جملات زیبای کتاب بازی های میراث (کتاب دوم، ارثیه هاثورن) | طاقچه
تصویر جلد کتاب بازی های میراث (کتاب دوم، ارثیه هاثورن)
off
٪۷۰

کتاب بازی های میراث (کتاب دوم، ارثیه هاثورن)

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۲۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
جنیفر لین بارنز، نجلا محقق
انتشارات: 
نشر نون
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ghazal
۶۰
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
zaragarusi
۲۷
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
Fatimah k
۱۷
وقتی نمی‌تونی حقیقت رو بگی، یه نکتۀ حقیقی رو بگو.
دانیال
۱۶
چرا یه تیر و دو نشون، وقتی می‌تونی دوازده نشون رو بزنی؟»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
۱۶
اِست اونوس اکس نوبیس. نوس دفندات ایوس.» اون یکی از ماست. ما از او محافظت می‌کنیم.
دانیال
۱۴
«بعضی از مردم باهوش‌ان. بعضی از مردم خوب‌ان.» چشم‌هایش را باز کرد و دست‌هایش را روی شانه‌های من گذاشت. «و بعضی از مردم هر دو تاش‌ان.»
masome1385
۱۴
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
Fatimah k
۹
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
Saskai
۹
هیچ وقت درک نکرده بودم چه حسی دارد که یک نفر همه چیزت باشد، به آن فرد نگاه کنی و بدانی. باور نداشتم خودم هیچ وقت قادر به چنین کاری باشم. نخواسته بودم قادر به چنین کاری باشم.
Black pen
۶
با صدای بلند خواندم: «از دوستم خشمگین بودم: خشم خود را با او در میان گذاشتم، خشمم فرونشست.» سرم را بلند کردم. جیمسون بلند شده بود و داشت می‌رفت، ولی نگاه زندر به نوشته دوخته شده بود. ادامه دادم: «از دشمن خود خشمگین بودم: خشمم را بر زبان نیاوردم، این خشم اوج گرفت.»
♧♤Diana♤♧
۶
«وقتی آماده بودی، اگه زمانی آماده بودی، اگه قرار شد من باشم... فقط اون دیسک رو بالا بنداز. اگه شیر اومد، من می‌بوسمت.»
Hana :D
۵
شهامت ساختگی از من پرسید: «یه اتاق‌خواب اضافه داری؟» دستش را فشار دادم. «احتمالاً چهل تا دارم.»
Mehr
۵
گریسون به‌سختی گفت: «هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
♧♤Diana♤♧
۴
«تو برام جایزه‌ای نیستی که بخوام ببرمش.»
Sophie
۴
«آدم‌های نامناسب چقدر راحت می‌تونن بچه‌دار بشن.»
Fatimah k
۳
از فکر اینکه عروسک خیمه‌شب‌بازی کسی باشم، خوشم نمی‌آمد.
♧♤Diana♤♧
۳
«وقتی آماده بودی، اگه زمانی آماده بودی، اگه قرار شد من باشم... فقط اون دیسک رو بالا بنداز. اگه شیر اومد، من می‌بوسمت.» صدایش کمی شکست. «اگه خط اومد، تو ببوسم. و هر کدومشون باشه، یه معنایی داره.»
گردآفرید
۳
«گاهی حس خوبی داره که بزنی یه چیزی رو خردوخاکشیر کنی.»
Nana
۳
مغزم کلماتش را فهمید، ولی بدنم هنوز در خاطرات گم شده بود.
doğa
۳
«هیچ چیز لزوماً مهم نیست، مگه اینکه خودت اجازه بدی.»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
۲
روی کارت‌پستال بعدی نوشته بود: هانای عزیز، که از هر دو سو یکی هستی
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
۲
«توی حروم‌زاده.» کلمات طوری تاریکی را شکافتند که از زمانی که اینجا بودم، هیچ چیز دیگری این کار را نکرده بود. دوباره صدای جیمسون بود، ولی این بار بلندتر، تیزتر، مانند تیغۀ چاقو. «اون داشت می‌مرد و تو فقط همون جا وایستاده بودی! و بهم نگو از شوک بوده.»
متینا
۲
خودت رو تصور کن که روی یه صخره وایستادی که به اقیانوس دید داره. باد توی موهات می‌پیچه. خورشید در حال غروبه. با جسم و روحت، حسرت و اشتیاقِ یه چیزی رو داری. یه کسی. صدای قدم‌هایی رو از پشت‌سرت می‌شنوی. برمی‌گردی. کی اونجاست؟
fatiw rad
۲
مهارت کسی که در زندگی ترک شده در این است که هیچ وقت اجازه ندهد دلتنگ کسی شود که رفته
fatiw rad
۲
به او گفتم: «لازم نیست این کار رو بکنی.» صدایم را آهسته کردم تا کسی نشنود. «مجبور نیستی چیزی یادم بدی. می‌تونیم به آلیسا بگیم جا زدم. من برای اسکی اینجا نیومده‌ام.» گریسون نگاهی به من انداخت ـ از آن نگاه‌های همه‌چیزدان، همیشه بدون خطا و من رو زیر سؤال نبر. گفت: «هیچ کس باور نمی‌کنه تو از چیزی جا بزنی.»
Mehr
۲
«تو ازش خوشت می‌آد.» مکس زیادی از خودش راضی به نظر می‌رسید. «شاید وقتی با اونم، از احساسم خوشم بیاد.»
Mehr
۲
«وقتی آماده بودی، اگه زمانی آماده بودی، اگه قرار شد من باشم... فقط اون دیسک رو بالا بنداز. اگه شیر اومد، من می‌بوسمت.» صدایش کمی شکست. «اگه خط اومد، تو ببوسم. و هر کدومشون باشه، یه معنایی داره.»
Mehr
۲
وقتش بود دیگر وحشت‌زده زندگی نکنم، وقتش بود افسار را به دست بگیرم. وقتش بود ریسک کنم.
♧♤Diana♤♧
۲
«خب پس، وارث. بازی شروع شد.»
♧♤Diana♤♧
۲
«من برای دیدنت اومدم. هر روز. حداقل کاری که می‌تونستی بکنی این بود که وقتی بیدار می‌شدی که من اینجا منتظر بودم و نور به‌طرز غم‌انگیزی از پشتم می‌تابید و بی‌نهایت خوش‌قیافه به نظر می‌رسیدم.»