جملات زیبای کتاب بازی های میراث (کتاب دوم، ارثیه هاثورن) | طاقچه
تصویر جلد کتاب بازی های میراث (کتاب دوم، ارثیه هاثورن)

بریده‌هایی از کتاب بازی های میراث (کتاب دوم، ارثیه هاثورن)

۴٫۰
(۹۶)
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
ghazal
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
zaragarusi
چرا یه تیر و دو نشون، وقتی می‌تونی دوازده نشون رو بزنی؟»
دانیال
وقتی نمی‌تونی حقیقت رو بگی، یه نکتۀ حقیقی رو بگو.
Fatimah k
«بعضی از مردم باهوش‌ان. بعضی از مردم خوب‌ان.» چشم‌هایش را باز کرد و دست‌هایش را روی شانه‌های من گذاشت. «و بعضی از مردم هر دو تاش‌ان.»
دانیال
اِست اونوس اکس نوبیس. نوس دفندات ایوس.» اون یکی از ماست. ما از او محافظت می‌کنیم.
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
masome1385
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
Fatimah k
هیچ وقت درک نکرده بودم چه حسی دارد که یک نفر همه چیزت باشد، به آن فرد نگاه کنی و بدانی. باور نداشتم خودم هیچ وقت قادر به چنین کاری باشم. نخواسته بودم قادر به چنین کاری باشم.
Saskai
با صدای بلند خواندم: «از دوستم خشمگین بودم: خشم خود را با او در میان گذاشتم، خشمم فرونشست.» سرم را بلند کردم. جیمسون بلند شده بود و داشت می‌رفت، ولی نگاه زندر به نوشته دوخته شده بود. ادامه دادم: «از دشمن خود خشمگین بودم: خشمم را بر زبان نیاوردم، این خشم اوج گرفت.»
Black pen
«وقتی آماده بودی، اگه زمانی آماده بودی، اگه قرار شد من باشم... فقط اون دیسک رو بالا بنداز. اگه شیر اومد، من می‌بوسمت.»
♧♤Diana♤♧
گریسون به‌سختی گفت: «هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
Mehr
شهامت ساختگی از من پرسید: «یه اتاق‌خواب اضافه داری؟» دستش را فشار دادم. «احتمالاً چهل تا دارم.»
Hana :D
از فکر اینکه عروسک خیمه‌شب‌بازی کسی باشم، خوشم نمی‌آمد.
Fatimah k
«تو برام جایزه‌ای نیستی که بخوام ببرمش.»
♧♤Diana♤♧
«آدم‌های نامناسب چقدر راحت می‌تونن بچه‌دار بشن.»
Sophie
روی کارت‌پستال بعدی نوشته بود: هانای عزیز، که از هر دو سو یکی هستی
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
«توی حروم‌زاده.» کلمات طوری تاریکی را شکافتند که از زمانی که اینجا بودم، هیچ چیز دیگری این کار را نکرده بود. دوباره صدای جیمسون بود، ولی این بار بلندتر، تیزتر، مانند تیغۀ چاقو. «اون داشت می‌مرد و تو فقط همون جا وایستاده بودی! و بهم نگو از شوک بوده.»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
fatiw rad
به او گفتم: «لازم نیست این کار رو بکنی.» صدایم را آهسته کردم تا کسی نشنود. «مجبور نیستی چیزی یادم بدی. می‌تونیم به آلیسا بگیم جا زدم. من برای اسکی اینجا نیومده‌ام.» گریسون نگاهی به من انداخت ـ از آن نگاه‌های همه‌چیزدان، همیشه بدون خطا و من رو زیر سؤال نبر. گفت: «هیچ کس باور نمی‌کنه تو از چیزی جا بزنی.»
fatiw rad
«تو ازش خوشت می‌آد.» مکس زیادی از خودش راضی به نظر می‌رسید. «شاید وقتی با اونم، از احساسم خوشم بیاد.»
Mehr
«وقتی آماده بودی، اگه زمانی آماده بودی، اگه قرار شد من باشم... فقط اون دیسک رو بالا بنداز. اگه شیر اومد، من می‌بوسمت.» صدایش کمی شکست. «اگه خط اومد، تو ببوسم. و هر کدومشون باشه، یه معنایی داره.»
Mehr
وقتش بود دیگر وحشت‌زده زندگی نکنم، وقتش بود افسار را به دست بگیرم. وقتش بود ریسک کنم.
Mehr
فقط اون دیسک رو بالا بنداز. اگه شیر اومد، من می‌بوسمت.» صدایش کمی شکست. «اگه خط اومد، تو ببوسم. و هر کدومشون باشه، یه معنایی داره.»
♧♤Diana♤♧
«وقتی آماده بودی، اگه زمانی آماده بودی، اگه قرار شد من باشم... فقط اون دیسک رو بالا بنداز. اگه شیر اومد، من می‌بوسمت.» صدایش کمی شکست. «اگه خط اومد، تو ببوسم. و هر کدومشون باشه، یه معنایی داره.»
♧♤Diana♤♧
«گاهی حس خوبی داره که بزنی یه چیزی رو خردوخاکشیر کنی.»
گردآفرید
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
مهدیه
خودت رو تصور کن که روی یه صخره وایستادی که به اقیانوس دید داره. باد توی موهات می‌پیچه. خورشید در حال غروبه. با جسم و روحت، حسرت و اشتیاقِ یه چیزی رو داری. یه کسی. صدای قدم‌هایی رو از پشت‌سرت می‌شنوی. برمی‌گردی. کی اونجاست؟
متینا
یک قدم از تئا دور شد. «بعضی چیزها نابخشودنی‌ان.»
Fatimah k
ولی وقتی لبخند زد، باز هم حس کردم هفت‌ساله‌ام و حدود ده سانتی‌متر قد دارم.
UnusNinja

حجم

۳۲۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۳۳۶ صفحه

حجم

۳۲۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۳۳۶ صفحه

قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
۳۶,۰۰۰
۷۰%
تومان