جملات زیبای کتاب دید در تاریکی | طاقچه
تصویر جلد کتاب دید در تاریکی

بریده‌هایی از کتاب دید در تاریکی

۴٫۰
(۲)
«آدم بی‌سواد دیگران را سرزنش می‌کند؛ آدم کم‌وبیش با سواد خودش را و آدم کاملاً باسواد هیچ‌کس را سرزنش نمی‌کند.»
•●فاطمه✍●•
سلامت روان ما به مویی بند است و هیچ‌چیز ارزش خطرکردن برای آن را ندارد.
آترین🍃
تا زخم‌ها نباشد، مرهمی نیست تا ویرانی نباشد، بنایی نیست تا شب نباشد، سپیده نیست
•●فاطمه✍●•
با تمام وجود دریده شدم به دست یک کلمه، یک نگاه، یک اشاره از خود، خویشاوند و غریبه روحم پرید به گوشه‌ای خزید و پنهان شد لنگان‌لنگان به این‌سو و آن‌سو می‌روم در جست‌وجوی آرامش می‌کوشم آن را به خانه بازگردانم اما منی که درخانه است بی‌آن به موجودی بیگانه بدل شده است
•●فاطمه✍●•
«نه قادر به زندگی و نه قادر به مردن.»
آترین🍃
«تمام زندگی شایستهٔ اندوه است؛ مشکلات جدید پیش از اینکه با مسائل قدیمی کنار بیایید، بر شما هجوم خواهند آورد.»
آترین🍃
یکی از دلایلی که باعث شده عزاداری من طولانی شود، احتمالاً فشار برای بهبودی پیش از گذشت دوازده ماه است.
آترین🍃
شاید حتی بدون عذرخواهی برای «احساساتی‌شدن» آشکارا گریه کنیم، زیرا یاد خواهیم گرفت که گریه به‌هیچ‌وجه نامناسب‌تر، خجالت‌آورتر یا مسری‌تر از خندیدن نیست. سوگواری با صدای بلند به‌مثابهٔ نشانهٔ ناتوانی در «کنترل خود» دیده نخواهد شد. بلکه روشی باوقار برای انسان‌ها در بیان انسانیت خود به هنگام کنارآمدن با زندگی تلقی خواهد شد.
آترین🍃
«انسان کامل بودن به معنای تجربهٔ مداوم شادی نیست، بلکه به این معناست که تمام طیف احساسات را تجربه کنیم.»
•●فاطمه✍●•
هرکسی که سایه‌ای می‌اندازد و سپس از ما می‌خواهد آنچه را می‌بینیم باور کنیم، یک عروسک‌گردان است.
•●فاطمه✍●•
چون افلاطون اشتباه می‌کرد. یا حداقل خوانندگان افلاطون اشتباه برداشت کرده‌اند که حقیقت را فقط می‌توان در روشنایی یافت. ما اشتباه می‌کردیم که باور کردیم خورشید به‌تنهایی ما را نجات خواهد داد. بدتر از همه، ما نتوانستیم هزینهٔ فکری، جسمی و عاطفی قراردادن خورشید در چنین جایگاهی را در نظر بگیریم.
تپولی خواه
نیازی به تحت‌تأثیر قراردادن کسی ندارم. در عوض، می‌خواهم آزادی واژگون‌شدن بدون عذرخواهی را داشته باشم.
آترین🍃
«برای کسی به این عزیزی، چه ننگ یا محدودیتی برای اندوه وجود دارد؟
آترین🍃
مک اینرنی کتاب‌هایی دربارهٔ زندگی با فقدان -نه به‌رغم آن- نوشته است. او همچنین پادکست وحشتناکه، ممنون که پرسیدی را میزبانی می‌کند، یک پلتفرم عمومی که قصد ندارد پایان‌های خوش مصنوعی برای داستان‌ها رقم بزند.
آترین🍃
من همیشه از نظر احساسی تاریک بوده‌ام. به لحاظ ژنتیکی فردی عصبانی هستم و بیشتر اوقات احساس غم می‌کنم. به نظرم دنیا سراسر تراژدی است، با چند پرتو نور خورشید که گاه و بی‌گاه از آن عبور می‌کند. درست مانند ایور، دوست خرگوش بدبین و افسردهٔ وینی دِ پو، من در اعماق وجودم همیشه یک ایور بوده‌ام. اگر شما هم مثل من هستید، می‌دانید در دنیایی که تیگرها را ترجیح می‌دهند، یا می‌گویند آفتاب بهترین است، ایور یا یک ابر باران‌زا بودن کار ساده‌ای نیست. برای مایی که خلق‌وخوی تیره‌تری داریم، سخت است که از بمباران مداوم تک‌تک پیام‌های مثبت اجتناب کنیم؛
تپولی خواه
زمانی که اسیر روایت «شکستگی» می‌شوم و شروع می‌کنم به فکرکردن به اینکه شاید خدا گاهی اوقات خلقت‌های غیرارزشمندی هم دارد، به فلسفه پناه می‌برم. دوهزار سال پس از افلاطون، اگزیستانسیالیست‌ها پدیدار شدند.
