جملات زیبای کتاب خان بالا | طاقچه
تصویر جلد کتاب خان بالاsubscriptionAvailable

کتاب خان بالا

نوع کتاب
۴.۷(از ۴۶ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محمد آهوخوش
انتشارات: 
سنجاق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ali bahari
۱۷
برنده کیست؟ آنکه نترسد، آنکه با فکر جلو برود، آنکه خون جلوی چشمانش را نگرفته باشد، آنکه ذهنش باز باشد، آنکه فقط به جلو نگاه نکند و آنکه بداند چه می‌کند.
ali bahari
۱۴
تقصیر تو نیست. دنیا همینه. شکست‌ها همیشه بیشتر به چشم میان. نکات منفی همیشه تو دیدن.
aliyan
۹
با خود می‌گفت که دشمن فکر همه جایش را کرده و تمام عیار به مصافش آمده اما او چه؟ دقیقا کاری را می‌کند که رقیب می‌خواهد. خود را وارد بازی خصم خبیث کرده و پشت سر هم ضربه می‌خورد
aliyan
۶
دنیای بچه‌ها متلاشی شد. از عنفوان کودکی باید مرد می‌شدند. بچگی پر کشید و رفت.
aliyan
۶
خودخوری می‌کنی. می‌سوزی و نمی‌سازی، می‌بینی و می‌بازی. این بارِ سنگین درد، این حجم حجیم غم، این سیل ناخوشی، این طوفان بی‌رحمی یک مردِ کامل را به زانو در می‌آورد. چقدر باید ظرفیت داشته باشی تا در کودکی با این همه غصه، دق نکنی؟!
aliyan
۴
در غم خود دست و پا می‌زدند و به فردا فکر می‌کردند. به لحظه‌ی اعدام. به تاثیری که روی بچه‌ها می‌گذارد. به واکنش مردم. به زندگی پس از شاهرخ. به دنیای بی او. به راه امرار معاش. به تربیت وارثانش. به خانه‌اش. به حرف‌هایش. به کردارش. به رفتارش. به هیبتش. به معرفت و مردانگی‌اش. به بدبختی و بیچارگی‌اش. به آرزوهایی که در سر می‌پروراند. به رؤیایی که برای خانواده‌اش داشت.
کاربر ۸۹۶۹۵۵۵
۴
روستا در آرامش بود ولی نگران از افولش. در آسایش بود ولی لرزان از سقوطش. احساسات رعیت محسوس نبود. کک گُنگی به جان مردم افتاد. خوشحال بودند از اینکه خوی خصمانه‌ی شاهرخ عیان شد ولی ناراحت از عاقبت نفرت بارش. خوشحال بودند از اینکه قضاوت‌هایشان در رابطه با حیدر اشتباه از آب درآمد ولی ناراحت از فقدانش.
Mojtaba
۴
بچه‌ها باید بدونیم که همه رفتنین. حق داریم براشون ناراحت باشیم. حق داریم اذیت بشیم، حق داریم از خود بی‌خود بشیم، حق داریم مزخرف بشیم ولی حق نداریم بیخیال شیم. حق نداریم زندگیمون رو تباه کنیم و بخوایم پایانش بدیم. درسته ما حق داریم از زندگی خسته بشیم ولی حق نداریم کنار بکشیم. ما دیگه مرد شدیم
کاربر ۸۹۶۹۵۵۵
۳
غریزه‌ی پسران حکم می‌کرد بکشند. اگر نمی‌کشتند زنده نمی‌ماندند. آدمی در این شرایط لحظه‌ای شک به خود راه نمی‌دهد. می‌کشد و می‌کشد و می‌کشد تا زنده بماند.
He11
۳
کشته شدن را می‌پذیرفت اما ذلت را نه. با خود می‌گفت این مردمان را چه شده؟ چه دنیای کثیفی‌ست. تا دیروز قهرمان یک جامعه بودی ولی حالا به قصاصت حکم می‌دهند.
Mojtaba
۳
زندگی با همین چاله چوله‌هاش قشنگه.
Mojtaba
۲
در این مهلکه مشخص می‌شود چه کسی مرد و چه کسی درد است، چه کسی عمل و چه کسی فقط حرف است. هرکسی اندک ادعایی دارد باید خودش را در گرفتاری نشان دهد.
Mojtaba
۲
برای گرگ همه چیز در درندگی خلاصه می‌شود. برای آدم گرگ صفت نیز همین قضیه صدق می‌کند ولی آدم انسان صفت همیشه راه درستی برای رفع نیازش می‌جوید.
Mojtaba
۰
من وظیفم رو تا اینجا انجام دادم. سر وقت برای مهران و علی‌اکبر باید خوب گریه کنیم، الان کارای مهم‌تری هست،