جملات زیبای کتاب ضحاک از اسطوره تا واقعیت | طاقچه
تصویر جلد کتاب ضحاک از اسطوره تا واقعیت

بریده‌هایی از کتاب ضحاک از اسطوره تا واقعیت

انتشارات:ترفند
امتیاز
۵.۰از ۳ رأی
۵٫۰
(۳)
«مردی جبان و ترس‌زده و همواره در بیم] است[. پیوسته از اطراف و اکناف با جبر و سبعیت سپاه گرد می‌کند تا برای روز مبادا آماده باشد. او دلیر و راستگو و درست کردار چون ایرانیان نیست، بلکه محیل، نیرنگ‌باز و ظاهر آراست. او نمونه‌ای از دروغ بزرگ است، یک تندیس «درگونت tnavgerD» می‌باشد، صفتی که منفور ایرانیان بود.»
یا حیدر کرار
اسطوره روشنگر معنای زندگی است و به همین جهت داستانی راست است. در مقابل قصه و حکایت که داستانهای دروغ‌اند.
کیمیا
آنچنان که در شاهنامه آمده است، فریدون دو بار قصد هلاک کردن ضحاک می‌کند و در هر دو بار سروش ظاهر شده، او را از این کار باز می‌دارد. شاید این مسأله کنایه و بیانی از این حقیقت باشد که بدی و پلیدی هیچ گاه نابود نمی‌گردد، بلکه به بند کشیده می‌گردد و تا هنگامی که مردمان نیک پویی کنند و کردار درست داشته باشند، در بند می‌ماند، اما اگر برخلاف این باشد، بند گسسته و ترکتازی می‌کند.
محمدتقی ریاحی
حتی خود انسان نیز چیزی جز آمیزه‌ای از روح و جسم، مهر و قهر، ترس و شجاعت، نیکی و بدی و... نیست. پیوند تضادها با هم چنان است که بی‌وجود یکی، وجود دیگری محال می‌نماید. درست مانند دو کفهٔ ترازو می‌مانند که برای سنجش، ناگزیر از وجود هر دوی آنها هستیم، هر چند که در یکی از آنها چیزی جز سنگ نگذاریم. بی‌وجود اهریمن، اهورا کارکرد مثبت خود را از دست می‌دهد. و بی‌وجود اهورا و بینش و کارکردهای نیک اهورایی، محملی از زشتی برای اهریمن و اعمال تبهکارانهٔ او باقی نمی‌ماند.
محمدتقی ریاحی
اما روزگار فریدون، هنوز پایان جهان نیست و فریدون نمادی فرجام‌شناختی نه.
محمدتقی ریاحی
اساطیر سندهای دیرینگی تمدنهای بشری هستند، سندهایی که قبل از شکل‌گیری تاریخ، با گوشت و خون ملتها بر صفحه‌های جانشان نقش بسته‌اند. و به خاطر همین کهنگی و دیرینگی‌شان است که هر چه زمان بیشتری بگذرد، ریشه‌دارتر و بارورتر می‌شوند. ملل فاقد اصالت و ریشه که در برهه‌ای از زمان، تند بادهای حوادث تاریخ پرماجرا بذرهای وجودیشان را در منطقه‌ای انداخته و به مرور ایام از حالت توحش و قبیلگی به طرف مدنیت پا گذاشته‌اند، فاقد اسطوره‌اند، گرچه در اثر پیشرفت صنعت و تکنولوژی اسم و رسمی ملی به هم زده باشند. مانند انسانی کم مایه و بی‌تربیت و فرهنگ که ثروت هنگفتی در اختیارش گذاشته باشند. ملل صاحب تاریخ قدیم و اسطوره اگر چه از صنعت و تکنولوژی محروم باشند، صاحب ابهت و وقار ویژه‌ای هستند که انگار از لابه‌لای تاریخ و گذشته‌شان رخ می‌نمایاند.
محمدتقی ریاحی
ملت صاحب اسطوره زیر بار اسارت نمی‌رود، چرا که اسطوره حماسه می‌زاید و حماسه شور و جنبش و قدرت دفاع. پاسداری از اسطوره‌ها و تحلیل اجزا و روشن نمودن زوایای تاریک آنها پاسداری از آزادگی و نژادگی اقوام است.
محمدتقی ریاحی
ملت صاحب اسطوره زیر بار اسارت نمی‌رود، چرا که اسطوره حماسه می‌زاید و حماسه شور و جنبش و قدرت دفاع.
محمدتقی ریاحی
ملتی که اسطوره‌های خود را نشناسد، به خودآگاهی جمعی نمی‌رسد و به همین سبب، احساس حقارت چون بختکی همیشه دامنگیرش خواهد بود و از آدمیان حقیر کاری ساخته نیست. قسمتهای اساطیری شاهنامه و در رأس آن داستان ضحاک ماردوش که بیشترین بن مایه‌های اساطیری را دارد، در این بحبوحهٔ زمانی پر برخورد تمدنهای ملل جهان، همچون سنگنوشته‌ای به جا مانده از نیاکان در دست ماست تا خود چگونه بفهمیم و چگونه درس گیریم.
محمدتقی ریاحی
«جوانمردا! این شعرها را چون آیینه‌دان! آخر دانی که آیینه را صورتی نیست در خود، اما هر که در او نگه کند، صورت خود تواند دیدن که نقد روزگار او بود و کمال کار اوست.
محمدتقی ریاحی
ملتی که درخت مقدس قیام بر علیه ستمگری و استبداد را می‌کارد اما به جای میوهٔ اهورایی استقلال، آزادی، فرخندگی، رفاه و شرف، حنظل وابستگی، اسارت و فلاکت و ذلت می‌چیند. این بازی تلخ تاریخی، که مدام آغشته به امیدهای کوتاه و سرابوار و یأس‌های طولانی و سیل آساست، متداول‌ترین بازی جمعی این سرزمین گشته است. ملتی که، به هر کس و ناکسی، لایق و نالایقی اعتماد کرده و به دست خویش، قدرت بی‌حد و حصری در اختیارش می‌گذارد؛ اما همان برافراشتهٔ همین مردم بدبخت چند صباحی بعد، زنجیرهای آهنین و ناگسستنی که باز به دست همین مردم ساخته شده، بر دست و پای جسم و جان و باورشان می‌اندازد. تا به خود آیند، کار از کار گذشته است
محمدتقی ریاحی
ضحاک می‌تواند سمبل تمام حاکمانی محسوب شود که در مقابل نیازها و خواست‌های نفسانی خود، موجودیت و زندگی و رأی ملت خود را به هیچ می‌گیرند؛ و مارهای ضحاک نماد افزون طلبی‌های اوست که بر روی شانه‌هایش روییده و بر گوش‌هایش نجوای خونریزی و تعدی می‌خوانند. حرص و آز سیری‌ناپذیر به قدرت تام و بی‌قید و شرط او را وا می‌دارد که خون مخالفانش را بریزد. مخالفت مخالفان محصول مغزهای آنان است که توجیهی برای این همه استبداد و قدرت مهارناپذیر و غیرمحدود نمی‌یابند و همین مغزهای منتقد هستند که همگان را به سرکشی و طغیان فرا می‌خوانند، پس شرط ادامهٔ استبداد این است که اینگونه مغزها طعمهٔ ماران شوند.
محمدتقی ریاحی

حجم

۲۰۲٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۲۲۴ صفحه

حجم

۲۰۲٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۲۲۴ صفحه

قیمت:
۱۴,۰۰۰
تومان