پذیرش یک چیز به معنای خوش آمدن از آن نیست. پذیرفتن احساسی که بر حسب عادت با احساسات ناخوشایند مرتبطش میکنیم به این معنا نیست که بلافاصله از این رو به آن رو میشویم و از آن لذت میبریم. یعنی میپذیریم آن احساس نیز بخشی از بافت زندگی انسانی است؛
Vahideh.Del
یکی از رایجترین روشهای فرار این است که شکست خود را به گردن چیزی خارج از خود بیندازیم.
Vahideh.Del
وقتی ذهنتان بزرگ باشد، افکار به پشههایی میمانند که وزوزکنان در حال پروازند و جایی برای نشستن ندارند.
Vahideh.Del
«تعالیم معرفتی به ما میآموزند که هیچچیزی را در خود پس نزنیم و تمامی جنبهها را یکسان پذیرا باشیم. طلا با خاک برابر است و نیلوفر بخشی از مرداب است.»
نسترن محبی
دربارهٔ گذشته و حالْ کاری از ما ساخته نیست، اما آینده هنوز نانوشته است. کاری که اکنون میکنیم آیندهمان را رقم میزند؛
نسترن محبی
وقتی در برابر «آنچه هست» مقاومت میکنیم یا میکوشیم از آن فرار کنیم، این واکنش اغلب خود را بهصورت علامتی جسمی نشان میدهد، مثلا گرفتگی یا انقباض در جایی از بدن
نسترن محبی
ما با اعمال و افکارمان، بیوقفه در حال کاشت بذرهایی در ناخودآگاهمان هستیم که بالاخره روزی در شرایط مساعد به بار مینشینند.
نسترن محبی
نمیتوانیم ادعا کنیم که دقیقاً میدانیم دیگری چه احساسی دارد و چه فکری میکند، اما چیزهای زیادی دربارهٔ یکدیگر میدانیم. مثلا اینکه آدمها میخواهند به آنها توجه شود و نمیخواهند مورد نفرت باشند. اینکه بیشتر ما به خودمان سخت میگیریم، اغلب از نظر هیجانی برانگیخته میشویم، اما میخواهیم بهنحوی به دیگران کمک کنیم. میدانیم که هر موجود زندهای، در پایهایترین سطح، خواهان شادی است و نمیخواهد رنج ببرد.
اگر به دیگران از جایگاه «درست مثل من» نگاه کنیم، پایهواساس محکمی برای پیوند با آنهـا داریم، حتی در شرایطی که گویی طبیعیترین و منطقیترین واکنش دوقطبیسازی است.
نسترن محبی