جوبا در وسط افریقا بود که خوفناک بود. یادم میآید دفعه اولی که از خواب بیدار شدم و چشمم را باز کردم از پنجره اتاق دیدم که یکدفعه آدمهای سیاه با چیزهای سفید و قرمز که همه تمام لخت بودند واقعاً وحشتم گرفت، زیرا برای دفعه اول بود که سیاهها را اینطور میدیدم و یکه خورده هم برایم تعجبآور بود، ولی بعد عادت کردم و با آنها دوست شدم و به قبیله آنها میرفتم و میآمدم بطوریکه در موزامبیک با آنها خو گرفته بودم.