حسرتها هم شاید بادکشهای زندگی ما باشند. خلأهایی در وجودمان ایجاد میکنند و زندگی را میمکند.
با این حال نفرت ناشی از نداشتن، تأثیر خودش را بر من و همقطارانم گذاشته بود. نداشتن ماشینی که خودش راه برود، نه اینکه نخ به آن وصل کنی و دنبال خودت بکشی، نداشتن توپی که پلاستیکی نباشد، نداشتن کفشی که برق بزند، نداشتن دوچرخهٔ واقعی، نداشتن ساعتی که روی مچت با خودکار نکشیده باشی و واقعاً عقربه داشته باشد،... حتی نداشتن شلوار و پیراهنی که صرفاً اندازهٔ خودت باشد، نه برادر بزرگترت... و نداشتن تفنگ. چیزی که حس قدرت و توان کشتن واقعی را به تو بدهد.