۱
(۱۲۲)
هرچه بیشتر میشناسمش، بیشتر او را جذاب مییابم. منحصربهفرد. واقعاً شایسته. در دنیایی واقعاً شایسته به نظر میرسد که هیچکسی شایسته نیست.
Ara
«و خیانت هم زاییدۀ ضعفه،
artemis
قدرت چیز سالمی نیست.
artemis
انسانها بسیار خودمحور هستند، فرض میکنند که هر چیزی که از آن اطلاع ندارند، باید موضوعی محرمانه و یا ماوراءالطبیعی باشد.
Ara
نباید غافلگیر میشدم و نشده بودم هم. اما ظاهراً هنوز ظرفیت آسیب دیدن و ناراحت شدن را داشتم.
Ara
شاید لو از آن دسته رهبرهایی است که قدرتش را با شمارش نبردهایی که میتواند در آنها پیروز شود، اندازهگیری نمیکند، بلکه آن را با شمارش کسانی که میتواند به آنها اعتماد کند، میسنجد.
Ara
حضورش به او بیشتر از دویدن در زیر نور ماه کامل آرامش میدهد.
☁️ツ
«همیشه همین کار رو میکنی، مگه نه؟»
به سمتم برمیگردد: «چه کاری؟»
«خودت رو به خاطر هر چیزی که از عالی کمتره سرزنش میکنی.»
کاربر ۵۹۸۸۲۷۵
«احساس تنهایی در بین کسانی که هیچوقت قرار نبود دوستم باشن، کمتر دردناکه.»
کاربر ۵۹۸۸۲۷۵
«کنجکاو بودم، متوجهی که. دلرحمی همیشه نشونۀ ضعف نیست، اما میتونه باشه.»
artemis
میپرسد: «میدونی چی باعث میشه که آلفاها رهبرهای خوبی باشن؟»
«اصلاً نمیدونم.»
زیرلب میخندد. «من هم نمیدونم. اما گاهیاوقات تصمیمهایی هست که از بن استخونهام حس درستی دارن و درست به نظر میرسن.» لبهایش را تر میکند. «تو یکی از اون تصمیمها هستی.»
نـرسـ★ـیآ
«برام مهم نیست. خطر نمیکنم، نه وقتی پای تو وسط باشه.»
رها
فکر نمیکرد بتواند بیش از این عاشقش باشد، اما این دختر همیشه غافلگیرش میکرد.
☁️ツ
او و من. با هم. بزرگترین اتفاق کل این دوران هستیم که اصلاً نباید میافتاد.
Paedyn
دوباره میگوید: «جفت من.»
Paedyn
«میتونم موهات رو گیس کنم؟»
«اصلاً و ابداً.»
چند ساعت بعد، شش گیس در جهات مختلف پوست سرم را میکشند و آنا سرش را روی پاهایم گذاشته و با آرامش خروپف میکند.
نـرسـ★ـیآ
به همدیگر نگاه میکنیم. اگر آدمهای بهتری بودیم، اگر کمتر بدبختی کشیده بودیم، احتمالاً میتوانستیم یک چیزی مثل عاشقت هستم به همدیگر بگوییم. یا اینکه: خیلی خوشحالم که دوباره کنار هم هستیم. یا کمی باحالتر از این: خیلی ممنونم که نمردی. اما هردو ساکت میمانیم. چون ما اینطوری هستیم.
کاربر ۵۹۸۸۲۷۵
«آدمها همیشه همدیگه رو میکشن.
رها
«لو، دوست من. همسرم. قطعاً آدم کارآمد با کلی استعدادهای مختلف هستی. اما من گوشیت رو دیدم. دیدم چطوری از گوشیت استفاده میکنی. نیمی از گالریت پر از عکسهای تار از آناست که انگشتت جلوی دوربین مونده. قبل از اینکه بخوای جستجو کنی، اول کلمۀ گوگل رو توی کادر خود گوگل تایپ میکنی.»
کاربر ۹۷۵۹۵۶۸
فکر اینکه ممکن است کسی قسمتت باشد که خودش این حس را نسبت به تو ندارد... نمیشود. واقعاً نمیشود. اینکه تمام احساسات دنیا را نسبت به یک نفر داشته باشی که او هیچ حسی به تو ندارد... که کاملاً یکطرفه باشد...
لیلا.
او بدون اینکه به شخص خاصی نگاه کند، میگوید: «میدونم اونجایی.» نمیدانم مخاطبش چه کسی است، تا اینکه اضافه میکند: «بیا پایین، دوشیزه لارک.»
اوه.
خب.
بدجور شرمآور است.
amitys
قدرت چیز سالمی نیست.
_forough_
«نیاز نیست عصبانی بشی، عزیزم. همۀ ما میخوایم فکر کنیم برای کسانی که برامون مهمن، مهم هستیم. اما گاهیاوقات صمیمیترین دوست ما، دوست صمیمی یکی دیگهست.»
کاربر ۵۹۸۸۲۷۵
«تو مشکل نیستی، میزری. تو گنجینۀ منی.»
نـرسـ★ـیآ
«احساس تنهایی در بین کسانی که هیچوقت قرار نبود دوستم باشن، کمتر دردناکه.»
فریما
«بین تمام چیزهای خوبی که توی زندگیم داشتم تو بهترینی.»
Saina
یه روز از خواب بیدار شدم و متوجه شدم که حتی اگه بهترین بوی کل دنیا رو نمیدادی، باز هم از این کمتر نمیخواستمت.»
«لو...»
asali
بچهها محشرند. واقعاً نمیشود درکشان کرد.
فرفری موی غزلساز
«تو مشکل نیستی، میزری. تو گنجینۀ منی.»
فرفری موی غزلساز
و میخوام که تو فقط به یه چیز کوفتی اهمیت بدی، میزری. چیزی که
من نباشم.
RAVEN
حجم
۳۷۴٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۶۵ صفحه
حجم
۳۷۴٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۶۵ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان