جملات زیبای کتاب هلن | طاقچه
تصویر جلد کتاب هلن

بریده‌هایی از کتاب هلن

۳٫۸
(۹)
هنگامی‌که دو تن محبوب یکدیگرند، نباید یکی از ایشان در تنهایی درد بکشد!
اَشک مآه
تئوکلومنوس: تو حق نداری کارهای مرا داوری کنی. خدمتکار: اگر آنچه می‌گویم درست باشد، این حق را دارم. تئوکلومنوس: پس من دیگر ارباب نیستم، یکی برده‌ام! خدمتکار: آری، تو هنگامی اربابی که کار درست را انجام دهی،
mahdieh.sarihi
منلائوس: من نه به خاک می‌افتم و نه چشمانم را از اشک می‌انبارم؛ و گرچه می‌گویند که شایسته است که یکی روان‌نژاده به هنگام مصیبت بگرید، برای من، گریستن، آن سرفرازی را که در تروا بدان دست یافته‌ام بدل به ننگ می‌کند. من خواه نژاده باشم خواه نباشم، از میان دلاوری و اشک، دلاوری را برمی‌گزینم.
mahdieh.sarihi
من نفس می‌کشم اما مرده‌ام.
اَشک مآه
تو به‌جای خبرهای خوب در پی خبرهای بدی! چشم‌به‌راه تباهی هستی تا شادی!
اَشک مآه
چه سودی‌ست در خود را تیره‌بخت دانستن پیش از آنکه از حقیقت پس پرده باخبر گردی؟
اَشک مآه
هنگامی‌که یک زن با مردی که از او بیزار است پیوند زناشویی می‌بندد، از خودش هم بیزار می‌شود.
مدوسا
نخست آنکه نام نیکم تباه گشته است با‌آنکه هیچ بد نکرده‌ام و هیچ‌چیز بدتر از آن نیست که نامت به ننگی آلوده گردد که در آن دستی نداشته‌ای.
اَشک مآه
خرد و دوراندیشی بهترین غیب‌گوها هستند!
اَشک مآه
منلائوس: اما من یک مَردَم. نمی‌توانم شوی دو زن باشم!
مدوسا