جملات زیبای کتاب آتش بس | طاقچه
تصویر جلد کتاب آتش بسsubscriptionAvailable

کتاب آتش بس

بازگشت بازمانده‌ای از آوشویتس به خانه

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
پریمو لوی، بنفشه شریفی خو
انتشارات: 
نشر قطره

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ایران آزاد
۳
درست همان زمان که به‌نظر می‌رسید تمام تهدیدها از بین رفته و امید بازگشت به زندگی دیگر چندان دیوانه‌وار نمی‌نمود، گویی سدی درونم شکسته باشد، دردی جدید و عظیم‌تر به جانم افتاده بود، دردی که گویی تا پیش‌از آن دردهایی فوری‌تر آن را به حاشیهٔ خودآگاهم رانده بودند: درد تبعید، دوری از خانه، تنهایی، دوستان ازدست‌رفته، جوانی سوخته، و ازدحام اجساد مردگانی که همه‌سو پراکنده بودند.
ayda
۲
ماجراجویی‌هایمان و همراهان ازدست‌رفته‌مان یاد کردیم، چراکه رسم انسان‌بودن همین است و شادی خالص و نیالوده در تقدیر انسان نیست.
ayda
۲
آیا «آن‌ها» از آوشویتس، از کشتار خاموش روزانه‌ای که در یک‌قدمی خانه‌هایشان در جریان بود، خبر داشتند؟ اگر داشتند، چگونه می‌توانستند راست‌راست راه بروند، به خانه برگردند، و در چشم فرزندانشان نگاه کنند، یا پا داخل کلیساها بگذارند؟ اگر خبر نداشتند، وظیفه‌شان بود، وظیفه‌ای مقدس، که بلافاصله به ما، به من، گوش کنند و همه‌چیز را بفهمند. خالکوبی روی ساعد دستم مثل زخم می‌سوخت.
ایران آزاد
۰
هوربینِک هیچ بود، فرزند مرگ، زادهٔ آوشویتس. حدوداً سه‌ساله به‌نظر می‌رسید، هیچ‌کس چیزی درباره‌اش نمی‌دانست، حرف‌زدن بلد نبود، و نامی نداشت. آن اسم عجیب را یکی از خودمان رویش گذاشته بود، چه‌بسا یکی از زن‌ها که صداهای گاه‌وبی‌گاهی را که کودک از خود درمی‌آورد تفسیر کرده و شکل کلام به آن بخشیده بود. از کمر به پایین فلج شده بود و پاهایش مثل دو تکه چوب خشکیده نحیف و لاغر بودند؛ اما چشم‌هایش، فرونشسته در آن صورت استخوانی مثلث‌شکل، از نور حیات می‌درخشید و لبریز بود از تمنا، ادعای وجود و همت، همت رهاشدن از قفس بی‌زبانی‌اش.