
بریدههایی از کتاب بازی های میراث (کتاب سوم، گامبی نهایی)
۴٫۳
(۶۷)
«اگه آخر شبها و صبحهای زود رو توی این فکر گذرونده باشی که از خودت بپرسی چرا من؟ خب، عزیز من، تو تنها کسی نیستی که این سؤال رو میکنی. وضع بشر چیه، اگه نپرسه چرا من؟»
salva
«باید یاد بگیری چیزی رو که میخوای بگیری... و هیچ وقت به کسی اجازه ندی چیزی رو که نمیخوای بدی بگیره.»
عماد
هر زندگی بزرگی باید دستکم یه راز شگرف داشته باشه، ایوری.
salva
«صرف اینکه میتونستی انجامش بدی به این معنی نیست که انجام میدادی.»
ghazal
چرا من باید کسی باشم که توی قصری ساختۀ خودم نشستهام، وقتی افرادی اون بیرونان که ذهنی شبیه من دارن؟ من شانس آوردهام. مکان درست، زمان درست، ایدههای درست، ذهن درست.
salva
چشمهای گریسون دوباره سمت من برگشتند. «تو من نیستی.»
ghazal
«بهتر اینه که دوستم و شریکم باشی و بدونی که حق نداری برای من تصمیم بگیری. بهتر اینه که کاری کنی من خودم رو فردی ببینم که توانایی هر کاری رو داره. من با تو از یه هواپیما پایین میپرم، جیمسون، همراهت از بغل یه آتشفشان روی برف اسکی میکنم، هر چیزی رو که دارم روی تو شرط میبندم... روی ما، در برابر دنیا. تو حق نداری بذاری و بری و ریسک کنی و از من انتظار داشته باشی توی یه قفس طلایی ساختۀ تو بمونم. تو همچین آدمی نیستی، و این چیزی نیست که من میخوام.»
salva
رازها، دروغها
هر چه بیزارم از آنها.
درخت زهر است، نمیبینی؟
اِس و زِد و مرا مسموم کرده.
مدرکی که دزدیدم
در تاریکترین حفره دفن کردم.
نور روشن خواهد کرد بسیار،
آنچه را نوشتهام بر روی...
«دیوار.»
N
حتی اگه هیچ کس دیگهای دوستت نداشته باشه، خودت میتونی. حتی اگه هیچ کس دیگهای هیچ وقت به تو اولویت نده، خودت میتونی.»
کاربر ۱۰۲۰۶۸۵۲
ولی من مردیام که یه امپراتوری ساختم چون همیشه، همیشه، فرضیات خودم رو زیر سؤال میبردم.
bina:/
آن بازیها ما را خارقالعاده نکرده بودند.
به ما نشان داده بودند ما همین حالا هم خارقالعاده بودیم.
masome1385
«دوستت دارم. حاضرم بمیرم تا ازت محافظت کنم. حاضرم کاری کنم ازم متنفر بشی تا در امان نگهت دارم، چون لعنت بر شیطون، ایوری... بعضی چیزها ارزشمندتر از اونان که سرشون قمار کنیم.»
Sara
«وقتی همۀ اینها تموم بشه، میفهمی من چهجور آدمی بودم... و خودت میخوای چهجور آدمی بشی.»
ghazal
صرف اینکه میتونستی انجامش بدی به این معنی نیست که انجام میدادی
دانیال
بعضی از کلمات فقط کلمه بودند، و بعضی دیگر مثل آتش.
masome1385
آنچه یک فرد میتوانست پیشبینی کند، حدوحدودی داشت، استراتژیهای درخشانترین ذهنها هم حدوحدودی داشتند.
دانیال
«ارزشمند بودن مستلزم شجاعته.»
دانیال
«ارزشمند بودن مستلزم شجاعته.»
متینا
ما به چیزهای نادیدنی چشم دوختهایم، نه به چیزهای دیدنی، زیرا آنچه به چشم میآید موقّتی است، ولی چیزهای نادیدنی تا ابد پایدارند.
متینا
بعضی چیزها ارزشمندتر از اونان که سرشون قمار کنیم.»
masome1385
ثروتهایی مثل این... توی یه مرحلهای، دیگه به پول مربوط نمیشن، چون حتی اگه سعیت رو بکنی، نمیتونی میلیاردها دلار رو خرج کنی. توی این مرحله پای قدرت به میون میآد.»
fatiw rad
به تمام رازهای هاثورنیای فکر کردم که از زمان ورودم به اینجا فهمیده بودم... نهفقط حقیقت مربوط به فرزندخواندگی توبی یا نقشش در آتشسوزی جزیرۀ هاثورن، بلکه به همۀ چیزهای دیگر هم همینطور.
نَن شوهرش را کشت. زارا به هر دو شوهرش خیانت کرد. اسکای نام پسرهایش را از روی پدرهایشان انتخاب کرد و حداقل یکی از آنها مرد خطرناکی بود. توبیاس هاثورن به پدر نَش رشوه داد تا دور بماند. جیمسون شاهد مرگ امیلی بود.
و اینها حتی بدون احتساب رازهایی بودند که از زمان آمدنم به اینجا در به وجود آمدنشان دست داشتم. به گریسون اجازه دادم دخالت مادرش را در سوءقصد به جانم لاپوشانی کند و تمام اتهامات را گردن دوستپسر پرخاشگر سابق لیبی بیندازد. وقتی توبی و اورن به این نتیجه رسیدند جسد شفیلد گریسون باید ناپدید شود، چشمپوشی کردم.
ghazal
وقتی بهطرف جیمسون میرفتم، اعلام کرد: «شوالیه همراه با دوشیزۀ پریشان بازمیگردد.» نگاهی به گریسون انداخت. «دوشیزههه تویی.»
گریسون با چهرهای خشک و جدی گفت: «خودم فهمیدم.»
Sara
«صرف اینکه میتونستی انجامش بدی به این معنی نیست که انجام میدادی.»
کاربر ۴۶۷۸۳۱۲
«و در ضمن، ما به چیزهای نادیدنی چشم دوختهایم، نه به چیزهای دیدنی، زیرا آنچه به چشم میآید موقّتی است، ولی چیزهای نادیدنی تا ابد پایدارند.»
hilda
«و در ضمن، ما به چیزهای نادیدنی چشم دوختهایم، نه به چیزهای دیدنی، زیرا آنچه به چشم میآید موقّتی است، ولی چیزهای نادیدنی تا ابد پایدارند
دانیال
«هر زندگی بزرگی باید دستکم یه راز شگرف داشته باشه،
دانیال
«اگه آخر شبها و صبحهای زود رو توی این فکر گذرونده باشی که از خودت بپرسی چرا من؟ خب، عزیز من، تو تنها کسی نیستی که این سؤال رو میکنی. وضع بشر چیه، اگه نپرسه چرا من؟»
دانیال
بود. ممکنه با شعلههای آتش آزموده بشی، ولی لازم نیست بسوزی.
دانیال
حواسپرتیها فقط حواسپرتی نیستن. گاهی، برای شکستن دورتسلسل، بهشون نیاز داریم.
zaragarusi
حجم
۳۵۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۵۷ صفحه
حجم
۳۵۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۵۷ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
۳۶,۰۰۰۷۰%
تومان