
بریدههایی از کتاب بی پروا (جلد دوم)
۴٫۳
(۱۳۰)
قرار بود، او برای همیشه مالِ من باشد.
حالا با چشمان خودم میبینم مال کس دیگری میشود.
چراکه دیو نمیتواند دلبر را داشته باشد.
N
برای تمام وقتهایی گریه میکنم که فکر میکردم نباید گریه کنم. تمام زمانهایی که فکر میکردم این کار نشان از ضعف است.
N
قلبم بااینکه میداند خواهد شکست، اما همچنان برای او میتپد.
masome1385
لبخندی میزند: «عزیزم، من هیچوقت نیاز نداشتم تظاهر کنم تو رو میخوام.»
کاربر ۹۸۶۰۲۵۰
بهراستی که تابآوردن چقدر زیباست؛ اینکه بهرغم تمام سختیها همچنان بخندی.
N
لِنی بهنرمی میگوید: «بس کن، این حرف رو نزن. فقط زندگی نکن برایاینکه یک روز بمیری. بمیر برایاینکه بهاندازهٔ کافی زندگی کردی.»
*Fatima*
بگذار فکر کنند من دیوانه هستم. شاید هم واقعاً هستم. شاید اینطوری بهتر باشد.
masome1385
قدرت باید به تصویر کشیده شود و احترام باید طلبیده شود.
N
«تو اثباتی بر وجودِ بهشتی.»
agatha
«بهنظرِ من که اسمت برایاینکه آخرین کلمه قبلاز مردن باشه خیلی قشنگه.»
masome1385
«من همیشه زخمی هستم. همیشه تاحدودی درهمشکسته هستم.»
اناستازیا
لبخندی پهن و درخشان میزند درست مثل آسمان شب که بالای سرمان است.
باور دارم او میتواند با ستارهها رقابت کند.
کاربر ۹۸۶۰۲۵۰
«شاید دوست دارم احمق بمونم؛ تا زمانیکه بهخاطرِ تو باشه.»
Lisa
اگر چیزی مانده باشد که برای آن بسوزد، برای امید زنده میماند.
N
برای گذشتهام گریه میکنم، برای دختر کوچولویی که آنقدر دست پدرش را در دست گرفت تا اینکه کاملاً سرد شد. برای دختر کوچولویی که سعی کرد در سرزمینی که از او متنفر است زنده بماند.
برای آدِنا گریه میکنم؛ خورشیدِ من در تاریکی که بهسمت آن حرکت میکردم.
masome1385
«یک بار دیگه بهش دست بزنی گلوت رو میبُرم. اون مال منه.»
Lisa
او شکنجهای است که شاید نتوانم تحمل کنم.
با کمال میل میخواهم او تباهیِ من باشد.
نگاه خیرهاش را بالا میآورد و در چشمانی که متعلق به من نیستند میدوزد.
چشمان مردی که میتواند او را برای خود داشته باشد؛ اگر پِیدین اجازهاش را بدهد.
قرار بود، او برای همیشه مالِ من باشد.
حالا با چشمان خودم میبینم مال کس دیگری میشود.
چراکه دیو نمیتواند دلبر را داشته باشد.
دنیز
پیشاز اینکه مجری قانون باشم شاهزاده بودم. پیشاز اینکه به یک هیولا تبدیل شوم، تنها پسری بودم.
masome1385
خونم تنها زمانی به کار میآید که در بدنم بماند.
ذهنم تنها زمانی به کار میآید که گمگشته نشود.
قلبم تنها زمانی به کار میآید که نشکند.
خُب، پس به نظر میرسد دیگر به هیچ دردی نمیخورم.
masome1385
فقط زندگی نکن برایاینکه یک روز بمیری. بمیر برایاینکه بهاندازهٔ کافی زندگی کردی.
faeqet
اما با چنان احترام و تقدیسی به من نگاه میکند انگار دین و آیینِ او هستم.
Asal Gholipour
و من انتقامم رو خواهم گرفت.
Lisa
«اینطوری بهم نگاه نکن.»
بهنرمی سؤال میکند: «چطوری؟»
«طوری که انگار لیاقتِ دیدهشدن رو دارم.»
Lisa
قرار بود، او برای همیشه مالِ من باشد.
حالا با چشمان خودم میبینم مال کس دیگری میشود.
چراکه دیو نمیتواند دلبر را داشته باشد.
Lisa
«همیشه سعی داری لباسهای من رو دربیاری اینطور نیست عزیزم؟»
Lisa
این واقعاً وحشتناک است که از تمام کارهای وحشتناکی که انجام داده آگاه باشم و باوجوداین او را بخواهم.
parigol
بهراستی که تابآوردن چقدر زیباست؛ اینکه بهرغم تمام سختیها همچنان بخندی.
ماه آفرید
ما بهشکل گریزناپذیری برای هم بد بودیم.
Nazanin
نومیدانه آرزو میکنم میتوانستم در گذشته غرق شوم؛ چراکه زمانِ حالم چندان رضایتبخش نیست.
masome1385
قدرت باید به تصویر کشیده شود و احترام باید طلبیده شود
agatha
حجم
۴۴۷٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۹۶ صفحه
حجم
۴۴۷٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۹۶ صفحه
قیمت:
۱۱۵,۰۰۰
تومان