جملات زیبا از متن کتاب بی پروا (جلد دوم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب بی پروا (جلد دوم)

کتاب بی پروا (جلد دوم)

۴.۳(از ۱۶۶ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر داهی

قیمت:

۱۱۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
قرار بود، او برای همیشه مالِ من باشد. حالا با چشمان خودم می‌بینم مال کس دیگری می‌شود. چراکه دیو نمی‌تواند دلبر را داشته باشد.
N
۱۰۹
برای تمام وقت‌هایی گریه می‌کنم که فکر می‌کردم نباید گریه کنم. تمام زمان‌هایی که فکر می‌کردم این کار نشان از ضعف است.
N
۶۸
قلبم بااینکه می‌داند خواهد شکست، اما همچنان برای او می‌تپد.
masome1385
۶۱
لبخندی می‌زند: «عزیزم، من هیچ‌وقت نیاز نداشتم تظاهر کنم تو رو می‌خوام.»
کاربر ۹۸۶۰۲۵۰
۵۲
به‌راستی که تاب‌آوردن چقدر زیباست؛ اینکه به‌رغم تمام سختی‌ها همچنان بخندی.
N
۵۰
لِنی به‌نرمی می‌گوید: «بس کن، این حرف رو نزن. فقط زندگی نکن برای‌اینکه یک روز بمیری. بمیر برای‌اینکه به‌اندازهٔ کافی زندگی کردی.»
*Fatima*
۴۹
«تو اثباتی بر وجودِ بهشتی.»
agatha
۴۴
«به‌نظرِ من که اسمت برای‌اینکه آخرین کلمه قبل‌از مردن باشه خیلی قشنگه.»
masome1385
۴۰
بگذار فکر کنند من دیوانه هستم. شاید هم واقعاً هستم. شاید این‌طوری بهتر باشد.
masome1385
۳۷
قدرت باید به تصویر کشیده شود و احترام باید طلبیده شود.
N
۳۳
«یک بار دیگه بهش دست بزنی گلوت رو می‌بُرم. اون مال منه.»
Lisa
۲۲
لبخندی پهن و درخشان می‌زند درست مثل آسمان شب که بالای سرمان است. باور دارم او می‌تواند با ستاره‌ها رقابت کند.
کاربر ۹۸۶۰۲۵۰
۲۰
«من همیشه زخمی هستم. همیشه تاحدودی درهم‌شکسته هستم.»
اناستازیا
۱۶
پیش‌از اینکه مجری قانون باشم شاهزاده بودم. پیش‌از اینکه به یک هیولا تبدیل شوم، تنها پسری بودم.
masome1385
۱۶
«شاید دوست دارم احمق بمونم؛ تا زمانی‌که به‌خاطرِ تو باشه.»
Lisa
۱۶
اگر چیزی مانده باشد که برای آن بسوزد، برای امید زنده می‌ماند.
N
۱۴
«این‌طوری بهم نگاه نکن.» به‌نرمی سؤال می‌کند: «چطوری؟» «طوری که انگار لیاقتِ دیده‌شدن رو دارم.»
Lisa
۱۴
«همیشه سعی داری لباس‌های من رو دربیاری این‌طور نیست عزیزم؟»
Lisa
۱۳
برای گذشته‌ام گریه می‌کنم، برای دختر کوچولویی که آن‌قدر دست پدرش را در دست گرفت تا اینکه کاملاً سرد شد. برای دختر کوچولویی که سعی کرد در سرزمینی که از او متنفر است زنده بماند. برای آدِنا گریه می‌کنم؛ خورشیدِ من در تاریکی که به‌سمت آن حرکت می‌کردم.
masome1385
۱۲
او شکنجه‌ای است که شاید نتوانم تحمل کنم. با کمال میل می‌خواهم او تباهیِ من باشد. نگاه خیره‌اش را بالا می‌آورد و در چشمانی که متعلق به من نیستند می‌دوزد. چشمان مردی که می‌تواند او را برای خود داشته باشد؛ اگر پِیدین اجازه‌اش را بدهد. قرار بود، او برای همیشه مالِ من باشد. حالا با چشمان خودم می‌بینم مال کس دیگری می‌شود. چراکه دیو نمی‌تواند دلبر را داشته باشد.
دنیز
۱۲
قرار بود، او برای همیشه مالِ من باشد. حالا با چشمان خودم می‌بینم مال کس دیگری می‌شود. چراکه دیو نمی‌تواند دلبر را داشته باشد.
Lisa
۱۲
خونم تنها زمانی به کار می‌آید که در بدنم بماند. ذهنم تنها زمانی به کار می‌آید که گم‌گشته نشود. قلبم تنها زمانی به کار می‌آید که نشکند. خُب، پس به نظر می‌رسد دیگر به هیچ دردی نمی‌خورم.
masome1385
۱۱
برای جان‌های بی‌پروایی که جرئت دوست داشتن و دوست داشته‌شدن را دارند.
agatha
۱۱
اما با چنان احترام و تقدیسی به من نگاه می‌کند انگار دین و آیینِ او هستم.
Asal Gholipour
۱۱
«وقتی همه‌چیزِ یک آدم دیگه هستی، چطور ممکنه هیچی نباشی؟»
wings for anna
۱۱
او لنگرِ من در این دنیاست و من حاضرم تا وقتی در کنار او هستم غرق بشوم.
eve
۱۰
این واقعاً وحشتناک است که از تمام کارهای وحشتناکی که انجام داده آگاه باشم و باوجوداین او را بخواهم.
parigol
۱۰
زنده‌موندن گاهی‌اوقات از مرگ هم دردناک‌تره
Nazanin
۱۰
نومیدانه آرزو می‌کنم می‌توانستم در گذشته غرق شوم؛ چراکه زمانِ حالم چندان رضایت‌بخش نیست.
masome1385
۹
و من انتقامم رو خواهم گرفت.
Lisa
۹