گاهی حقایق بهاندازهای زشت و تلخ است که اجازهٔ دیدن نور و زیبایی را به آدمها نمیدهد. حقایقی که اگر برملا شود، عشق را نابود میکند.
صهبا
اگر چیزی را واقعاً و با تمام وجود بخواهی، برای به دست آوردنش تمام تلاشت را میکنی.
صهبا
دلم میخواست آنقدر بزرگ و مهم بشوم که واقعاً هرگز نمیرم
صهبا
از آرزوهای تو بیشتر از مال خودم خوشم میآد
صهبا
گاهی تنها کاری که باید انجام بدهی این است که عقب بنشینی و هیچ کاری نکنی و این واقعاً کار سادهای بود.
میم الف
او از من پرسید اصلاً به نظرم امکان دارد بتوان کامل و بینقص بود و من حرفم را اینطور اصلاح کردم که تا زمانی که بهترین باشم، نیازی نیست بهخودیخود بینقص باشم.
صهبا
اصلاً نمیترسید که با صدای بلند صحبت کند. هیچ ترسی نداشت که مبادا حرفش ارزش شنیدن نداشته باشد.
Rainy
ما مثل داستانی زنده و متحرکیم. لحظاتی باارزش داریم که به هم متصلاند و لحظاتی پنهانی داریم که به نظر میرسد گم شدهاند.
ولی درنهایت روزی میرسد که پیدا میشوند.
صهبا