
بریدههایی از کتاب بدخواهی
۴٫۱
(۲۹۸)
وقتی شرایط سخت است و نمیتوانی وانمود کنی که خوشحال هستی، انجام دادن عمل معکوس، یعنی سکوت کردن، نسبتاً راحتتر است.
Mahmood
البته آدمها تغییر میکنند و معمولاً هم این تغییر در مسیر بهتر شدن نیست.
Katiraei
شخصیت آدمها از بچگی به بعد تغییر نمیکند.
Farhadmarch
من همیشه برای اتفاقات بهتر زندگی منتظر میمونم.
ladan ch
«آنچه بیش از همه ترسناک بود، خود خشونت نبود، بلکه انرژی منفیای بود که آن پسرهایی که از او متنفر بودند، به اطراف منتقل میکردند. او هیچوقت تصور نکرده بود چنین حس بدخواهی در دنیا وجود داشته باشد.»
sahar
«این روزها والدین خودشون کتاب نمیخونن، ولی فکر میکنند باید بچههاشون رو مجبور به خوندن بکنند. چون خودشون کتابخون نیستند، در نتیجه هیچ ایده و نظری ندارند که به بچههاشون بِدَن. به این خاطر دلخوش به توصیههای وزارت آموزش هستند و به همون اکتفا میکنند. همهٔ اون کتابها خیلی کسالتآورند و در نتیجه بچهها یاد میگیرند از این کتابها متنفر باشند. این یه دور باطله که بهنظر هیچ انتهایی نداره.»
Mary
اعتراف میکنم که هر وقت به نویسندهها فکر میکنم، همیشه در تصوراتم اونها سیگاری هستند. آقای هیداکا هم سیگاری قهاری بود، مگه نه؟»
«درسته، گاهی فکر میکردم دفتر کارش رو ضدعفونی میکنه، تا حشرات وارد اتاقش نشند.»
Clarissa
«گمان میکنم بله. نوشتن، یه عمل کاملاً مکانیکی نیست. ممکنه ساعتها پشت میزت بشینی، بدون اینکه حتی یه صفحه هم بنویسی. اما با الهام گرفتن از چیزی و جاری شدن کلمات در ذهنت، خیلی وقتها دیگه سخت میشه قلم رو زمین گذاشت و از نوشتن دست کشید.»
کاربر ۶۱۰۴۴۵۴
وقتی شرایط سخت است و نمیتوانی وانمود کنی که خوشحال هستی، انجام دادن عمل معکوس، یعنی سکوت کردن، نسبتاً راحتتر است.
یحیی
مردم باید از کتابهات بهخوبی یاد کنند تا بتونی کتابها رو از روی قفسهٔ کتابفروشیها به فروش برسونی
رها
باید آستانهٔ تحمل، هر روز امتحان شود.
ladan ch
وقتی شرایط سخت است و نمیتوانی وانمود کنی که خوشحال هستی، انجام دادن عمل معکوس، یعنی سکوت کردن، نسبتاً راحتتر است.
ladan ch
«رابطهٔ بین معلم و دانشآموز براساس وهم وخیاله. معلم تحتتأثیر این توهّمه که داره چیزی درس میده و دانشآموز هم خیال میکنه داره چیزی یاد میگیره. اونچه مهمه اینه که این حس خیال مشترک هر دو رو راضی نگه میداره. چیز خوبی از روبهرو شدن با واقعیت به دست نمیآد. کاری که همهٔ ما میکنیم اینه که نقش آموزش رو بازی میکنیم.»
zed.mim
جدی. هیچوقت نمیشود فهمید کی قرار است بمیری، تا هنگامی که آن اتفاق خودش بیفتد.
Farhadmarch
ما اغلب وقتی بچه بودیم، در مورد نویسنده شدن باهم حرف میزدیم. هر دو عاشق کتاب بودیم و کتابهای مورد علاقهمان را به هم پیشنهاد میکردیم، آنها را میخواندیم و وقتی خواندن کتابها تمام میشد، آنها را باهم عوض میکردیم. هیداکا، شرلوک هولمز و آرسن لوپن را به من میداد و من در عوض ژول ورن را به او میدادم.
