
بریدههایی از کتاب بازی های میراث (کتاب دوم، ارثیه هاثورن)
۴٫۰
(۶۵)
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
ghazal
چرا یه تیر و دو نشون، وقتی میتونی دوازده نشون رو بزنی؟»
کاربر ۸۹۶۰۸۵۹
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
zaragarusi
اِست اونوس اکس نوبیس. نوس دفندات ایوس.»
اون یکی از ماست. ما از او محافظت میکنیم.
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
وقتی نمیتونی حقیقت رو بگی، یه نکتۀ حقیقی رو بگو.
Fatimah k
«بعضی از مردم باهوشان. بعضی از مردم خوبان.» چشمهایش را باز کرد و دستهایش را روی شانههای من گذاشت. «و بعضی از مردم هر دو تاشان.»
کاربر ۸۹۶۰۸۵۹
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
masome1385
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
Fatimah k
با صدای بلند خواندم: «از دوستم خشمگین بودم: خشم خود را با او در میان گذاشتم، خشمم فرونشست.» سرم را بلند کردم. جیمسون بلند شده بود و داشت میرفت، ولی نگاه زندر به نوشته دوخته شده بود. ادامه دادم: «از دشمن خود خشمگین بودم: خشمم را بر زبان نیاوردم، این خشم اوج گرفت.»
Black pen
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
fatiw rad
هیچ وقت درک نکرده بودم چه حسی دارد که یک نفر همه چیزت باشد، به آن فرد نگاه کنی و بدانی. باور نداشتم خودم هیچ وقت قادر به چنین کاری باشم. نخواسته بودم قادر به چنین کاری باشم.
Saskai
«وقتی آماده بودی، اگه زمانی آماده بودی، اگه قرار شد من باشم... فقط اون دیسک رو بالا بنداز. اگه شیر اومد، من میبوسمت.»
کاربر ۱۰۲۲۶۵۰۷
«توی حرومزاده.» کلمات طوری تاریکی را شکافتند که از زمانی که اینجا بودم، هیچ چیز دیگری این کار را نکرده بود. دوباره صدای جیمسون بود، ولی این بار بلندتر، تیزتر، مانند تیغۀ چاقو. «اون داشت میمرد و تو فقط همون جا وایستاده بودی! و بهم نگو از شوک بوده.»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
شهامت ساختگی از من پرسید: «یه اتاقخواب اضافه داری؟»
دستش را فشار دادم. «احتمالاً چهل تا دارم.»
کاربر ۲۳۱۰۸۰۰
از فکر اینکه عروسک خیمهشببازی کسی باشم، خوشم نمیآمد.
Fatimah k
یک قدم از تئا دور شد. «بعضی چیزها نابخشودنیان.»
Fatimah k
گاهی تنها چیزی که یک دختر به آن نیاز دارد یک فکر خیلی بد است.
معصومه
روی کارتپستال بعدی نوشته بود:
هانای عزیز، که از هر دو سو یکی هستی
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
جیمسون وقت تلف نکرد. «شفیلد گریسون پدر گرِیه؟»
اسکای جرعهای نوشید. «نه اونطوری که اهمیت داشته باشه.»
جیمسون اصرار کرد: «ژنتیکی؟»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
«یهکم بیشتر نمیمونین؟ خیلی دوست دارم شما رو به دوست جدیدم معرفی کنم.»
جیمسون تکرار کرد: «دوستت؟» نگاهش به لیوان دوم جلب شد.
اسکای جرعهای از شامپاینش را نوشید و گفت: «وارث کوچولوت اون رو میشناسه.» منتظر شد تا این حرفش جا بیفتد، منتظر شد سردرگمی واقعاً جاگیر شود و بعد لبخندی زد و سراغ شاهرگ رفت. «پدرت مرد خیلی دوستداشتنیایه، ایوری.»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
«آدمهای نامناسب چقدر راحت میتونن بچهدار بشن.»
zaragarusi
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
مهدیه
خودت رو تصور کن که روی یه صخره وایستادی که به اقیانوس دید داره. باد توی موهات میپیچه. خورشید در حال غروبه. با جسم و روحت، حسرت و اشتیاقِ یه چیزی رو داری. یه کسی. صدای قدمهایی رو از پشتسرت میشنوی. برمیگردی.
کی اونجاست؟
متینا
مستقیم در گوشم زمزمه کرد: «توبی هاثورن پدرته.»
Fatimah k
به او گفتم: «لازم نیست این کار رو بکنی.» صدایم را آهسته کردم تا کسی نشنود. «مجبور نیستی چیزی یادم بدی. میتونیم به آلیسا بگیم جا زدم. من برای اسکی اینجا نیومدهام.»
گریسون نگاهی به من انداخت ـ از آن نگاههای همهچیزدان، همیشه بدون خطا و من رو زیر سؤال نبر. گفت: «هیچ کس باور نمیکنه تو از چیزی جا بزنی.»
fatiw rad
ولی وقتی لبخند زد، باز هم حس کردم هفتسالهام و حدود ده سانتیمتر قد دارم.
UnusNinja
«اینجا عمارت هاثورنه، وارث. همیشه یه معمای دیگه هست. درست وقتی فکر میکنی آخرین راهروِ مخفی رو پیدا کردی، آخرین تونل، آخرین رازی که توی دیوارها کار گذاشته شده... همیشه یکی دیگه هست.»
Amini881016
«تو برام جایزهای نیستی که بخوام ببرمش.»
کاربر ۱۰۲۲۶۵۰۷
حجم
۳۲۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه
حجم
۳۲۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه
قیمت:
۹۹,۰۰۰
تومان