جملات زیبا از متن کتاب مجموع پریشانی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مجموع پریشانیsubscriptionAvailable

کتاب مجموع پریشانی

دفتر غزل‌ها (۱۳۸۲-۱۳۹۳)

۳.۵(از ۲ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
قربان ولیئی

قیمت:

۱۹۲,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

جهان تن است و جان علی، ستون آسمان علی ظهور جان جان علی، نهان علی، عیان علی جهان نبود و بود او، طلیعهٔ وجود او قیام او، سجود او، امام جاودان علی عروج عارفانه‌ها، شکوه عاشقانه‌ها طراوت ترانه‌ها، به رودها روان علی
Ali
۳
در تو دقیق گشتم و عقلم به باد رفت گفتند، سرسری به تو باید نگاه کرد
سمیه جنگی
۲
خود را به شوق آمدنت سر بریده‌ام بردار این سری که نهادم به پای تو
سمیه جنگی
۲
زندگی رویداد زیبایی‌ست اندکی عاشقانه فکر کنیم مثل چوپان ساده دل خوب است به خدا ناشیانه فکر کنیم
Ali
۱
گرسنۀ ملکوتیم و نانِ ما نور است سکوت، ساغر ما و شراب ما شور است به یک دو جرعه چه نزدیک شد، مبارک باد - به رغم باور زاهد که آسمان دور است - ببین چگونه جهان را به وجد آورده‌ست سکوت ما - که پر از های و هوی تنبور است -
Ali
۰
ای چشمهٔ تشنگی‌ها، ای عشق، رودی تو رودی در نیستی می‌خرامی، امّا دلیل وجودی تو در نمازم روانی، تو در نیازم نهانی هم رهگشای قیامی، هم رهنمای سجودی ای رویداد ازل‌زاد، ملک خیال از تو آباد ما نیستیم و نبودیم، تنها تو بودی تو بودی
Ali
۰
رازی که چاه محرم آه مدام او روزی که صبح، چشم به راه رسیدنش پروردگار، لحظۀ ایجاد، بی‌گمان بر دست خویش بوسه زد از آفریدنش
Ali
۰
آمد، نگاه کرد و تکان داد روح را آن‌گاه در برابر من بی‌کران گذاشت
Hakime Zare
۰
نزدیک شد درخشش بی‌رنگی سکوت
Hakime Zare
۰
ای بت‌گر و ای بت‌شکن و ای تبر، ای عشق
Hakime Zare
۰
باز خاموش زیر بارانم محو در نحو آسمان شده‌ام سوره سوره سکوت می‌خوانم
Hakime Zare
۰
آغاز می‌شوم که سلام تو تازه است
Hakime Zare
۰
چشمی، شراب‌های جهان مست دیدنش رویی که ماه در هیجان از دمیدنش نطقی که زمزم جَرَیانش حیات‌بخش قلبی که رود زمزمه‌ای از تپیدنش جانی که زندگانی جاوید مات او روحی، بهشت خنده‌زنان از وزیدنش عطری که مست کرده مشام وجود را نامی، نبود، بود شده از شنیدنش رازی که چاه محرم آه مدام او روزی که صبح، چشم به راه رسیدنش پروردگار، لحظۀ ایجاد، بی‌گمان بر دست خویش بوسه زد از آفریدنش
Ali
۰
پرسش مهیب بود: خدایا چگونه‌ای؟ کعبه دهان گشود و جواب آفریده شد
Ali
۰
بلند شو خطر کن، به خود بیا سفر کن به آسمان نظر کن، چقدر سر به زیری
Ali
۰
از شب و روز دهر بی‌خبرم من که خورشید و ماه خویشتنم چار فصلم بهار و پنجم هم خرّم از اشک و آه خویشتنم قدم از خود نمی‌نهم بیرون ساکن خانقاه خویشتنم فقر تاجی نهاده بر سر من آن گدایم که شاه خویشتنم در بهشت این چنین نمی‌شد بود شاکر از اشتباه خویشتنم جنّت ارزانی گیاهان باد آدمم، جایگاه خویشتنم
Ali
۰
کبک می‌خواند و چه آیاتی! بر زمین سیر آسمان خوب است بد نبینی پرندهٔ شیدا هی بخوان، هی بخوان، بخوان خوب است
Ali
۰