
بریدههایی از کتاب بازی های میراث (کتاب دوم، ارثیه هاثورن)
۳٫۹
(۸۰)
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
ghazal
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
zaragarusi
وقتی نمیتونی حقیقت رو بگی، یه نکتۀ حقیقی رو بگو.
Fatimah k
چرا یه تیر و دو نشون، وقتی میتونی دوازده نشون رو بزنی؟»
دانیال
اِست اونوس اکس نوبیس. نوس دفندات ایوس.»
اون یکی از ماست. ما از او محافظت میکنیم.
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
«بعضی از مردم باهوشان. بعضی از مردم خوبان.» چشمهایش را باز کرد و دستهایش را روی شانههای من گذاشت. «و بعضی از مردم هر دو تاشان.»
دانیال
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
Fatimah k
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
masome1385
با صدای بلند خواندم: «از دوستم خشمگین بودم: خشم خود را با او در میان گذاشتم، خشمم فرونشست.» سرم را بلند کردم. جیمسون بلند شده بود و داشت میرفت، ولی نگاه زندر به نوشته دوخته شده بود. ادامه دادم: «از دشمن خود خشمگین بودم: خشمم را بر زبان نیاوردم، این خشم اوج گرفت.»
Black pen
هیچ وقت درک نکرده بودم چه حسی دارد که یک نفر همه چیزت باشد، به آن فرد نگاه کنی و بدانی. باور نداشتم خودم هیچ وقت قادر به چنین کاری باشم. نخواسته بودم قادر به چنین کاری باشم.
Saskai
«وقتی آماده بودی، اگه زمانی آماده بودی، اگه قرار شد من باشم... فقط اون دیسک رو بالا بنداز. اگه شیر اومد، من میبوسمت.»
کاربر ۱۰۲۲۶۵۰۷
روی کارتپستال بعدی نوشته بود:
هانای عزیز، که از هر دو سو یکی هستی
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
fatiw rad
«آدمهای نامناسب چقدر راحت میتونن بچهدار بشن.»
Sophie
«توی حرومزاده.» کلمات طوری تاریکی را شکافتند که از زمانی که اینجا بودم، هیچ چیز دیگری این کار را نکرده بود. دوباره صدای جیمسون بود، ولی این بار بلندتر، تیزتر، مانند تیغۀ چاقو. «اون داشت میمرد و تو فقط همون جا وایستاده بودی! و بهم نگو از شوک بوده.»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
مهدیه
شهامت ساختگی از من پرسید: «یه اتاقخواب اضافه داری؟»
دستش را فشار دادم. «احتمالاً چهل تا دارم.»
کاربر ۲۳۱۰۸۰۰
خودت رو تصور کن که روی یه صخره وایستادی که به اقیانوس دید داره. باد توی موهات میپیچه. خورشید در حال غروبه. با جسم و روحت، حسرت و اشتیاقِ یه چیزی رو داری. یه کسی. صدای قدمهایی رو از پشتسرت میشنوی. برمیگردی.
کی اونجاست؟
متینا
از فکر اینکه عروسک خیمهشببازی کسی باشم، خوشم نمیآمد.
Fatimah k
یک قدم از تئا دور شد. «بعضی چیزها نابخشودنیان.»
Fatimah k
به او گفتم: «لازم نیست این کار رو بکنی.» صدایم را آهسته کردم تا کسی نشنود. «مجبور نیستی چیزی یادم بدی. میتونیم به آلیسا بگیم جا زدم. من برای اسکی اینجا نیومدهام.»
گریسون نگاهی به من انداخت ـ از آن نگاههای همهچیزدان، همیشه بدون خطا و من رو زیر سؤال نبر. گفت: «هیچ کس باور نمیکنه تو از چیزی جا بزنی.»
fatiw rad
ولی وقتی لبخند زد، باز هم حس کردم هفتسالهام و حدود ده سانتیمتر قد دارم.
UnusNinja
گاهی تنها چیزی که یک دختر به آن نیاز دارد یک فکر خیلی بد است.
معصومه
«تو برام جایزهای نیستی که بخوام ببرمش.»
کاربر ۱۰۲۲۶۵۰۷
میبینی؟ به تو احتیاج ندارم تا من رو سرپا نگه داری.
red rose
«من خیلی تلاش میکنم که حالم خوب باشه.» ربکا دیگر به من نگاه نمیکرد. «ولی نیست.
حنا
گاهی تنها چیزی که یک دختر به آن نیاز دارد یک فکر خیلی بد است.
حنا
«من عصبانی نیستم. من تمام زندگیم بهطرف هیچ کس ندویدم. میدونم چه حسی داره که فقط اونجا وایستی... نتونی کار دیگهای بکنی. میدونم چه حسی داره کسی رو از دست بدی.»
به مامانم فکر کردم، بعد به امیلی.
«من متخصص نخواستنِ خواستنم.»
Hana
جیمسون وقت تلف نکرد. «شفیلد گریسون پدر گرِیه؟»
اسکای جرعهای نوشید. «نه اونطوری که اهمیت داشته باشه.»
جیمسون اصرار کرد: «ژنتیکی؟»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
«یهکم بیشتر نمیمونین؟ خیلی دوست دارم شما رو به دوست جدیدم معرفی کنم.»
جیمسون تکرار کرد: «دوستت؟» نگاهش به لیوان دوم جلب شد.
اسکای جرعهای از شامپاینش را نوشید و گفت: «وارث کوچولوت اون رو میشناسه.» منتظر شد تا این حرفش جا بیفتد، منتظر شد سردرگمی واقعاً جاگیر شود و بعد لبخندی زد و سراغ شاهرگ رفت. «پدرت مرد خیلی دوستداشتنیایه، ایوری.»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
حجم
۳۲۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه
حجم
۳۲۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
۳۶,۰۰۰۷۰%
تومان