سعی میکنم به خودم بگویم کلمات نمیتوانند آسیبی به تو برسانند. کاش میتوانستم باور کنم.
neeka.
اما...
خب، شاید احساس میکنم نیاز دارم همه دوستم داشته باشند.
Kiki
خب، شاید احساس میکنم نیاز دارم همه دوستم داشته باشند.
Fatimah k
زندگی کوتاهتر از آن است که کتابهای کسلکننده بخوانیم.
baharre1h
برای بابی دست تکان میدهم، اما فکر نمیکنم متوجهم شده باشد. وقتی دوستانش دوروبرش هستند، احتمالاً من وجود ندارم.
Sharmin
الیوت به من خیانت میکرد. من آسیب دیده بودم، اما اصلاً تعجب نکردم. مردها خیانت میکنند. این کاری است که آنها میکنند. میتوانستم پیشانیاش را به خاک بمالم، اما در نهایت میبخشیدمش.
Sharmin
مطمئناً متوجه میشوید که چرا دیگر نمیخواستم دوباره باردار شوم. او وقتی رابطهاش با کورتنی را شروع کرد که من هنوز سی کیلویی افزایش وزن بارداری بابی را داشتم و آنقدر خسته بودم که نمیتوانستم به پرشوری و هیجانزدگی کورتنی در تختش باشم. الیوت ادعا میکرد بچهٔ دیگری میخواهد، اما ببینید بعد از اولین بچهای که داشتیم چه کرد. نمیتوانید من را برای مصرف قرصهای ضدبارداری سرزنش کنید.
Sharmin
بعد هم دربارهاش دروغ بگوید... فکر میکند من احمقم؟
baharre1h
چه کسی از غذا بدش میآید؟
baharre1h
هرکسی ممکن است قاتل باشد
𝕰𝖗𝖎𝖘
نمیدانم شوگر ددی دارد که مراقبش است یا نه
waeayla
خدایا، به زبان آوردن این کلمات با صدای بلند چه احساس خوبی دارد. میخواهم این را از بالای درختها فریاد بزنم.
Maliheh Kaviani
چندشآور بود. یکی از آن مردهایی که نگاهش به کمی پایینتر از صورتتان دوخته میشد، البته اگر متوجه منظورم بشوید.
neeka.