جملات زیبای کتاب ابلیس درون | طاقچه
تصویر جلد کتاب ابلیس درونsubscriptionAvailable

کتاب ابلیس درون

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۹ رأی)
انتشارات: 
نشر قطره

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۷۱۳۶۷۹۳
۲
دوست، اگر دوست واقعی باشد، فقط دوست نیست، شاهد هم هست. شاهدی که نگاهش اجازه می‌دهد دورانی را که پشت سر گذاشته‌ای آسان‌تر ارزیابی کنی؛
ایران آزاد
۰
پدر ژان‌کلود تلاش می‌کرد پسرش بویی از این ماجرا نبرد و بیهوده نگران نشود. به‌ویژه اینکه تمام این ماجراها به دنیای اسرارآمیز و ناپاک امور جنسی تعلق داشت. مثلاً هنگامی که مادرش برای هیستروکتومی به بیمارستان رفته بود به بچه گفته بودند مادرش عمل آپاندیسیت دارد. امّا هربار، ژان‌کلود از غیبت مادرش و از زمزمه‌های گنگی که این‌طرف و آن‌طرف می‌شنید و در آن‌ها لغتی را تشخیص می‌داد که به بیمارستان مربوط می‌شد، پیش خود این‌گونه استنباط می‌کرد لابد مادرش مرده و نمی‌خواهند به او بگویند.
ایران آزاد
۰
آن‌موقع دروغ نمی‌گفتم؛ بنابراین، چاره‌ای نداشتم جز اینکه با سگم حرف بزنم و برای او درددل کنم... همیشه تلاش می‌کردم لبخند بزنم و گمان می‌کنم پدر و مادرم حتی لحظه‌ای شک نکردند در درونم چه می‌گذشت...؛ آن‌موقع، به‌جز دلهره‌ها و هراس‌هایم چیز دیگری برای پنهان کردن نداشتم. بنابراین هرچه از دستم برمی‌آمد انجام می‌دادم تا غم و اندوهم آشکار نشود...، خوب می‌دانم اگر اراده می‌کردم حرف بزنم آن‌ها با کمال میل حاضر بودند به آنچه می‌گویم گوش کنند. امّا من نمی‌توانستم چیزی بگویم... و وقتی آدم گرفتار این می‌شود که دلش نمی‌آید دیگران را مأیوس کند، دروغ می‌گوید... و دروغ، دروغ می‌آورد و زندگی پر از دروغ می‌شود...
ایران آزاد
۰
شخصی در خیابان‌های فرنی آزادانه می‌گشت و او را تهدید کرده دک و پوزش را داغان خواهد کرد.
کاربر ۳۵۱۵۹۸۰
۰
گفته‌های ژان‌کلود این‌گونه برمی‌آمد که تغییر رشته، در وهلهٔ، اول باعث افسردگی «خود او» شده، نه دیگران؛ و تحصیل در رشتهٔ پزشکی را از سر ناچاری برگزیده و هیچ هدف خاصی را دنبال نمی‌کرده. فکر معالجهٔ مریض‌ها و دست زدن به بدن بیمارشان آزارش می‌داد؛ این احساسی بود که هیچ‌وقت تلاش نکرده بود پنهانش کند.