Clarissa
«این روزها والدین خودشون کتاب نمیخونن، ولی فکر میکنند باید بچههاشون رو مجبور به خوندن بکنند. چون خودشون کتابخون نیستند، در نتیجه هیچ ایده و نظری ندارند که به بچههاشون بِدَن. به این خاطر دلخوش به توصیههای وزارت آموزش هستند و به همون اکتفا میکنند. همهٔ اون کتابها خیلی کسالتآورند و در نتیجه بچهها یاد میگیرند از این کتابها متنفر باشند. این یه دور باطله که بهنظر هیچ انتهایی نداره.»
محمد جواد
هر کس رازهایی داره و حق داره اونها رو حفظ کنه. حتی اگه اون آدمها مرده باشند.
Book
همیشه از اینکه مردم نوشتههایم را جلوی خودم بخوانند، احساس بدی پیدا میکنم.
کاپوچینو
آدمها تغییر میکنند و معمولاً هم این تغییر در مسیر بهتر شدن نیست.
Hana
رمز موفقیت در تمرینات پرتاب چاقو چیست؟
به او گفتم: «فقط باید باور داشته باشی که میتونی اون رو انجام بدی.»
luna
«ببین، نونوگوچی، تو استعدادِ نوشتن رو داری. اما داشتنِ استعداد و تبدیل شدن به نویسندهای که کتابهاش چاپ میشه، دو مقولهٔ کاملاً متفاوته. دربارهٔ اینکه چطور میشه نویسندهٔ پرفروشترین کتابها شد، با من حرف نزن، که این قضیه هیچ ربطی به استعداد نداره. برای رسیدن به اون جایگاه فقط به مقداری شانس نیاز داری. اینکه این شانس چیه و از کجا میآد، توضیحش سخته. هرکس دنبال چنین شانسیست و برای رسیدن به اون برنامهریزی میکنه، اما شرایط هیچوقت اونطور که آدم میخواد پیش نمیره.»
anita
یکبار به من گفت: «رابطهٔ بین معلم و دانشآموز براساس وهم وخیاله. معلم تحتتأثیر این توهّمه که داره چیزی درس میده و دانشآموز هم خیال میکنه داره چیزی یاد میگیره. اونچه مهمه اینه که این حس خیال مشترک هر دو رو راضی نگه میداره. چیز خوبی از روبهرو شدن با واقعیت به دست نمیآد. کاری که همهٔ ما میکنیم اینه که نقش آموزش رو بازی میکنیم.»
آدم تعجب میکند که چطور میشود کسی اینگونه فکر کند.
Katiraei
هیچکدوم از خونههامون دیگه وجود ندارند. اون خونهها چند سال پیش کوبیده شدند و جاشون آپارتمان ساخته شد.»
محمد جواد
دوستی، بزرگترین پیمان دوران کودکی است.
zed.mim
دوستان واقعی زن دوستشان را نمیدزدند.
xmaed_ 🐈⬛
غریزهٔ ابتدایی یک نویسنده است که بخواهد متنی را که شروع کرده، به اتمام برساند، حتی اگر با نیرنگ و فریب شروع کرده باشد.
کاپوچینو
وقتی شرایط سخت است و نمیتوانی وانمود کنی که خوشحال هستی، انجام دادن عمل معکوس، یعنی سکوت کردن، نسبتاً راحتتر است.
Melik
آدمها تغییر میکنند و معمولاً هم این تغییر در مسیر بهتر شدن نیست.
n.l.r
«آنچه بیش از همه ترسناک بود، خود خشونت نبود، بلکه انرژی منفیای بود که آن پسرهایی که از او متنفر بودند، به اطراف منتقل میکردند. او هیچوقت تصور نکرده بود چنین حس بدخواهی در دنیا وجود داشته باشد.»
azin_rashidinasab
در نهایت پرسیدم: «بههرحال. بقیهٔ شواهد چی شدند؟ شما گفتید که قراره جسد رو معاینه کنند؟»
«بله، امروز این کار رو کردند.» کارآگاه کاگا نگاهی به ماکیمورا انداخت. «تو اونجا بودی، درسته؟»
«نه، نبودم. اگه بودم، الان اینجا این غذا رو نمیخوردم.» اخمی کرد و چنگال را روی تکهگوشت فرو کرد.
Clarissa
حجم
۲۲۷٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۶۴ صفحه
حجم
۲۲۷٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۶۴ صفحه
قیمت:
۹۰,۰۰۰
تومان