میهنم ایران.
برآنم، ایدر، تا باز گردم دگر بار به آغوشت.
با اندیشهای نیک و دلی پرامید.
تا بسازمت بدان سان، که سرد تو را.
و به زییم در تو، به مهر تا بیکران.
گل روی فرش
سیاوش: خاموشی خوب من.
فرنگیس: چه گویم؟، خسرو من.
سیاوش: آنچ، گفتنی است.
گل روی فرش
سیاوش:(زیر لب) خجسته باد دار یزدان، آفرینندهٔ خرد، هنر و زیبایی.
فرنگیس: سخنی گفتی خسرو من؟،
سیاوش: زیر لب باژی زمزمه کردم.
فرنگیس: از بهر پورمان؟،
سیاوش: از بهر پورمان و مادرش.
گل روی فرش
سیاوش: بیم و هراس ز چه؟،
فرنگیس: مرگ...،
سیاوش: چون هراسم که مرگ، پایان نیست، بل آغازیست دگر.
گل روی فرش