او شکنجهای است که شاید نتوانم تحمل کنم.
با کمال میل میخواهم او تباهیِ من باشد.
نگاه خیرهاش را بالا میآورد و در چشمانی که متعلق به من نیستند میدوزد.
چشمان مردی که میتواند او را برای خود داشته باشد؛ اگر پِیدین اجازهاش را بدهد.
قرار بود، او برای همیشه مالِ من باشد.
حالا با چشمان خودم میبینم مال کس دیگری میشود.
چراکه دیو نمیتواند دلبر را داشته باشد.