میگوید: «ولی من میدونم کی فهمیدم به باد رفتم.»
«فکر کنم اون لحظه رو تو صورتت دیدم.»
ابرویی بالا میاندازد و با نگاهی پرسشگر به من خیره میشود.
«تو راتسکلر نبود؟»
«نه، تو مسیر پرتاب بولینگ بودیم. وقتی با اولین پرتابت همۀ پینها رو انداختی. از خوشحالی رو پاهات بند نمیشدی و بعد برگشتی به من نگاه کردی...»