
٪۷۰
salva
۲۵
«اگه آخر شبها و صبحهای زود رو توی این فکر گذرونده باشی که از خودت بپرسی چرا من؟ خب، عزیز من، تو تنها کسی نیستی که این سؤال رو میکنی. وضع بشر چیه، اگه نپرسه چرا من؟»
عماد
۱۵
«باید یاد بگیری چیزی رو که میخوای بگیری... و هیچ وقت به کسی اجازه ندی چیزی رو که نمیخوای بدی بگیره.»
salva
۱۱
هر زندگی بزرگی باید دستکم یه راز شگرف داشته باشه، ایوری.
Sara
۱۱
«دوستت دارم. حاضرم بمیرم تا ازت محافظت کنم. حاضرم کاری کنم ازم متنفر بشی تا در امان نگهت دارم، چون لعنت بر شیطون، ایوری... بعضی چیزها ارزشمندتر از اونان که سرشون قمار کنیم.»
ghazal
۱۰
«صرف اینکه میتونستی انجامش بدی به این معنی نیست که انجام میدادی.»
salva
۹
«بهتر اینه که دوستم و شریکم باشی و بدونی که حق نداری برای من تصمیم بگیری. بهتر اینه که کاری کنی من خودم رو فردی ببینم که توانایی هر کاری رو داره. من با تو از یه هواپیما پایین میپرم، جیمسون، همراهت از بغل یه آتشفشان روی برف اسکی میکنم، هر چیزی رو که دارم روی تو شرط میبندم... روی ما، در برابر دنیا. تو حق نداری بذاری و بری و ریسک کنی و از من انتظار داشته باشی توی یه قفس طلایی ساختۀ تو بمونم. تو همچین آدمی نیستی، و این چیزی نیست که من میخوام.»
ghazal
۹
چشمهای گریسون دوباره سمت من برگشتند. «تو من نیستی.»
کاربر ۱۰۲۰۶۸۵۲
۹
حتی اگه هیچ کس دیگهای دوستت نداشته باشه، خودت میتونی. حتی اگه هیچ کس دیگهای هیچ وقت به تو اولویت نده، خودت میتونی.»
salva
۸
چرا من باید کسی باشم که توی قصری ساختۀ خودم نشستهام، وقتی افرادی اون بیرونان که ذهنی شبیه من دارن؟ من شانس آوردهام. مکان درست، زمان درست، ایدههای درست، ذهن درست.
N
۶
رازها، دروغها
هر چه بیزارم از آنها.
درخت زهر است، نمیبینی؟
اِس و زِد و مرا مسموم کرده.
مدرکی که دزدیدم
در تاریکترین حفره دفن کردم.
نور روشن خواهد کرد بسیار،
آنچه را نوشتهام بر روی...
«دیوار.»
Sara
۵
وقتی بهطرف جیمسون میرفتم، اعلام کرد: «شوالیه همراه با دوشیزۀ پریشان بازمیگردد.» نگاهی به گریسون انداخت. «دوشیزههه تویی.»
گریسون با چهرهای خشک و جدی گفت: «خودم فهمیدم.»
bina:/
۴
ولی من مردیام که یه امپراتوری ساختم چون همیشه، همیشه، فرضیات خودم رو زیر سؤال میبردم.
Benita
۴
اندوه تو رو ضعیف نمیکنه، گریسون.»
«اما عشق میکنه.»
میم ___ لام
۴
«از این وضع متنفرم. از احساس بیچارگی متنفرم.»
دانیال
۳
«ارزشمند بودن مستلزم شجاعته.»
masome1385
۳
آن بازیها ما را خارقالعاده نکرده بودند.
به ما نشان داده بودند ما همین حالا هم خارقالعاده بودیم.
ghazal
۳
به تمام رازهای هاثورنیای فکر کردم که از زمان ورودم به اینجا فهمیده بودم... نهفقط حقیقت مربوط به فرزندخواندگی توبی یا نقشش در آتشسوزی جزیرۀ هاثورن، بلکه به همۀ چیزهای دیگر هم همینطور.
نَن شوهرش را کشت. زارا به هر دو شوهرش خیانت کرد. اسکای نام پسرهایش را از روی پدرهایشان انتخاب کرد و حداقل یکی از آنها مرد خطرناکی بود. توبیاس هاثورن به پدر نَش رشوه داد تا دور بماند. جیمسون شاهد مرگ امیلی بود.
و اینها حتی بدون احتساب رازهایی بودند که از زمان آمدنم به اینجا در به وجود آمدنشان دست داشتم. به گریسون اجازه دادم دخالت مادرش را در سوءقصد به جانم لاپوشانی کند و تمام اتهامات را گردن دوستپسر پرخاشگر سابق لیبی بیندازد. وقتی توبی و اورن به این نتیجه رسیدند جسد شفیلد گریسون باید ناپدید شود، چشمپوشی کردم.
Benita
۳
میدونی تفاوت واقعی بین میلیون و میلیارد چیه، ایوا۶۲؟ چون توی یه مرحلهای، دیگه موضوع به پول مربوط نمیشه.»
گریسون در کنارم گفت: «به قدرت مربوط میشه.»
Ashley
۳
هر انتخابی، بانوی جوان، عواقبی داره.»
ghazal
۲
«وقتی همۀ اینها تموم بشه، میفهمی من چهجور آدمی بودم... و خودت میخوای چهجور آدمی بشی.»
دانیال
۲
آنچه یک فرد میتوانست پیشبینی کند، حدوحدودی داشت، استراتژیهای درخشانترین ذهنها هم حدوحدودی داشتند.
دانیال
۲
صرف اینکه میتونستی انجامش بدی به این معنی نیست که انجام میدادی
متینا
۲
«ارزشمند بودن مستلزم شجاعته.»
masome1385
۲
بعضی چیزها ارزشمندتر از اونان که سرشون قمار کنیم.»
masome1385
۲
بعضی از کلمات فقط کلمه بودند، و بعضی دیگر مثل آتش.
Mehr
۲
کلمات در گلویم گیر کردند و مردند.
Ashley
۲
این کلمات را مانند کسی گفت که عادت دارد پذیرفته نشود. «ولی جای دیگهای نداشتم برم.»
Benita
۲
حتی اگه هیچ کس دیگهای دوستت نداشته باشه، خودت میتونی. حتی اگه هیچ کس دیگهای هیچ وقت به تو اولویت نده، خودت میتونی.»
Mehr
۲
«از این وضع متنفرم. از احساس بیچارگی متنفرم.»
Mehr
۲
«اگه آخر شبها و صبحهای زود رو توی این فکر گذرونده باشی که از خودت بپرسی چرا من؟ خب، عزیز من، تو تنها کسی نیستی که این سؤال رو میکنی. وضع بشر چیه، اگه نپرسه چرا من؟»
