جملات زیبای کتاب می خوای یه راز رو بدونی؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب می خوای یه راز رو بدونی؟
off
٪۴۰
subscriptionAvailable

کتاب می خوای یه راز رو بدونی؟

نوع کتاب
۳.۸(از ۷۰ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
neeka.
۷
سعی می‌کنم به خودم بگویم کلمات نمی‌توانند آسیبی به تو برسانند. کاش می‌توانستم باور کنم.
مبــی‌نا
۵
گفتن کل ماجرا به یک نفر دیگر چه احساس آرامش‌بخشی دارد.
Alice Skywalker
۳
اما... خب،‌ شاید احساس می‌کنم نیاز دارم همه دوستم داشته باشند.
مبــی‌نا
۳
گاهی واقعاً احساس تنهایی می‌کنم. اما اهمیتی ندارد. خودم به‌تنهایی از پسش برمی‌آیم.
Moonlight
۳
این‌یکی از اصول زندگی است. به بعضی از مردم زور گفته می‌شود و بعضی دیگر زور می‌گویند.
مبــی‌نا
۲
احساس می‌کنم داخل یخچال هرکسی چیزهای زیادی درباره‌اش می‌گوید.
مبــی‌نا
۲
وانیل مادهٔ غذایی محبوب من است. بوی وانیل مستقیم روی مغز اثر می‌گذارد و احساس آرامش را القا می‌کند.
مبــی‌نا
۲
هیچ‌چیزی بیشتر از اینکه کسی از آشپزی‌ام لذت ببرد خوشحالم نمی‌کند.
Fatimah k
۱
خب،‌ شاید احساس می‌کنم نیاز دارم همه دوستم داشته باشند.
baharre1h
۱
زندگی کوتاه‌تر از آن است که کتاب‌های کسل‌کننده بخوانیم.
Sharmin
۱
برای بابی دست تکان می‌دهم، اما فکر نمی‌کنم متوجهم شده باشد. وقتی دوستانش دوروبرش هستند، احتمالاً من وجود ندارم.
Sharmin
۱
الیوت به من خیانت می‌کرد. من آسیب دیده بودم، اما اصلاً تعجب نکردم. مردها خیانت می‌کنند. این کاری است که آن‌ها می‌کنند. می‌توانستم پیشانی‌اش را به خاک بمالم، اما در نهایت می‌بخشیدمش.
Sharmin
۱
مطمئناً متوجه می‌شوید که چرا دیگر نمی‌خواستم دوباره باردار شوم. او وقتی رابطه‌اش با کورتنی را شروع کرد که من هنوز سی کیلویی افزایش وزن بارداری بابی را داشتم و آن‌قدر خسته بودم که نمی‌توانستم به پرشوری و هیجان‌زدگی کورتنی در تختش باشم. الیوت ادعا می‌کرد بچهٔ دیگری می‌خواهد، اما ببینید بعد از اولین بچه‌ای که داشتیم چه کرد. نمی‌توانید من را برای مصرف قرص‌های ضدبارداری سرزنش کنید.
مبــی‌نا
۱
زندگی کوتاه‌تر از آن است که کتاب‌های کسل‌کننده بخوانیم.
baharre1h
۰
بعد هم درباره‌اش دروغ بگوید... فکر می‌کند من احمقم؟
baharre1h
۰
چه کسی از غذا بدش می‌آید؟
𝕰𝖗𝖎𝖘
۰
هرکسی ممکن است قاتل باشد
waeayla
۰
نمی‌دانم شوگر ددی دارد که مراقبش است یا نه
Maliheh Kaviani
۰
خدایا، به زبان آوردن این کلمات با صدای بلند چه احساس خوبی دارد. می‌خواهم این را از بالای درخت‌ها فریاد بزنم.
neeka.
۰
چندش‌آور بود. یکی از آن مردهایی که نگاهش به کمی پایین‌تر از صورتتان دوخته می‌شد،‌ البته اگر متوجه منظورم بشوید.
mahsaSh-u2b
۰
قلبم محکم و به‌سرعت در سینه‌ام می‌تپد، اما الیوت هنوز خیلی نگران به نظر نمی‌رسد. چطور می‌تواند؟ او یا واقعاً نگران نیست یا در پنهان کردنش خیلی خوب
ghazalak
۰
زندگی کوتاه‌تر از آن است که کتاب‌های کسل‌کننده بخوانیم.