جملات زیبای کتاب بازی های میراث (کتاب دوم، ارثیه هاثورن) | طاقچه
تصویر جلد کتاب بازی های میراث (کتاب دوم، ارثیه هاثورن)

بریده‌هایی از کتاب بازی های میراث (کتاب دوم، ارثیه هاثورن)

۴٫۱
(۱۱۰)
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
ghazal
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
zaragarusi
وقتی نمی‌تونی حقیقت رو بگی، یه نکتۀ حقیقی رو بگو.
Fatimah k
چرا یه تیر و دو نشون، وقتی می‌تونی دوازده نشون رو بزنی؟»
دانیال
«بعضی از مردم باهوش‌ان. بعضی از مردم خوب‌ان.» چشم‌هایش را باز کرد و دست‌هایش را روی شانه‌های من گذاشت. «و بعضی از مردم هر دو تاش‌ان.»
دانیال
اِست اونوس اکس نوبیس. نوس دفندات ایوس.» اون یکی از ماست. ما از او محافظت می‌کنیم.
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
masome1385
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
Fatimah k
هیچ وقت درک نکرده بودم چه حسی دارد که یک نفر همه چیزت باشد، به آن فرد نگاه کنی و بدانی. باور نداشتم خودم هیچ وقت قادر به چنین کاری باشم. نخواسته بودم قادر به چنین کاری باشم.
Saskai
با صدای بلند خواندم: «از دوستم خشمگین بودم: خشم خود را با او در میان گذاشتم، خشمم فرونشست.» سرم را بلند کردم. جیمسون بلند شده بود و داشت می‌رفت، ولی نگاه زندر به نوشته دوخته شده بود. ادامه دادم: «از دشمن خود خشمگین بودم: خشمم را بر زبان نیاوردم، این خشم اوج گرفت.»
Black pen
«وقتی آماده بودی، اگه زمانی آماده بودی، اگه قرار شد من باشم... فقط اون دیسک رو بالا بنداز. اگه شیر اومد، من می‌بوسمت.»
♧♤Diana♤♧
شهامت ساختگی از من پرسید: «یه اتاق‌خواب اضافه داری؟» دستش را فشار دادم. «احتمالاً چهل تا دارم.»
Hana :D
گریسون به‌سختی گفت: «هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
Mehr
«تو برام جایزه‌ای نیستی که بخوام ببرمش.»
♧♤Diana♤♧
«آدم‌های نامناسب چقدر راحت می‌تونن بچه‌دار بشن.»
Sophie
از فکر اینکه عروسک خیمه‌شب‌بازی کسی باشم، خوشم نمی‌آمد.
Fatimah k
«وقتی آماده بودی، اگه زمانی آماده بودی، اگه قرار شد من باشم... فقط اون دیسک رو بالا بنداز. اگه شیر اومد، من می‌بوسمت.» صدایش کمی شکست. «اگه خط اومد، تو ببوسم. و هر کدومشون باشه، یه معنایی داره.»
♧♤Diana♤♧
«گاهی حس خوبی داره که بزنی یه چیزی رو خردوخاکشیر کنی.»
گردآفرید
مغزم کلماتش را فهمید، ولی بدنم هنوز در خاطرات گم شده بود.
Nana
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
doğa
روی کارت‌پستال بعدی نوشته بود: هانای عزیز، که از هر دو سو یکی هستی
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
«توی حروم‌زاده.» کلمات طوری تاریکی را شکافتند که از زمانی که اینجا بودم، هیچ چیز دیگری این کار را نکرده بود. دوباره صدای جیمسون بود، ولی این بار بلندتر، تیزتر، مانند تیغۀ چاقو. «اون داشت می‌مرد و تو فقط همون جا وایستاده بودی! و بهم نگو از شوک بوده.»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
fatiw rad
به او گفتم: «لازم نیست این کار رو بکنی.» صدایم را آهسته کردم تا کسی نشنود. «مجبور نیستی چیزی یادم بدی. می‌تونیم به آلیسا بگیم جا زدم. من برای اسکی اینجا نیومده‌ام.» گریسون نگاهی به من انداخت ـ از آن نگاه‌های همه‌چیزدان، همیشه بدون خطا و من رو زیر سؤال نبر. گفت: «هیچ کس باور نمی‌کنه تو از چیزی جا بزنی.»
fatiw rad
«تو ازش خوشت می‌آد.» مکس زیادی از خودش راضی به نظر می‌رسید. «شاید وقتی با اونم، از احساسم خوشم بیاد.»
Mehr
«وقتی آماده بودی، اگه زمانی آماده بودی، اگه قرار شد من باشم... فقط اون دیسک رو بالا بنداز. اگه شیر اومد، من می‌بوسمت.» صدایش کمی شکست. «اگه خط اومد، تو ببوسم. و هر کدومشون باشه، یه معنایی داره.»
Mehr
وقتش بود دیگر وحشت‌زده زندگی نکنم، وقتش بود افسار را به دست بگیرم. وقتش بود ریسک کنم.
Mehr
«خب پس، وارث. بازی شروع شد.»
♧♤Diana♤♧
«من برای دیدنت اومدم. هر روز. حداقل کاری که می‌تونستی بکنی این بود که وقتی بیدار می‌شدی که من اینجا منتظر بودم و نور به‌طرز غم‌انگیزی از پشتم می‌تابید و بی‌نهایت خوش‌قیافه به نظر می‌رسیدم.»
♧♤Diana♤♧
«همۀ ما تصمیم‌هایی می‌گیریم و اون تصمیم‌ها روی باقی مردم اثر می‌ذارن. موجی توی این دنیا ایجاد می‌کنه و هر چه قدرتت بیشتر باشه، اون موج بزرگ‌تره. تقدیر ایوری رو انتخاب نکرده.»
گردآفرید

حجم

۳۲۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۳۳۶ صفحه

حجم

۳۲۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۳۳۶ صفحه

قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان