جملات زیبای کتاب می خوای رازی رو بدونی؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب می خوای رازی رو بدونی؟
off
٪۷۰

کتاب می خوای رازی رو بدونی؟

نوع کتاب
۳.۲(از ۷۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
فریدا مک فادن، یاسمن ثانوی
انتشارات: 
نشر نون
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
پریسا همانی
۱۴
گاهی فقط به مادرت نیاز داری.
ghazal
۸
کلمات نمی‌تونن تو رو آزار بدن، سعی می‌کنم خودم را آرام کنم
پریسا همانی
۶
هیچ چیزی به اندازۀ آدمی که وقت‌شناس نیست من را اذیت نمی‌کند.
پریسا همانی
۵
این من را اذیت می‌کند که برای درس خواندنم این‌همه سال زحمت کشیدم و کار کردم و حالا امروز باید لباس‌چرک بشویم. انگار مغزم دارد زنگ می‌زند.
پریسا همانی
۴
زندگی برای خواندن کتاب‌های کسل‌کننده واقعاً کوتاه است.
Lilith
۴
انگار عذرخواهی برای این‌ها درد فیزیکی دارد. من روزی صد بار عذرخواهی می‌کنم، حتی اگر اشتباه از من نباشد.
Lilith
۱
او درمورد این غُر می‌زند که بیرون از خانه‌اش، پایش را روی خرابکاری یک سگ گذاشته. (هرچند راستش، کدام دیوانه‌ای می‌گذارد سگش درست توی پیاده رو کارخرابی کند و بعد تمیزش نمی‌کند؟ محض رضای خدا، ما توی یک محل زندگی می‌کنیم.)
Lilith
۱
به او می‌گویم: «شاید بعداً برگردم.» حالا انگار برای او مهم است!
Lilith
۰
حالا معلوم می‌شود. هر بار که بیرون می‌روم، الیوت همیشه احمقانه‌ترین سؤال‌ها را به من پیام می‌دهد. او وکیل قدرتمندی است اما گاهی انگار بدون من حتی دست راستش را هم تشخیص نمی‌دهد. آخرین باری که بیرون رفتم و او مراقب بابی بود، پیام داد تا از من بپرسد شیر کجاست. شیر توی یخچاله دیگه!
Lilith
۰
بعضی‌وقت‌ها دلم می‌خواهد این بچه را خفه کنم.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۰
من همیشه دنبال دوست می‌گشتم، اما صمیمی شدن با آدم‌ها برایم سخت بود. همه فکر می‌کردند من آدم منزوی‌ای هستم، اما این تبدیل به ویژگی خودساختگی شد.