
بریدههایی از کتاب جهاندختم
۳٫۴
(۲۵)
از دنیا رفته بود اما از قلب من نه. قلب من تا ابد بندهٔ محبت او بود و زنجیر مهرش از گردنم باز نمیشد.
یك رهگذر
دلم برای نگاه پرمحبتش تنگ شده بود. چطور خاک بیرحم چشمان زیبایش را از من ربوده بود.
یك رهگذر
ـ کاش زمان به عقب برمیگشت.
ـ زمان یکهتازترین موجود جهانه. رحم هم نداره. به عقب برنمیگرده حتی یه ثانیه. بیا با این موجود قلدر دست دوستی بدیم و پابهپاش رو به جلو حرکت کنیم. اما نه با غم و ناراحتی و خوشحالی، بلکه با تجربهٔ گذشتهمون... که همیشه یادمون باشه چی به سرمون اومد و قدر لحظههای با هم بودنمون رو بدونیم.
یك رهگذر
خیلی داغها همیشه روی دلت میمونه. زخما وقتی خوبم بشن یه ردی از خودشون بهجا میذارن.
یك رهگذر
از من به تو نصیحت. هروقت عاشق شدی، عشقت رو قایم نکن. به دنیا نشونش بده. توی جادهٔ عاشقی، ترس از نرسیدن باعث میشه همون اول کار، نرفته از دستش بدی.
یك رهگذر
