جملات زیبا از متن کتاب بی پروا (جلد دوم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب بی پروا (جلد دوم)

کتاب بی پروا (جلد دوم)

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۱۶۵ رأی)
انتشارات: 
نشر داهی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
N
۱۰۷
قرار بود، او برای همیشه مالِ من باشد. حالا با چشمان خودم می‌بینم مال کس دیگری می‌شود. چراکه دیو نمی‌تواند دلبر را داشته باشد.
N
۶۸
برای تمام وقت‌هایی گریه می‌کنم که فکر می‌کردم نباید گریه کنم. تمام زمان‌هایی که فکر می‌کردم این کار نشان از ضعف است.
masome1385
۶۱
قلبم بااینکه می‌داند خواهد شکست، اما همچنان برای او می‌تپد.
کاربر ۹۸۶۰۲۵۰
۵۱
لبخندی می‌زند: «عزیزم، من هیچ‌وقت نیاز نداشتم تظاهر کنم تو رو می‌خوام.»
N
۵۰
به‌راستی که تاب‌آوردن چقدر زیباست؛ اینکه به‌رغم تمام سختی‌ها همچنان بخندی.
*Fatima*
۴۸
لِنی به‌نرمی می‌گوید: «بس کن، این حرف رو نزن. فقط زندگی نکن برای‌اینکه یک روز بمیری. بمیر برای‌اینکه به‌اندازهٔ کافی زندگی کردی.»
agatha
۴۴
«تو اثباتی بر وجودِ بهشتی.»
masome1385
۴۰
«به‌نظرِ من که اسمت برای‌اینکه آخرین کلمه قبل‌از مردن باشه خیلی قشنگه.»
masome1385
۳۶
بگذار فکر کنند من دیوانه هستم. شاید هم واقعاً هستم. شاید این‌طوری بهتر باشد.
N
۳۲
قدرت باید به تصویر کشیده شود و احترام باید طلبیده شود.
Lisa
۲۱
«یک بار دیگه بهش دست بزنی گلوت رو می‌بُرم. اون مال منه.»
کاربر ۹۸۶۰۲۵۰
۲۰
لبخندی پهن و درخشان می‌زند درست مثل آسمان شب که بالای سرمان است. باور دارم او می‌تواند با ستاره‌ها رقابت کند.
اناستازیا
۱۶
«من همیشه زخمی هستم. همیشه تاحدودی درهم‌شکسته هستم.»
Lisa
۱۶
«شاید دوست دارم احمق بمونم؛ تا زمانی‌که به‌خاطرِ تو باشه.»
masome1385
۱۵
پیش‌از اینکه مجری قانون باشم شاهزاده بودم. پیش‌از اینکه به یک هیولا تبدیل شوم، تنها پسری بودم.
N
۱۴
اگر چیزی مانده باشد که برای آن بسوزد، برای امید زنده می‌ماند.
Lisa
۱۴
«این‌طوری بهم نگاه نکن.» به‌نرمی سؤال می‌کند: «چطوری؟» «طوری که انگار لیاقتِ دیده‌شدن رو دارم.»
Lisa
۱۳
«همیشه سعی داری لباس‌های من رو دربیاری این‌طور نیست عزیزم؟»
masome1385
۱۲
برای گذشته‌ام گریه می‌کنم، برای دختر کوچولویی که آن‌قدر دست پدرش را در دست گرفت تا اینکه کاملاً سرد شد. برای دختر کوچولویی که سعی کرد در سرزمینی که از او متنفر است زنده بماند. برای آدِنا گریه می‌کنم؛ خورشیدِ من در تاریکی که به‌سمت آن حرکت می‌کردم.
دنیز
۱۲
او شکنجه‌ای است که شاید نتوانم تحمل کنم. با کمال میل می‌خواهم او تباهیِ من باشد. نگاه خیره‌اش را بالا می‌آورد و در چشمانی که متعلق به من نیستند می‌دوزد. چشمان مردی که می‌تواند او را برای خود داشته باشد؛ اگر پِیدین اجازه‌اش را بدهد. قرار بود، او برای همیشه مالِ من باشد. حالا با چشمان خودم می‌بینم مال کس دیگری می‌شود. چراکه دیو نمی‌تواند دلبر را داشته باشد.
Asal Gholipour
۱۲
اما با چنان احترام و تقدیسی به من نگاه می‌کند انگار دین و آیینِ او هستم.
Lisa
۱۲
قرار بود، او برای همیشه مالِ من باشد. حالا با چشمان خودم می‌بینم مال کس دیگری می‌شود. چراکه دیو نمی‌تواند دلبر را داشته باشد.
masome1385
۱۱
خونم تنها زمانی به کار می‌آید که در بدنم بماند. ذهنم تنها زمانی به کار می‌آید که گم‌گشته نشود. قلبم تنها زمانی به کار می‌آید که نشکند. خُب، پس به نظر می‌رسد دیگر به هیچ دردی نمی‌خورم.
agatha
۱۱
برای جان‌های بی‌پروایی که جرئت دوست داشتن و دوست داشته‌شدن را دارند.
wings for anna
۱۱
«وقتی همه‌چیزِ یک آدم دیگه هستی، چطور ممکنه هیچی نباشی؟»
eve
۱۰
او لنگرِ من در این دنیاست و من حاضرم تا وقتی در کنار او هستم غرق بشوم.
parigol
۱۰
این واقعاً وحشتناک است که از تمام کارهای وحشتناکی که انجام داده آگاه باشم و باوجوداین او را بخواهم.
Nazanin
۱۰
زنده‌موندن گاهی‌اوقات از مرگ هم دردناک‌تره
masome1385
۹
نومیدانه آرزو می‌کنم می‌توانستم در گذشته غرق شوم؛ چراکه زمانِ حالم چندان رضایت‌بخش نیست.
Lisa
۹
و من انتقامم رو خواهم گرفت.