جملات زیبا از متن کتاب بازی های میراث (کتاب دوم، ارثیه هاثورن) | طاقچه
تصویر جلد کتاب بازی های میراث (کتاب دوم، ارثیه هاثورن)

کتاب بازی های میراث (کتاب دوم، ارثیه هاثورن)

۴.۰(از ۱۳۲ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
جنیفر لین بارنز، نجلا محقق
انتشارات: 
نشر نون

قیمت:

۱۸۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
ghazal
۶۳
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
zaragarusi
۳۰
وقتی نمی‌تونی حقیقت رو بگی، یه نکتۀ حقیقی رو بگو.
mahva,h
۱۹
اِست اونوس اکس نوبیس. نوس دفندات ایوس.» اون یکی از ماست. ما از او محافظت می‌کنیم.
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
۱۸
چرا یه تیر و دو نشون، وقتی می‌تونی دوازده نشون رو بزنی؟»
دانیال
۱۷
«بعضی از مردم باهوش‌ان. بعضی از مردم خوب‌ان.» چشم‌هایش را باز کرد و دست‌هایش را روی شانه‌های من گذاشت. «و بعضی از مردم هر دو تاش‌ان.»
دانیال
۱۴
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
masome1385
۱۴
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
mahva,h
۱۰
هیچ وقت درک نکرده بودم چه حسی دارد که یک نفر همه چیزت باشد، به آن فرد نگاه کنی و بدانی. باور نداشتم خودم هیچ وقت قادر به چنین کاری باشم. نخواسته بودم قادر به چنین کاری باشم.
Saskai
۱۰
با صدای بلند خواندم: «از دوستم خشمگین بودم: خشم خود را با او در میان گذاشتم، خشمم فرونشست.» سرم را بلند کردم. جیمسون بلند شده بود و داشت می‌رفت، ولی نگاه زندر به نوشته دوخته شده بود. ادامه دادم: «از دشمن خود خشمگین بودم: خشمم را بر زبان نیاوردم، این خشم اوج گرفت.»
꧁ black pen ꧂
۸
گریسون به‌سختی گفت: «هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
Mehr
۶
شهامت ساختگی از من پرسید: «یه اتاق‌خواب اضافه داری؟» دستش را فشار دادم. «احتمالاً چهل تا دارم.»
Hana :D
۵
«وقتی آماده بودی، اگه زمانی آماده بودی، اگه قرار شد من باشم... فقط اون دیسک رو بالا بنداز. اگه شیر اومد، من می‌بوسمت.»
♧♤Diana♤♧
۵
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
doğa
۵
«آدم‌های نامناسب چقدر راحت می‌تونن بچه‌دار بشن.»
Sophie
۴
«گاهی حس خوبی داره که بزنی یه چیزی رو خردوخاکشیر کنی.»
گردآفرید
۴
«توی حروم‌زاده.» کلمات طوری تاریکی را شکافتند که از زمانی که اینجا بودم، هیچ چیز دیگری این کار را نکرده بود. دوباره صدای جیمسون بود، ولی این بار بلندتر، تیزتر، مانند تیغۀ چاقو. «اون داشت می‌مرد و تو فقط همون جا وایستاده بودی! و بهم نگو از شوک بوده.»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
۳
از فکر اینکه عروسک خیمه‌شب‌بازی کسی باشم، خوشم نمی‌آمد.
mahva,h
۳
به او گفتم: «لازم نیست این کار رو بکنی.» صدایم را آهسته کردم تا کسی نشنود. «مجبور نیستی چیزی یادم بدی. می‌تونیم به آلیسا بگیم جا زدم. من برای اسکی اینجا نیومده‌ام.» گریسون نگاهی به من انداخت ـ از آن نگاه‌های همه‌چیزدان، همیشه بدون خطا و من رو زیر سؤال نبر. گفت: «هیچ کس باور نمی‌کنه تو از چیزی جا بزنی.»
fatiw rad
۳
«تو برام جایزه‌ای نیستی که بخوام ببرمش.»
♧♤Diana♤♧
۳
می‌بینی؟ به تو احتیاج ندارم تا من رو سرپا نگه داری.
red rose
۳
وقتش بود دیگر وحشت‌زده زندگی نکنم، وقتش بود افسار را به دست بگیرم. وقتش بود ریسک کنم.
Mehr
۳
«وقتی آماده بودی، اگه زمانی آماده بودی، اگه قرار شد من باشم... فقط اون دیسک رو بالا بنداز. اگه شیر اومد، من می‌بوسمت.» صدایش کمی شکست. «اگه خط اومد، تو ببوسم. و هر کدومشون باشه، یه معنایی داره.»
♧♤Diana♤♧
۳
مغزم کلماتش را فهمید، ولی بدنم هنوز در خاطرات گم شده بود.
Nana
۳
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
CallmeAnayk
۳
روی کارت‌پستال بعدی نوشته بود: هانای عزیز، که از هر دو سو یکی هستی
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
۲
خودت رو تصور کن که روی یه صخره وایستادی که به اقیانوس دید داره. باد توی موهات می‌پیچه. خورشید در حال غروبه. با جسم و روحت، حسرت و اشتیاقِ یه چیزی رو داری. یه کسی. صدای قدم‌هایی رو از پشت‌سرت می‌شنوی. برمی‌گردی. کی اونجاست؟
متینا
۲
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
fatiw rad
۲
همیشه مجبور نیستی وزن دنیا ـ یا خانواده‌ت ـ رو روی شونه‌هات تحمل کنی.
melika
۲
«تو ازش خوشت می‌آد.» مکس زیادی از خودش راضی به نظر می‌رسید. «شاید وقتی با اونم، از احساسم خوشم بیاد.»
Mehr
۲