تپولی خواه
می‌گیرند. اگزیستانسیالیست‌ها معتقدند که ما ظرفیت عمیقی برای غم داریم، همراه با خشم و اضطراب، اندوه و افسردگی‌ای که عمق و بنیانی ناشناخته دارند. برای آن‌ها، این موضوع مرموزی نیست: ما روی این زمین ناهموار با پای برهنه قدم می‌زنیم و شاهد ابتلای عزیزانمان به سرطان هستیم. اگزیستانسیالیست‌ها درک می‌کنند که چرا ما این‌قدر زمان صرف می‌کنیم تا راه‌هایی برای فرار از افکار تاریک بیابیم. آن‌ها دربارهٔ نحوهٔ دروغ‌گفتن ما به خود و یکدیگر می‌نویسند، دربارهٔ اینکه وقتی حالمان خوب نیست وانمود می‌کنیم خوبیم و بهانه‌هایی برای صحبت‌نکردن با فرزندانمان دربارهٔ مرگ پیدا می‌کنیم. اگزیستانسیالیست‌ها چیزهایی شبیه به «جهنم همان دیگران است» و «عشق به معنای رنج‌کشیدن است» می‌نویسند.
تپولی خواه
اگزیستانسیالیست‌ها بیش از بیست سال است که به من کمک کرده‌اند تا در تاریکی، عزت‌نفس بیابم.
تپولی خواه
اضطراب انسان در چیزی عمیق‌تر از الگوهای فکری نادرست یا اختلالات شیمیایی ریشه دارد. ما موجوداتی هستیم که به شدت به مسائل معنوی اهمیت می‌دهیم و با آنچه اروین یالوم، روان‌درمانگر اگزیستانسیالیست، «چهار دغدغهٔ بنیادین» می‌نامد، درگیر هستیم: مرگ، تنهایی، یافتن معنای زندگی و آزادی. (۴۳) با بررسی اضطراب خود از این منظر (حتی زمانی که به شکل ترس‌های مختلف ظاهر می‌شود)، می‌توانیم به آنچه در زندگی‌مان نیاز به تغییر دارد، پی ببریم.
تپولی خواه
اضطراب انسان در چیزی عمیق‌تر از الگوهای فکری نادرست یا اختلالات شیمیایی ریشه دارد. ما موجوداتی هستیم که به شدت به مسائل معنوی اهمیت می‌دهیم و با آنچه اروین یالوم، روان‌درمانگر اگزیستانسیالیست، «چهار دغدغهٔ بنیادین» می‌نامد، درگیر هستیم: مرگ، تنهایی، یافتن معنای زندگی و آزادی. (۴۳) با بررسی اضطراب خود از این منظر (حتی زمانی که به شکل ترس‌های مختلف ظاهر می‌شود)، می‌توانیم به آنچه در زندگی‌مان نیاز به تغییر دارد، پی ببریم.
تپولی خواه
اضطراب انسان در چیزی عمیق‌تر از الگوهای فکری نادرست یا اختلالات شیمیایی ریشه دارد. ما موجوداتی هستیم که به شدت به مسائل معنوی اهمیت می‌دهیم و با آنچه اروین یالوم، روان‌درمانگر اگزیستانسیالیست، «چهار دغدغهٔ بنیادین» می‌نامد، درگیر هستیم: مرگ، تنهایی، یافتن معنای زندگی و آزادی. (۴۳) با بررسی اضطراب خود از این منظر (حتی زمانی که به شکل ترس‌های مختلف ظاهر می‌شود)، می‌توانیم به آنچه در زندگی‌مان نیاز به تغییر دارد، پی ببریم.
تپولی خواه
تغذیه‌نکردن گرگ تاریک درونمان نه‌تنها او را از بین نمی‌برد بلکه خشمگین‌ترش می‌کند. ما تلاش کرده‌ایم با رژیم غذاییِ حاوی عبارات مثبت گرگ تاریک را گرسنه نگه داریم، اما وقتی او از تسلیم‌شدن امتناع می‌کند، احساس شرمساری می‌کنیم. اگر می‌خواهیم دو گرگ درونمان با هم کنار بیایند، بهتر است هیچ‌کدام را از غذا محروم نکنیم.
تپولی خواه
زندگی پر از بی‌نظمی است، ما فانی هستیم و هرچیز که برایمان ارزش دارد ممکن است از بین برود. اضطراب در واقع نشانهٔ هوش هیجانی است.
تپولی خواه
فیلسوفان در نقش راهنمایان ما در این غار تاریک، داستان‌هایی ارائه کرده‌اند که به‌جای ناکارآمدی تاریکی بر کرامت آن تأکید می‌کنند. آن‌ها شواهدی برای ما به جا گذاشته‌اند که نشان می‌دهند حالات روحی تاریک می‌توانند دسترسی ما به ارتباط، همدلی، عشق، خلاقیت، عدالت، انگیزه و خودشناسی را افزایش دهند. یادآوری خرد این فیلسوفان می‌تواند به ما کمک کند در زمان سختی‌ها به‌جای مقابله در کنار خودمان بمانیم.
تپولی خواه